محسن الویری: شاهد غلبه تدریجی تشیع مناسکی بر تشیع معرفتی و فقاهتی در کشورمان هستیم/ تکثر در فهم و چگونگی مواجهه با قیام امام حسین علیه السلام را به رسمیت بشناسیم/ از ظرفیت الهیات مضاف برای بررسی قیام عاشورا استفاده کنیم
شامگاه جمعه، 29 تیر 1403 در خانۀ «گفتارها» در شبکۀ اجتماعی کلابهاوس، به مناسبت به مناسبت فرا رسیدن عاشورای حسینی، نشستی با عنوان «ما، هویت شیعی و قیام عاشورا» با سخنرانی آقای محسن الویری، استاد رشتۀ تاریخ در دانشگاه باقرالعلوم علیهالسلام، سردبیر فصلنامه علمی ـ پژوهشی «تاریخ اسلام» این دانشگاه و رییس کارگروه تخصصی تاریخ شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی برگزار شد.
به گزارش 24 آنلاین، جلسۀ این هفتۀ خانۀ گفتارها با تلاش و پیگیری مجید تفرشی، مدیر و مؤسس خانۀ گفتارها و با اجرای محمدرضا مهاجر برگزار گردید. در این نشست محسن الویری، سخنران جلسه، با اشاره به طیفهای مختلف فکری در تشیع، نوع مواجهۀ ایرانی شیعه با قیام عاشورا را برخاسته از خردههویتهای شیعیای دانست که هر یک وابسته به نوع خوانش خاصی از تشیع است. او با بیان اینکه برای تقویت امتداد اجتماعی عاشورا بهتر است دیدگاهها را به یکدیگر نزدیک کرد، ضمن احترام به تمام خوانشها و پذیرش تکثر موجود، پیشنهادهایی مطرح کرد تا بتوان تا حدی بین دیدگاههای مختلف همگرایی ایجاد کرد؛ خوانشهای علمی میانرشتهای و الهیاتی مضاف از عاشورا، تفکیک عاشوراپژوهی از پژوهشهای مربوط به فرهنگ عاشورا و توجه به ظرفیتهای بزرگ هر یک از اینها و پژوهشهای تاریخی مربوط به عاشورا بر پایه اسناد تاریخی سدۀ اخیر، پیشنهادهای الویری برای تقویت همگرایی خوانشهای چندگانه علاقهمندان به امام حسین علیه السلام است.
در ادامه خلاصهای از بیانات محسن الویری خواهد آمد. علاقهمندان میتوانند برای اطلاع از تمامی مباحث طرحشده به آرشیو خانۀ گفتارها در کلابهاوس مراجعه نمایند و پوشۀ صوتی این جلسه را بشنوند.
هویت شیعی و عوامل اثرگذار بر آن
در ابتدای صحبتهایم لازم میدانم در مورد مفاهیمی که در عنوان این سخنرانی ذکر شده است، توضیحاتی ارائه کنم. منظور از «ما» در اینجا ایرانیان هستند؛ ایرانیانی که بیش از چهارده قرن پیش با انتخاب خود، مسلمان شده و پیروی از مکتب اهل بیت علیهمالسلام را برگزیدهاند و اکنون هم متأثر از سه مؤلفه ایرانیت و اسلام و غرب هویت ویژه خود را دارند. بسیاری از پژوهشگران به این نکته توجه دادهاند که به طور کلی سه مؤلفۀ ایرانی و اسلامی و غربی در هویت «ما» اثرگذار است. در بحث امشب میخواهیم خوانش ایرانیای را که در پیوند با مکتب اهل بیت است از عاشورا مورد بررسی قرار دهیم. یعنی به این پرسش پاسخ دهم که یک ایرانی معطوف به هویتهای چندگانه شیعی چه برداشتی از عاشورا دارد؟ خواهیم دید که خوانشهای متعددی از عاشورا وجود دارد و در مرحله بعد میخواهیم ببینیم این خوانشها را چقدر و چگونه میتوان به هم نزدیک کرد؟
هویت شیعی ما نیز که در اینجا تکیه بنده بر شیعه اثنیعشری است، اکنون متاثر از سه عامل مهم است که این سه عامل، این هویت را به خردههویتهای چندگانه تقسیم کرده است. در نتیجه این تقسیمبندی شاهد طیفهایی از شیعیان هستیم که دو سر این طیفها تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند؛ این سه عامل عبارتند از آموزهها و سنتهای شیعی، "دیگریِ" شیعی و مواجهه با غرب.
منظور از آموزههای شیعی، اندیشهها و آموزههای اصلی در متون دینی و سپس اندیشههایی است که در متون نگاشته شده از سوی اندیشمندان شیعی برگرفته از متون دینی وجود دارد. همچنین منظور از سنت شیعی هم همان فرهنگ شیعی است که در جامعه عینیت یافته است.
دوگانههای معرفتی هویتبخش بین شیعیان
ما امروز مواجهههای مختلفی با این آموزهها داریم. یکی از دوگانهها در مواجهه با این آموزهها دوگانه خوانش سنتی و خوانش نواندیشانه است در طیف خوانش سنتی با افرادی مواجهیم که سر آشتی با دنیای مدرن ندارند؛ از این میان برخی از آنها حتی دوست ندارند با دنیای مدرن آشنا شوند و برخی دیگر اگرچه آشنایی دارند، اما انتقادات فراوانی به دنیای مدرن دارند و خوانش سنتی را ترجیح دادهاند، برخی خوانش موضع انتقادی تندی در برابر مکاتب فلسفی دارند، مانند مکتب تفکیک در قم و برخی گرایشهای نوپدید در قم. پس یک مسئله در هویت شیعی این است که در مرز بین خوانش سنتی یا نواندیشی کجا بایستیم.
دوگانۀ دیگر، دوگانۀ نگاه شیعیان به مناسک و معارف است؛ دوگانۀ تشیع مناسکی و تشیع معرفتی و فقاهتی؛ من سالها پیش هشدار دادم که متاسفانه یک نوع اخباریگری نوین دارد به ساحت تشیع نفوذ میکند که این اخباریگری با افزایش مناسک هم همراه است و به اعتقاد بنده، این مسئله بسیار فراتر از آسیبهایی که برای نظام جمهوری اسلامی دارد، در نهایت منجر به لطمه به کیان تشیع میشود. در کشور ما در دو سه دهه اخیر به تدریج تشیع مناسکی غلبه چشمگیری پیدا کرده است. اگر مناسک بتواند پیوند خود را با اندیشه و آموزهای که بر پایه آن شکل گرفته حفظ کند، سازنده خواهد بود و این خیلی خوب است؛ اما متاسفانه خیلی اوقات مناسک از ریشۀ خودش دور میشود و کارکرد مفید خود را از دست میدهد و کارکردهای آن تبدیل به کژکارکرد میشود.
من دوگانۀ شور و شعور را قبول ندارم و نباید چنین دوگانهای وجود داشته باشد؛ هیچ یک از این دو را نباید پای دیگری قربانی کرد، اما متأسفانه اکنون این دوگانه در جامعه با به وجود آمده است، این دوگانه برساخته است. قبل از انقلاب اسلامی، اگرچه خطیب به مجلس اعتبار میبخشید، اما احساس و شوری که در مجلس ایجاد میشد باعث کنش پرهیجان اجتماعی مردم در خیابانها بود. در ایام دفاع مقدس هم اینگونه نبود که رزمندگان هر یک در دفاع از باورهای اعتقادی خود صاحب استدلالهای عمیق بوده باشند و بتوانند با هر کسی وارد بحث شوند؛ بلکه خیلیهایشان کلیاتی را میدانستند؛ اما نوع پایبندی آنها به اعتقاداتشان و احساس و شوری که نسبت به معتقدات خود داشتند، سبب شد که آن حماسهها را بیافرینند.
مناسک متصل به باورها شور متصل به شعور و شور مبتنی بر شعور است. غلبه تشیع مناسکی بر تشیع معرفتی و فقاهتی آفاتی دارد که نمونهای از آن در 9 دی سال ۱۲۹۰ شمسی در روز عاشورا در تبریز اتفاق افتاد؛ مردم تبریز در حالی که قمهزنی میکردند و در حالی که دستههای عزاداری آنها در خیابان بود، نسبت به اعدام نه تن از مجاهدان از جمله ثقةالاسلام (میرزا علی آقا تبریزی مشهور به ثقةالاسلام) توسط قزاقها واکنشی نشان ندادند؛ و یا آفت بسیار رایج دیگر دغدغه نداشتن برخی از عزاداران و سینهزنان امام حسین علیه السلام نسبت به قضا شدن نماز صبح است. به طور کلی در تشیع مناسکی فرهنگ حسینی به هر اندازه پر شور هم که باشد رد پایی در ابعاد مختلف زندگی فرد نمیگذارد و جوهره زندگی اینگونه افراد رنگ و بوی حسینی ندارد. در برابر تشیع مناسکی ما تشیع معرفتی و تشیع فقاهتی را داریم که معتقدان به آن به مناسک پایبند هستند ولی آن را در چهارچوب فقاهت و معرفت به جا میآورند.
به نظر من امروز مناسک را باید با توجه به معیارهای فقهی مورد بررسی دقیق قرار داد و نباید همینطور به عنوان مصداقی از تعظیم شعائر به حال خودش رها شود. خصوصاً مناسب است بزرگانی چون مراجع تقلید مناسکی مانند عزاداری بر امام حسین علیه السلام را همچون موضوعات و فروع فقهی دیگر با دقت مورد بررسی قرار دهند و احکام آن را بیان کند.
یک دوگانۀ دیگری در مواجهه با آموزههای شیعی، تشیع سیاسی و غیر سیاسی است؛ یک مظهر تشیع سیاسی عملکرد امام خمینی بود که در جریان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نمودار شد و در آن از قیام عاشورا الهام گرفته شد؛ اما بعدها خوانشهای مختلفی از تشیع سیاسی در کشور ارائه شد که برخی از آنها به باور بنده افراطی است؛ در مقابلِ تشیع سیاسی هم تشیع غیر سیاسی قرار دارد که آن لایهها و گونههای مختلفی دارد که گاه از آن با عناوینی مثل تشیع اجتماعی و یا تشیع فرهنگی یاد میشود. اینها فقطه سه نمونه از مسائل اندیشهای مؤثر بر هویت شیعی بود که هر یک از آنها یک خرده هویت متناسب با خود ایجاد کرده است.
دیگریِ شیعیان
عامل دیگر تأثیرگذار در هویت شیعی در شرایط حاضر، مسئلۀ «دیگری» است؛ دیگریِ ما به عنوان شیعه کیست؟ پاسخ این پرسش هم سبب شده که خردههویتهای گوناگونی در تشیع داشته باشیم. برخی شیعیان دیگریشان اهل سنت است و بر همین اساس عاشورا را نیز به تقابل شیعه و اهل سنت محدود میکنند و عاشورا را صرفاً امتداد سقیفه میدانند و بس و گویی هیچ تحلیل دیگری در باره ابعاد این رویداد بزرگ ندارند. اما برخی نگاه امتگرا دارند و در عین اینکه با اهل سنت مرزبندی اعتقادی خود را حفظ میکنند، ولی دیگری خود را غیر مسلمانانی میدانند که پیرو ادیان آسمانی هستند؛ اینان اهل سنت را نیز در بهرهگیری از فرهنگ عاشورا شریک میکنند.
برخی شیعیان هم هستند که نگاه انسانی به عاشورا دارند و پیام عاشورا را حتی محدود به پیرو ادیان آسمانی نمیدانند؛ یعنی در عین اینکه به هویت شیعی و اسلامی باور دارند، اما دیگری خود را فراتر از پیروان دیگر ادیان آسمانی میدانند و همه انسانها را مخاطب پیام عاشورا میدانند و لذا میکوشند قرائتی سازگار با نیازهای همه انسانها از عاشورا داشته باشند.
مواجهه با غرب هم عامل دیگری است که هویت شیعی را به خردههویتها تقسیم میکند. هم در عالم اسلام و هم در بین شیعیان چهار نوع مواجهه با غرب وجود داشته است: غربستیزی، غربگریزی، غربپذیری و غربگزینی.
متاثر از تمام خوانشهای مختلفی که ذکر شد، ما خردههویتهای گوناگونی داریم که همه آنها ذیل عنوان عام شیعه اثنیعشری قرار میگیرند ولی تمایلات فکری و اجتماعی و سیاسی متفاوتی از هم دارند. برداشتهای مختلف از نهضت امام حسین علیهالسلام و مواجهههای مختلف با نهضت امام حسین علیه السلام برآمده از این خردههویتهای گوناگون است.
مطلوبیت و امکان همگرایی خوانشهای گوناگون از قیام عاشورا
حال سوال این است که آیا مطلوب ما این است که این خوانشهای گوناگون و واگرا را به حال خود رها کنیم و یا خوب است که راهی برای همگرا کردن آنها بیابیم؟ و اصلاً آیا همگرایی این خوانشها امکانپذیر است یا خیر؟
در هر حال باید تکثر را پذیرفت و نباید به دنبال نفی دیدگاههای مختلف و یا از بین بردن آن رفت؛ حتی اگر ما برخی دیدگاهها را قبول نداشته باشیم، باید با رویکرد اقناعی و با گفتوگو حامیان آن دیدگاه را متقاعد کنیم؛ نه اینکه یکسره آنان را نفی کنیم. از یاد نبریم شوق و محبت به امام حسین علیهالسلام در تمام خوانشهایی که بین ما از عاشورا صورت گرفته است، وجود دارد و این، سرمایۀ بزرگی است و تضعیف و حذف آن روا نیست. توجه به این نکته هم لازم است که این که نهضت امام حسین علیه السلام ظرفیت این همه خوانشهای گوناگون و تحلیلهای مختلف را دارد و همچنان ظرفیت حرفهای نو زدن در باره آن را دارد، خود نشان بزرگی این رویداد تاریخی و دینی است و به قول علاءالدوله سمنانی: بیهوده سخن بدین درازی نبود.
به هر حال به نظر من لازمۀ اینکه نهضت امام حسین امتداد اجتماعی بیشتری پیدا کند و بیش از پیش به متن زندگی بیاید نزدیک شدن دیدگاههای مختلف به یکدیگر است و لذا بهتر است برای همگرایی بین دیدگاههای مختلف کوشش شود.
و اما افزون بر مطلوبیت همگرایی، اینکه آیا چنین همگراییای امکانپذیر است یا خیر، من آن را امکانپذیر میدانم و در این راستا سه پیشنهاد به شرح زیر مطرح مینمایم؛
- گسترش خوانشهای علمی از قیام عاشورا که برای اکثریت خردههویتهای شیعی و قرائتهای موجود از قیام امام حسین علیه السلام جذاب و کاربردی باشد ـ همانگونه که برخی از اظهارنظرهای شاعران و هنرمندان در مورد امام حسین علیه السلام حتی برای قشر کاملاً سنتی هم جذاب است و مورد استقبال این قشر واقع میشود، خوانشهای علمی از این قیام میتواند برای اکثر سلایق موجود مورد پسند واقع شود. ما یک سلسله مباحثی داریم مانند زنان، خانواده، هویت، فرهنگ، جامعهشناسی، روانشناسی، مردمشناسی، و ... که میتوان برای فهم بهتر رویداد عاشورا از این مباحث استفاده کرد؛ مثلاً در حوزۀ روانشناسی میتوانیم چنین موضوعاتی را ارائه کنیم: تحلیل روانشناسی جملات امام حسین، تحلیل روانشناسی رفتارهای هر یک از اصحاب امام حسین، تحلیل روانشناسی واکنشهای بنیهاشم به نهضت امام حسین. با این کار پای دانشمندان حوزههای دیگر هم به رویداد عاشورا باز میشود و میتواند به همگرایی بین تمام خوانشهای گوناگون کمک کند.
شکل دیگر این کوشش علمی رفتن به سراغ الهیات مضاف است. الهیات مضاف یک شاخه علمی جدید است که ظرفیت خیلی بالایی برای شناساندن معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام در اختیار ما قرار میدهد. در موضوع مورد بحث ما، این موضوعات میتواند مورد توجه واقع شود: الهیات روانشناسی بر پایۀ قیام عاشورا، الهیات خانواده بر پایۀ قیام عاشورا، الهیات جامعه شناسی بر پایۀ قیام عاشورا و ... . این رویکرد سبب میشود که بفهمیم حادثۀ کربلا در حوزههای مختلف چه حرفهایی دارد و برای امروز ما چه کاربردهایی خواهد داشت.
- ضرورت تفکیک بین رویداد عاشورا و فرهنگ عاشورا و توجه به ظرفیتهای بالای هر یک از آنها ـ بررسی رویداد عاشورا نیازمند بحثهای علمی و نظری است، چه از باب تاریخی و چه از باب کلامی و چه از نظر دینی؛ رویداد عاشورا ریشههایی در گذشته دارد که باید مورد بررسی قرار بگیرد؛ اما فرهنگ عاشورا امتداد اجتماعی رویداد عاشورا است، فرهنگ عاشورا چیزی است که الان ظهور و بروز دارد. اگر اندیشمندان و پژوهشگران شاخههای مختلف علوم اجتماعی وجه اجتماعی و فرهنگی شده و عینیت یافته عاشورا را موضوع مطالعه و پژوهش خود قرار دهند، تحولی عظیم روی خواهد داد و آوردههای آن مورد استقبال تمام خردههویتهای شیعی قرار خواهد گرفت. پژوهشگران آمریکایی در سال ۲۰۱۵ روی پیادهروی اربعین مطالعهای را انجام دادهاند که گزارش آن منتشر شده است، در مقدمه این گزارش تصریح شده است که ما هیچ جای دیگری به این سطح از توده مردم شیعه ایران و عراق دسترسی نداریم.
این یک نمونه ساده از ظرفیتهای مناسک عاشورایی است. عاشورا در ابعاد مختلف زندگی شیعیان جریان دارد؛ از نماز خواندن گرفته تا آب نوشیدن؛ نشان دادن میزان و چگونگی حضور عاشورا در متن زندگی ما با کار علمی و پژوهشی دقیق و همراه با آمار و ارقام یک عرصه پژوهشی بسیار گسترده است که به تقویت همگرایی خوانشهای گوناگون از نهضت عاشورا همه کمک میکند.
۳- پژوهشهای تاریخی بر پایه اسناد سدۀ معاصر پیرامون عاشورا ـ اسناد موجود در نهادها و مؤسسات دولتی و غیردولتی ایرانی و غیرایرانی اعم از آستان قدس و وزارتخانه و قوای سه گانه و مانند آن در بردارنده اطلاعاتی ارزشمند در باره فرهنگ عاشوراست، شناسایی و دستهبندی این اسناد و در نهایت پژوهش حول آنها یک عرصه علمی دیگر است که برای همه طرفداران خوانشهای گوناگون از عاشورا پرجاذه است. هم در اسناد نظمیهها و محاکم شرعی و هم در وقفنامهها و عقدنامهها و وصیتنامهها رد پای عاشورا و امام حسین علیه السلام دیده میشود؛ بررسی چنین اسنادی یک خودآگاهی تاریخی به ما میدهد که پیشینیان ما نسبت به عاشورا چه نگرشی داشتهاند و چگونه باور به عاشورا ابعاد مختلف زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی آنها را از خود متأثر ساخته است. جا دارد در این باره، اسناد وزارت امور خارجه سایر کشورهای جهان که به گونهای با این موضوع ارتباط داشتهاند هم بررسی گردد.
یکی از سوالاتی که توسط حضار جلسه مطرح شد، اما در خود جلسه مجال پاسخگویی آن فراهم نگردید، موضوع عزاداری زنان و دختران بیحجاب برای امام حسین بود که در روزهای اخیر بازتاب فراوانی داشته است. پس از جلسه، آقای محسن الویری در مورد این موضوع نوشت: بیتردید عزاداری برای امام حسین علیه السلام همچون هر مناسک دیگری در هر دینی، یک سلسله آداب به رسمیت شناخته شده دارد که رعایت آن برای همه کسانی که بخواهند در این مناسک حضور یابند الزامی است. از سوی دیگر هیچ تردیدی وجود ندارد که پارهای از هنجارشکنیها در جامعه ما تنها هنجارشکنی یک یا چند نفر از جوانان عزیز کشور عزیزمان نیست و بلکه بخشی از یک برنامه کلان مدیریتشده است که طبعا هوشیاری و اقدام به موقع مسؤولان انتظامی و امنیتی را میطلبد. با این وجود در نوع خاصی از عزادارای دختران نوجوان که اخیراً در کرج رخ داد، غائب بزرگ دستگاه تبلیغ دینی حوزههای علمیه بود.
تنها در قم دو نهاد بزرگ جامعة الزهرا و مدیریت حوزههای علمیه خواهران را داریم که تبلیغ دین یکی از شؤون و وظایف آنهاست. چقدر زیبنده بود که به جای اینکه نخستین واکنش رسمی نسبت به این رویداد از جانب نیروی انتظامی باشد و نخستین اقدام رسمی، احضار این نوجوانان و جوانان به نیروی انتظامی باشد، زودتر از همه خواهران مبلغ و یا دستگاه رسمی تبلیغ دینی اعلام آمادگی میکردند که در بین این نوجوانان حضور یابند و به سرعت هم به این سخن عمل میکردند و یا از این نوجوانان برای حضور در یکی از حوزههای علمیه خواهران دعوت میکردند و با یک وعده پذیرایی از آنها در زائرسرای حضرت معصومه سلاماللهعلیها با آنها صمیمانه و صادقانه گفتوگو میکردند و به آنها آموزش میدادند که چه زیباست نحوۀ حضور ما در مجلس امام حسین علیه السلام، همان گونه باشد که خود امام حسین علیه السلام دوست دارد و پس از این گفتوگو هم از آنها تعهد نگیرند؛ بلکه رفتار این نوجوانان را در نوبتهای دیگر عزاداری رصد کنند تا ببیند روش تبلیغ آنها اثرگذار بوده یا نه و اگر مؤثر نبود، به اصلاح روش تبلیغ خود بپردازند.
من هم قبول دارم که اگر این گونه اقدامات تبلیغی بعد از چند نوبت، اثر نبخشد آن گاه منطقی است که از نیروی انتظامی بخواهیم موضوع را بررسی کند که آیا احتمال یک برنامهریزی برای هنجارشکنی وجود دارد یا نه؟ ولی اینکه نخستین اقدام رسمی ورود نیروی انتظامی باشد، نشان ضعف شدید دستگاه تبلیغ دینی است.
خبرنگار: محمدجواد محمدحسینی