کدخبر: ۵۲۳۷۱

سطح غنی‌سازی ایران به زیر یک درصد کاهش می‌یابد؟

به گفته یک استاد بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی، به نظر می‌رسد ایران مدت‌هاست حتی پیش از حمله اخیر آمریکا به تاسیسات هسته‌ای به این جمع‌بندی رسیده که باید درباره ساختار و وضعیت برنامه هسته‌ای خود بازنگری جدی انجام بدهد. گزارش‌ها و اخباری هم مطرح شد مبنی بر اینکه ایران ممکن است سطح غنی‌سازی را به زیر یک درصد کاهش بدهد.

سطح غنی‌سازی ایران به زیر یک درصد کاهش می‌یابد؟

به گزارش ۲۴ آنلاین، دوردوم مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای ایران و آمریکا روز سه‌شنبه در ژنو با میانجی‌گری عمان انجام شد؛ نشستی که به باور برخی ناظران با حضور هیات‌های کامل فنی و دیپلماتیک ایران و آمریکا، نقطه عطف تازه‌ای در مسیر دیپلماسی منطقه‌ای محسوب می‌شود. گفتنی است این مذاکرات، ادامه گفت‌وگوهای جمعه ۱۷ بهمن در مسقط است که در آن دو طرف، از طریق وزیر امور خارجه عمان، نظرات و ملاحظات خود را مبادله کردند و بر ادامه گفت‌وگوها تأکید کردند.

در حاشیه این دور از رایزنی‌ها صبح دوشنبه، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان پیش از آغاز رسمی مذاکرات با رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دیدار کرد و نقطه‌نظرات فنی ایران در رابطه با تعهدات هسته‌ای و چارچوب مذاکرات غیرمستقیم مطرح شد. عراقچی همچنین عصر همان روز با بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان دیدار کرد تا هماهنگی‌های نهایی پیش از نشست روز سه‌شنبه انجام شود.

پیش‌تر نیز سخنگوی دستگاه دیپلماسی کشورمان تأکید کرد که تیم ایرانی با حضور کارشناسان هسته‌ای، اقتصادی و حقوقی به ژنو آمد و این نشان‌دهنده جدیت تهران در مذاکرات است. با این همه به ادعای برخی تحلیلگران دور دوم مذاکرات ژنو در شرایطی حساس برگزار شد. چرا که ایران با تجربه بمباران تأسیسات هسته‌ای‌اش درست در میانه مذاکراتش با واشنگتن، حال نیز تلاش دارد ضمن حفظ خطوط قرمز خود، انعطاف محدودی برای پیشبرد گفت‌وگوها نشان دهد.

در مقابل، آمریکا با ترکیبی از دیپلماسی و تهدید نظامی تلاش دارد امتیازات ملموس از ایران دریافت کند. با این همه به نظر می‌رسد دو طرف سعی دارند از تاکتیک‌های چانه‌زنی استفاده کنند تا مسیر مذاکرات همچنان باز بماند و فرصت رسیدن به توافقی قابل قبول فراهم شود. در این چارچوب، دور دوم مذاکرات ژنو نه‌تنها ارزیابی جدیت طرفین و بررسی مسائل فنی و اقتصادی را در دستور کار قرار داد، بلکه آزمونی مهم برای توانایی ایران و آمریکا در مدیریت اختلافات ساختاری، حفظ توازن قوا و پیشبرد دیپلماسی تحت فشارهای منطقه‌ای و داخلی محسوب می‌شود. بنابراین نتایج این دور می‌تواند مسیر تعاملات هسته‌ای و سیاسی تهران و واشنگتن را در ماه‌های آینده تعیین کند.

به این بهانه با هدف ارزیابی سناریوهای احتمالی پیش‌ روی تهران و واشنگتن طی روزها و هفته‌های آینده با نادر انتصار، استاد برجسته و بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی و مقیم در این ایالت گفت‌وگو کرده‌ایم. مشروح این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

نادر انتصار، استاد بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی در پاسخ به سوالی در خصوص چرایی بازگشت تهران به میز مذاکره با واشنگتن بعد از رویارویی تهران و تل‌آویو تشریح کرد: ایران هیچگاه میز مذاکره را ترک نکرد. در مقطعی که گفت‌وگوها در جریان بود، به ایران حمله شد؛ طبیعی است در شرایطی که کشور در میانه یک درگیری نظامی قرار دارد، امکان ادامه مذاکرات به همان روال سابق وجود ندارد. بنابراین توقف گفت‌وگوها در آن مقطع، تصمیمی قابل درک بود. با این حال، از همان ابتدا هم روشن بود که ایران مایل است اختلافات خود با آمریکا را تا حد امکان از مسیر غیرنظامی مدیریت کند. حتی اگر همه اختلافات قابل رفع نباشد، دست‌کم می‌توان درباره برخی موضوعات به تفاهم‌های حداقلی دست یافت. مهم‌ترین موضوع برای ایران در این میان، مساله هسته‌ای است.

به باور انتصار به نظر می‌رسد ایران مدت‌هاست حتی پیش از حمله اخیر آمریکا به تاسیسات هسته‌ای به این جمع‌بندی رسیده که باید درباره ساختار و وضعیت برنامه هسته‌ای خود بازنگری جدی انجام بدهد. گزارش‌ها و اخباری هم مطرح شد مبنی بر اینکه ایران ممکن است سطح غنی‌سازی را به زیر یک درصد کاهش بدهد. البته از نظر فنی چیزی به نام «صفر مطلق» در غنی‌سازی وجود ندارد. بنابراین وقتی از غنی‌سازی صفر صحبت می‌شود، منظور در واقع کاهش میزان غنی‌سازی به پایین‌ترین سطح ممکن است.

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: اگر ایران حتی غنی‌سازی در حد ۰.۱ درصد را بپذیرد، می‌تواند در داخل کشور استدلال کند که «حق غنی‌سازی» همچنان محفوظ است، در حالی که در عمل سطح غنی‌سازی به نزدیک صفر رسیده است. چنین مدلی می‌تواند راه‌حلی میانه باشد؛ بدان معنا که آمریکا نیز بپذیرد ایران در سطح حقوقی اعلام کرده از حق غنی‌سازی برخوردار است، اما در عمل اقدام به غنی‌سازی موثر نکند. به اعتقاد من، اگر چنین چارچوبی مورد توافق قرار بگیرد، یکی از مهم‌ترین موانع اولیه در مسیر گفت‌وگوها برداشته خواهد شد و امکان حرکت به سمت تفاهم‌های گسترده‌تر فراهم می‌شود. 

انتصار در ادامه گفت‌وگویش درخصوص دیگر شروط ادعایی واشنگتن تشریح کرد: به باور من اگر چنین مدلی یعنی غنی‌سازی نزدیک به صفر در موضوع هسته‌ای ایران شکل بگیرد، طبیعتا مسیر برای طرح سایر مطالبات آمریکا در مراحل بعدی مذاکرات باز خواهد شد. بدان معنا که اگر پرونده هسته‌ای عملا از دستور کار تنش خارج شود، آمریکا تمرکز خود را بر موضوعات دیگر خواهد گذاشت. نباید فراموش کنیم که هدف اصلی آمریکا، به عنوان یک قدرت بزرگ، صرفا مساله هسته‌ای نیست. مساله اصلی از نگاه واشنگتن، تضعیف ایران به عنوان یک قدرت اثرگذار در منطقه است. حتی برخی در آمریکا فراتر از این نیز می‌اندیشند؛ چه در سطح نظری و چه در سطح عملی، ایده مهار حداکثری و حتی تجزیه ایران هم در برخی محافل مطرح است. بنابراین باید توجه داشت که منازعه صرفا بر سر غنی‌سازی نیست.

به گفته انتصار در این چارچوب، موضوع توان موشکی برای آمریکا اهمیت بسیار بالایی دارد. کشوری که دارای قدرت موشکی موثر در منطقه باشد، به ‌راحتی به کشوری «ضعیف» به معنایی که آمریکا مدنظر دارد تبدیل نمی‌شود. از این رو، حتی اگر توافق هسته‌ای حاصل شود و سطح غنی‌سازی به‌ طور عملی به حداقل برسد، فشارها در حوزه‌های دیگر، به‌ویژه در زمینه توان موشکی، می‌تواند ادامه پیدا کند. البته دستیابی به توافق در پرونده هسته‌ای می‌تواند تا حدی فضای تنفس در روابط ایران و آمریکا ایجاد کند. به باور من ایران در نهایت با مدلی از کاهش شدید غنی‌سازی موافقت خواهد کرد؛ شاید غنی‌سازی در حد آزمایشگاهی و لابراتواری باقی بماند، همان‌گونه که امروز بیش از صد کشور جهان فعالیت‌های محدود تحقیقاتی هسته‌ای دارند و این موضوع حساسیت‌زا تلقی نمی‌شود. در چنین حالتی، ایران می‌تواند اعلام کند که «حق غنی‌سازی» خود را که طبق معاهده ان‌پی‌تی برایش به رسمیت شناخته شده حفظ کرده است، اما در عمل برنامه هسته‌ای به آن شکلی که محل مناقشه بود، دیگر وجود نخواهد داشت.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: در داخل کشور نیز احتمالا تأکید اصلی بر همین حفظ این «حق» خواهد بود؛ اینکه گفته شود ما حق غنی‌سازی را حفظ کرده‌ایم و بر اساس اراده خودمان سطح آن را کاهش داده‌ایم. در چنین سناریویی، آمریکا نیز می‌تواند بگوید هدف اصلی محقق شده و مسیر را برای طرح مطالبات بعدی باز کند. به این ترتیب، اگرچه پرونده هسته‌ای ممکن است از مرحله بحرانی عبور کند، اما اختلاف و فشارها در سایر حوزه‌ها ادامه خواهد یافت.

انتصار در پاسخ به پرسش دیگری درخصوص واکنش احتمالی تهران به دیگر شروط واشنگتن از جمله مسائل موشکی و منطقه‌ای تشریح کرد: به اعتقاد من در آینده‌ای نه چندان دور تهران در قبال چنین شروطی انعطاف‌هایی از خود نشان خواهد داد. اگر با دقت نگاه کنیم به نظر می‌رسد طی سال‌های گذشته خطوط قرمز اعلامی ایران به‌ تدریج دستخوش تغییر شده‌اند. در مقابل، طرف آمریکایی عملا چنین چارچوب ثابتی برای خود تعریف نکرده و این پیام را منتقل کرده که «همه‌ چیز قابل» مذاکره است. لذا وقتی یک طرف می‌گوید خط قرمز مشخصی ندارد و همه موضوعات می‌تواند روی میز گفت‌وگو قرار بگیرد، طبیعی است که دامنه مذاکرات به‌ تدریج گسترش پیدا کند. در چنین شرایطی، اگر مرحله نخست یعنی پرونده هسته‌ای از حالت بحرانی خارج شود و توافقی در آن حوزه شکل بگیرد، ورود به مرحله بعدی مذاکرات تقریبا اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

به گفته انتصار تجربه گذشته نشان داده است که هرگاه مذاکرات وارد فاز جدیدی شده، بخشی از خطوط قرمز قبلی تعدیل یا بازتعریف شده‌اند. بنابراین این احتمال وجود دارد که در مراحل بعدی نیز ایران ناچار به نوعی عقب‌نشینی یا انعطاف در برابر مطالبات جدید شود. به بیان ساده، اگر گام اول برداشته شود و مساله هسته‌ای به توافق برسد، گفت‌وگوها متوقف نخواهد شد، بلکه به حوزه‌های دیگر تسری پیدا می‌کند. در آن صورت، چالش اصلی این خواهد بود که ایران تا چه میزان می‌تواند چارچوب‌های مورد نظر خود را حفظ کند و تا چه اندازه وارد مسیر بازتعریف خطوط قرمز خواهد شد.

انتصار در ادامه گفت‌وگویش درخصوص مختصات هر نوع توافق احتمالی که به ادعای ناظران احتمالا مشابه توافق ۲۰۱۵ باشد، توضیح داد: به ‌طور کلی به باور من، به‌ویژه در شرایط فعلی، آمریکا و شخص دونالد ترامپ درک دقیق‌تری از وضعیت و شرایط ایران دارد تا اینکه ایران تصویر روشنی از محدودیت‌ها و خطوط واقعی طرف مقابل داشته باشد. به عبارت دیگر، واشنگتن بهتر می‌داند ایران تا چه اندازه مایل به عقب‌نشینی است و تا کجا امکان انعطاف دارد. در چنین فضایی، بازگشت به چارچوب‌های گذشته، به‌ویژه چارچوب برجام، دیگر واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای به ‌کلی تغییر کرده است. تفکر برجامی، به معنای بازگشت به همان معادلات و همان ساختار توافق، عملا موضوعیتی ندارد.

به گفته این استاد دانشگاه، برجام متعلق به مقطع خاصی از تحولات جهانی تعلق داشت؛ زمانی که توازن قوا، فضای بین‌المللی، وضعیت منطقه و حتی معادلات داخلی آمریکا و ایران متفاوت از امروز بود. اکنون جهان تغییر کرده، آرایش قدرت‌ها دگرگون شده و اولویت‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی نیز تحول یافته است. در چنین شرایطی، تلاش برای احیای همان الگوی پیشین، شبیه به آن است که بخواهیم یک «اسب مرده» را با شلاق زدن دوباره به حرکت درآوریم؛ امری که طبیعتا ممکن نیست. بنابراین اگر قرار باشد گفت‌وگویی میان ایران و آمریکا پیش برود، ناگزیر باید بر مبنای چارچوبی جدید و متناسب با واقعیت‌های امروز طراحی شود، نه با اتکا به مدلی که زمان آن گذشته است. از این منظر، برجام را باید توافقی متعلق به گذشته دانست؛ توافقی که در مقطع خود شاید کارکردی داشت، اما امروز دیگر نمی‌تواند مبنای حرکت آینده روابط ایران و آمریکا باشد. به همین دلیل، هرگونه رویکرد در قبال واشنگتن نیازمند بازتعریف مفهومی و خروج کامل از ذهنیت برجامی است؛ چرا که ادامه دادن آن تفکر، با تحولات جاری نظام بین‌الملل و مناسبات فعلی دو کشور همخوانی ندارد.

این تحلیلگر مسائل منطقه در پاسخ به پرسش دیگری درباره احتمال همکاری‌های اقتصادی میان تهران و واشنگتن به عنوان ابتکاری از سوی ایران تشریح کرد: در گذشته نیز تلاش‌هایی برای ایجاد همکاری‌های اقتصادی میان ایران و آمریکا انجام شد. حتی در مقطعی نمایندگان شرکت‌هایی مانند بوئینگ وارد گفت‌وگو شدند، اما در نهایت این تلاش‌ها به نتیجه نرسید. بنابراین صرف طرح موضوع سرمایه‌گذاری یا همکاری اقتصادی، تضمینی برای تحقق آن نیست. البته دونالد ترامپ شخصیتی غیرقابل پیش‌بینی دارد و در برخی موارد تصمیم‌های متفاوت از ساختار سنتی سیاست آمریکا اتخاذ کرده است. نقش نزدیکان او، به‌ویژه جرد کوشنر دامادش، نیز در برخی پرونده‌ها پررنگ بوده و ممکن است در روندهای پشت‌پرده تأثیرگذار باشد؛ هرچند معمولا در سکوت عمل می‌کنند. با این حال، حتی اگر اراده سیاسی در سطح کاخ سفید وجود داشته باشد، این به معنای تحقق سریع و گسترده همکاری‌های اقتصادی نیست.

به گفته انتصار موضوع فقط این نیست که ایران بخواهد شرکت‌های آمریکایی وارد بازارش شوند. شرکت‌های بزرگ بین‌المللی بر اساس منطق سود و ریسک تصمیم می‌گیرند. آنها به سادگی وارد بازاری نمی‌شوند که نسبت به ثبات قوانین، پایداری توافق‌ها و افق بلندمدت روابط سیاسی آن اطمینان نداشته باشند. سرمایه‌گذاری خارجی نیازمند چارچوب حقوقی شفاف، تضمین‌های اجرایی و اعتماد متقابل در بلندمدت است؛ عناصری که بدون آنها ورود سرمایه جدی شکل نمی‌گیرد.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: از سوی دیگر، حتی اگر در سطح دولت آمریکا تمایلی برای گسترش همکاری اقتصادی با ایران وجود داشته باشد، موانع داخلی قابل توجهی در واشنگتن مطرح است. کنگره آمریکا در بسیاری از موارد اختیار تعیین‌کننده دارد و بعید است به‌راحتی با باز شدن گسترده مسیر سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در ایران موافقت کند. مخالفت‌های سیاسی داخلی می‌تواند دامنه هرگونه توافق اقتصادی را محدود کند.

به گفته انتصار از طرفی دیگر امتیازاتی که آمریکا در گذشته روی کاغذ مطرح می‌کرد، لزوما به معنای تحقق کامل آنها در عمل نبود. تجربه نشان داده است که میان تعهدات مکتوب و اجرای واقعی آنها فاصله وجود دارد. بنابراین نباید انتظار داشت در چارچوب یک توافق جدید، تحول اقتصادی گسترده و فوری رخ بدهد. در بهترین حالت، ممکن است تخفیف‌هایی محدود و هدفمند در حوزه تحریم‌ها اعمال شود؛ تخفیف‌هایی که بیشتر جنبه مدیریت تنش و ایجاد فضای تنفس داشته باشد تا یک گشایش بنیادین. به بیان دیگر، نباید تصور کرد که با یک توافق، همه موانع اقتصادی برداشته خواهد شد. حتی اگر آمریکا بخواهد امتیاز اقتصادی بدهد، احتمالا این امتیازها تدریجی، مشروط و قابل بازگشت خواهند بود. ممکن است در برخی حوزه‌ها کاهش قابل توجهی در فشارها اعمال شود، اما ساختار اصلی تحریم‌ها به‌ طور کامل از میان نخواهد رفت. در چنین شرایطی، اقتصاد ایران شاید از یک فشار حداکثری به وضعیتی با فشار کمتر منتقل شود، اما به معنای رفع کامل محدودیت‌ها نخواهد بود.

انتصار در ادامه گفت‌وگویش درخصوص واکنش احتمالی اسراییل به مذاکرات ایران و ایالات متحده و همچنین احتمال شکل‌گیری توافق تشریح کرد: یکی از ابزارهای مهم فشار بر ایران را باید در چارچوب سیاست خارجی آمریکا و رابطه راهبردی این کشور با اسراییل تحلیل کرد. ممکن است در آمریکا روسای جمهور تغییر کنند، ترکیب وزارت خارجه دگرگون شده یا اولویت‌های داخلی جابه‌جا شود، اما یک متغیر تقریبا ثابت در سیاست خارجی ایالات متحده وجود دارد و آن، رابطه ویژه واشنگتن با اسراییل است. به نظر من، این رابطه یک اصل ساختاری در سیاست آمریکا محسوب می‌شود و به سادگی دستخوش تغییر نخواهد شد.

به باور انتصار، آمریکا اسراییل را رها نخواهد کرد و اسراییل نیز نفوذ و جایگاه خود در ساختار سیاسی آمریکا را از دست نخواهد داد. بنابراین تحلیل‌هایی که بر وجود شکاف عمیق و راهبردی میان دو طرف تأکید می‌کنند، نباید بیش از حد جدی گرفته شوند. در مقاطعی ممکن است اختلاف‌نظرهایی تاکتیکی یا حتی رسانه‌ای میان واشنگتن و تل‌آویو دیده شود، اما این اختلاف‌ها در چارچوب یک همکاری راهبردی تعریف می‌شوند. به بیان دیگر، ما با دو بازیگری مواجهیم که در زمین واحدی بازی می‌کنند. ممکن است نقش خود را تقسیم کنند، ممکن است در شیوه بیان یا زمان‌بندی مواضع تفاوت‌هایی دیده شود، اما هدف کلان مشترک است. اختلاف در تاکتیک به معنای اختلاف در استراتژی نیست. از این رو، بزرگ‌نمایی شکاف میان آمریکا و اسراییل در قبال ایران می‌تواند خطای محاسباتی ایجاد کند. در مجموع، باید این واقعیت را پذیرفت که هماهنگی نزدیک میان آمریکا و اسراییل در موضوع ایران ادامه خواهد داشت. هر تحلیلی که این پیوند ساختاری را نادیده بگیرد، تصویر دقیقی از معادلات فشار بر ایران ارائه نخواهد داد.

این استاد دانشگاه در پاسخ به سوال دیگری درباره تعیین ضرب‌الاجل یک ماهه از سوی دونالد ترامپ برای رسیدن به توافق با ایران گفت: دونالد ترامپ از همان دوره نخست ریاست‌جمهوری خود نشان داده که در حوزه سیاست خارجی، به‌ویژه در قبال ایران، بیش از آنکه بر الگوهای کلاسیک دیپلماسی تکیه کند، از رویکرد فشار و ارعاب استفاده می‌کند. به نظر من، اگر در واشنگتن و به ‌طور مشخص در تیم ترامپ این جمع‌بندی شکل بگیرد که گفت‌وگو با ایران می‌تواند در نهایت به پذیرش مطالبات اصلی آمریکا منجر شود، واشنگتن همچنان مسیر مذاکرات را ادامه خواهند داد. اما شرط کلیدی از نگاه ترامپ این است که اطمینان حاصل شود طرف مقابل در نهایت به همان نقطه‌ای خواهد رسید که او می‌خواهد. اگر چنین برداشتی شکل بگیرد که ایران آماده پذیرش چارچوب‌های مورد نظر آمریکاست، احتمال پیشبرد گفت‌وگوها افزایش می‌یابد. در غیر این صورت، ابزار فشار بار دیگر فعال خواهد شد. اساسا یکی از ویژگی‌های رفتاری ترامپ، استفاده همزمان از مذاکره و تهدید است. او معمولا در حالی وارد گفت‌وگو می‌شود که اهرم‌های فشار را نیز به ‌طور علنی پشت سر خود نگه می‌دارد. این رویکرد بیشتر شبیه شیوه یک مذاکره‌کننده تهاجمی است که تلاش می‌کند با نمایش قدرت، طرف مقابل را در موقعیت تدافعی قرار بدهد.

به گفته انتصار لذا در این چارچوب، ترامپ تلاش می‌کند این پیام را منتقل کند که هم آماده توافق هستم و هم آماده اعمال فشار بیشتر. به بیان دیگر، مذاکره از نگاه او نه نشانه کاهش فشار، بلکه بخشی از راهبرد فشار حداکثری است. این ترکیب تهدید و پیشنهاد، ابزاری برای واداشتن طرف مقابل به انعطاف بیشتر محسوب می‌شود. بنابراین اگر تیم ترامپ به این نتیجه برسد که ایران در نهایت حاضر به پذیرش مطالبات کلیدی است، مسیر گفت‌وگو را باز نگه می‌دارد؛ اما همزمان همواره این تصویر را حفظ می‌کند که گزینه‌های سختگیرانه‌تر نیز روی میز قرار دارند.

این تحلیلگر مسائل منطقه در ادامه گفت‌وگویش با اشاره به تحولات داخلی ایالات متحده بالاخص انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره تشریح کرد: در مقطع کنونی، بخش قابل توجهی از پایگاه اجتماعی دونالد ترامپ از نظر فکری با جنگ‌های خارجی گسترده موافق نیستند و به ‌طور سنتی گرایش‌های ضدمداخله‌گرایانه دارند. با این حال، تجربه سال‌های گذشته نشان داده که همان پایگاه رأی که حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد رأی‌دهندگان را شامل می‌شود در نهایت از تصمیم‌های ترامپ حمایت می‌کند، حتی اگر آن تصمیم‌ها با مواضع پیشین اعلامی فاصله داشته باشد. به بیان دیگر، اگر ایالات متحده در شرایطی خاص به اقدام نظامی علیه ایران دست بزند، بخش سرسخت و وفادار هواداران ترامپ احتمالا در کنار او خواهند ایستاد. مخالفان سیاسی او به‌ویژه در میان دموکرات‌ها طبیعتا واکنش نشان خواهند داد، اعتراض خواهند کرد و این اقدام را زیر سوال می‌برند، اما پایگاه اصلی رأی ترامپ به ‌سادگی از او جدا نخواهد شد.

به گفته انتصار از سوی دیگر، در سیاست داخلی آمریکا پدیده‌ای شناخته‌ شده وجود دارد که در شرایط بحران خارجی یا اقدام نظامی، میزان حمایت عمومی از رییس‌جمهور افزایش می‌یابد. در سال‌های اخیر نیز شاهد بودیم که در برخی موارد، حتی اقدامات بحث‌برانگیز یا پرهزینه خارجی لزوما به تضعیف فوری موقعیت سیاسی رییس‌جمهور منجر نشده است. البته یک استثنا وجود دارد، اگر یک اقدام نظامی به شکست آشکار، تلفات سنگین یا درگیری فرسایشی طولانی منجر شود، آن‌گاه پیامدهای سیاسی می‌تواند معکوس باشد. اما اگر سناریو به ‌گونه‌ای طراحی شود که ایالات متحده بدون اعزام گسترده نیروی زمینی و صرفا از طریق حملات محدود یا هوایی اقدام کند، احتمالا هزینه سیاسی داخلی آن برای رییس‌جمهور پایین‌تر خواهد بود. در چنین حالتی، نه‌تنها لزوما به موقعیت انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه آسیب جدی وارد نمی‌شود، بلکه حتی ممکن است در کوتاه‌مدت به تقویت انسجام پایگاه رأی آنها بینجامد. بنابراین ارزیابی پیامدهای داخلی هرگونه اقدام نظامی آمریکا باید با در نظر گرفتن رفتار رأی‌دهندگان، ساختار دوحزبی و تجربه‌های پیشین انجام شود، نه صرفا بر اساس این فرض که هر درگیری خارجی الزاما به تضعیف حزب حاکم منجر خواهد شد.

انتصار در پاسخ به سوال پایانی درباره سناریوهای احتمالی درباره ادامه مذاکرات طی روزها و هفته‌های آینده گفت: دونالد ترامپ در سال‌های اخیر نشان داده که یکی از جنگ‌طلب‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین روسای جمهور آمریکا است. تجربه این سال‌ها نشان می‌دهد که تقریبا هیچ محدودیتی در استفاده او از ابزارهای نظامی وجود نداشته و کسی نتوانسته جلوی تصمیم‌گیری‌هایش در این حوزه را بگیرد. به همین دلیل به نظر می‌رسد اگر اراده کند، اقدام نظامی را در دستور کار قرار خواهد داد. با این حال، سبک ترامپ ترکیبی از تهدید و مذاکره است.

او تمایل دارد هم گفت‌وگوها ادامه یابد و هم از اهرم نظامی برای تأثیرگذاری استفاده کند. به بیان دیگر، اگر گفت‌وگوها نتیجه‌بخش نباشد، ممکن است پس از گذشت چند ماه، اقدام محدود دیگری انجام بدهد و از طریق آن پیام قدرت منتقل کند و مدعی شود که من آماده‌ام و توان اقدام دارم، بیایید بنشینیم و مذاکره کنیم. به این ترتیب، او هم گفت‌وگو را زنده نگه می‌دارد و هم از تهدید نظامی برای فشار استفاده می‌کند. به گفته انتصار هدف ترامپ از این اقدامات محدود، ایجاد ضعف یا اختلال در سیستم دولت مقابل است، بدون آنکه منجر به تغییر ساختاری کامل شود. تاکنون هیچ نشانه‌ای وجود نداشته که او بخواهد یک حمله گسترده و تمام‌عیار انجام بدهد. حتی اگر روزی شرایط مهیا شود تا گروه یا فردی که مورد نظر دونالد ترامپ باشد در ایران قدرت را به دست بگیرد که با اهداف آمریکا هماهنگ باشد، آن زمان ممکن است اقدامات وسیع‌تری در دستور کار قرار بگیرد. در چارچوب همین تحلیل، دلیل عمده اینکه تاکنون حمله گسترده‌ای به ایران رخ نداده، این است که آمریکا هنوز نتوانسته نقطه یا فردی را در داخل ایران شناسایی کند که بتواند جایگزین مناسبی برای دولت فعلی باشد و اهداف آنها را پیش ببرد. بنابراین تاکنون تصمیم به حمله کامل گرفته نشده و احتمالا تا زمانی که این شرایط مهیا نشود، اقدامات محدود و کنترل‌ شده ادامه خواهد داشت. مانند شرایطی که اخیرا در ونزوئلا شاهد بودیم و معاون رییس‌جمهور سابق و فردی از درون ساختار سیاسی این کشور را در راس کار قرار داد.

 

کدخبر: ۵۲۳۷۱
ارسال نظر