قهرمانان ایرانی پشتوانۀ وام بانکی میشوند؟!
مدیرعامل موسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر امکان وثیقهگذاری بانکی برای داراییهای معنوی را کلیدِ قفلِ تامین مالی سنتی در صنایع خلاق میداند. این رویکرد با تغییر نگاه بانکها به مالکیت معنوی به عنوان یک دارایی مانند ملک و زمین، مانع از آن میشود که کاراکترهای بومی بلافاصله پس از اکران یا پخش تلویزیونی در چرخه بروکراسی اداری فراموش شوند و بستری برای ماندگاری آنها در بازارپردازی فرهنگی فراهم میکند.
به گزارش 24 آنلاین، چرا کودکان ایرانی در انتخاب نوشتافزار، اسباببازی و پوشاک، همچنان به دنبال کاراکترهای خارجی میگردند و قهرمانان بومی ما شانس زیادی برای ماندگاری ندارند؟ خبرگزاری ایسنا مدتی است در قالب پرونده «کودک ایرانی با کدام قهرمانان بزرگ میشود؟» دست روی همین دغدغه گذاشته و چالش شخصیتپردازی و بازارپردازی فرهنگی را در کشور بررسی میکند.
در گزارشها و گفتوگوهای قبلی این پرونده، بارها به پتانسیل بالای انیمیشنها و بازیهای ایرانی برای خلق کاراکترهای جذاب و بومی برای کودکان و نوجوانان پرداختیم؛ آثاری که در صورت حمایت درست، هم ظرفیتهای فرهنگی بیشماری آزاد میکنند و هم گردش مالی چشمگیری به همراه دارند. اما واقعیت این است که در میدان عمل، زنجیره اتصال میان تولید، بازار و رسانه در کشور ما قطع است.
از یک سو انیمیشنساز ایرانی باید برای هر دقیقه تولید اثر متحمل هزینههای سنگین ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون تومانی شود، اما از سوی دیگر، محصول او به دلیل چالشهایی از جمله مسئله مالکیت معنوی اثر، نبودِ یک پویش رسانهای و تبلیغاتی گسترده، بیتوجهی به بازارپردازی فرهنگی و تولید کالاهای وابسته و... در همان نقطه تولید منجمد و فراموش میشود درحالی که کاراکتر یک موجود زنده است که دائم باید بازطراحی شود و پشت آن فکر و ایده باشد؛ اما ساختار فعلی ما به گونهای است که پرونده کاراکترهای محبوب بومی بلافاصله پس از پایان اکران سینمایی یا اتمام پخش تلویزیونی بسته میشود تا فضا برای جولان بیهزینه و رایگان ابرکاراکترهای غربی در بازار نوشتافزار، اسباببازی و پوشاک کاملا باز بماند.
یکی از جدیترین توصیفها درباره این چالش را خود انیمیشنسازان و هنرمندان در گفتوگو با ایسنا مطرح کرده و از تعبیر «رحم اجارهای» برای برخی کاراکترها استفاده کردهاند. آنها معتقدند شخصیتها فرزند معنوی خودشان است، اما قوانین و بروکراسیهای سنتی حاکمیت باعث میشود مالکیت مادی و پیوستهای تجاری اثر از دست برود. از طرفی، غفلت از تغییرات سریع ذائقه نسل جدید که حالا به سمت محتوای کوتاه و سریع متمایل شده، در کنار نگاه دستوری و سفارشیساز به فرهنگ، راه را برای انتفاع اقتصادی و خلق ابرکاراکترهای ملی بسته است.
اکنون با سیدصادق پژمان - مدیرعامل موسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر و کارشناس حوزه صنایع خلاق و فرهنگی - دقیقا روی همین چالشهای کلیدی دست گذاشتهایم. پژمان با نقد این چالشها، از تجربههای موفقی مثل کاراکتر «بابا برقی» (شخصیتی برای آموزش بهینهسازی مصرف انرژی) یاد میکند که به جای بازطراحی متناسب با شرایط روز، سالهاست در گنجینههای دولتی بایگانی شدهاند. نکته مهم این گفتوگو اما ارائه راهکارهای عملی برای نجات اقتصاد فرهنگ است؛ جایی که او از جزئیات مکاتبه با بانک مرکزی و گامهای جدی برای «وثیقهگذاری بانکی کاراکترها و آیپیها به عنوان دارایی نامشهود» سخن میگوید تا بانکها این سرمایههای ذهنی را معادل ملک و زمین به رسمیت بشناسند و همین امر روند جذب سرمایهها به سوی خلق داراییهای معنوی را به مرور افزایش دهد. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
چرا اَبَرکاراکتر ایرانی نداریم؟
* ایسنا: پرونده اخیر ما در حوزه صنایع خلاق و تمرکز بر موضوع «شخصیتپردازی و طراحی کاراکتر برای کودک ایرانی» است. امروز در سبد خرید اسباببازی یا انتخاب انیمیشن، نخستین گزینه کودکان، کالاها و کاراکترهای وارداتی و خارجی است و این نشان میدهد در طراحی شخصیت و حوزه بازارپردازی فرهنگی توفیق چندانی نداشتهایم. به عنوان کارشناسی که سالها در این حوزه فعال بودهاید، علت این چالش و فقدان شخصیتهای ماندگار بومی، مشابه نمونههای جهانی نظیر میکیماوس، هلوکیتی یا وینی پو را در چه میبینید؟
_ علت اصلی این است که مفهوم «بازارپردازی فرهنگی» به معنای دقیق کلمه در کشور ما محقق نشده است و ما نتوانستهایم میان بخشهای مختلف یک زنجیره هماهنگی ایجاد کنیم تا همگی به خلق و پایدارسازی یک کاراکتر کمک کنند. کاراکترهایی که اشاره کردید، در صنایع رسانهای غرب با یک پیوست تولید میشوند و استمرار و امتداد آنها بسیار مهم است. مثلا با یک پروژه سینمایی مواجه میشویم که ذهن نوجوان را درگیر میکند، سپس نسخههای بعدی آن برای گروههای سنی دیگر بازتولید میشود و همزمان روی بازیهای رومیزی (بردگیم)، عروسک، نوشتافزار و پوشاک آن کار میشود. این زنجیرۀ همافزا، شخصیت را به کاراکتری محبوب تبدیل میکند که مردم مصرف خود را با آن تنظیم میکنند. گزارشهای موجود در حوزه بازیها و محصولات فرهنگی به روشنی نشان میدهد که کاراکترهای خارجی گوی سبقت را از نمونههای داخلی ربودهاند.
دلیل عمیق دیگر آن، عدم شکلگیری همآفرینی و کار مشترک میان نهادهای حاکمیتی و بخش خصوصی برای ترویج یک کاراکتر است. ما در طول این چند دهه، شاهد خلق کاراکترهای بسیار محبوب و موفقی در سازمان صداوسیما بودهایم که با مردم ارتباط گرفتند؛ اما دنباله و استمرار آنها باید توسط بخش خصوصی پیگیری میشد. مالکیت معنوی (IP) این کاراکترها هیچگاه در اختیار بخش خصوصی قرار نگرفت و شرایط بروکراتیکِ چنان سختی حاکم بود که امکان تفاهم وجود نداشت. اگر در همان زمانِ اوج محبوبیت، این زنجیره استمرار مییافت، امروز ما چند «اَبَرکاراکتر» ملی داشتیم که مورد اقبال گسترده بودند. اما روند ما به این صورت است که یک انیمیشن در تلویزیون پخش میشود و با پایان پخش، پروندهاش بسته شده و دیگر جلوه و نمودی از آن کاراکتر در هیچ بخش دیگری از زندگی روزمره جامعه دیده نمیشود.
اگر کودک کاراکتر جذابی را در بستر یک بازی ویدئویی ببیند، سپس در مغازه نوشتافزار روی کیف و دفترش با همان تصویر مواجه شود و بردگیم آن را هم تجربه کند، این استمرار قطعا به توفیق میرسد و اقبال به کاراکترهای خارجی را تحت تاثیر قرار میدهد. درست است که نمونههای خارجی ابزار و منابع قدرتمندتری در اختیار دارند، اما خلاقیت داخلی ما نشان داده که اگر پیوند برقرار شود، مخاطب استقبال میکند. ما این موفقیت را در برخی انیمیشنهای سینمایی، برنامههای تلویزیونی و بازیهای ویدئویی بومی تجربه کردهایم، اما همآفرینی و مشارکت برای تبادل این ظرفیتها وجود ندارد.
فقدان اطلاعات درباره نیاز مخاطب
پشت این مسئله، نیازمند یک کمپین (پویش) گسترده رسانهای و پیآر هستیم. یک بخش خصوصی به تنهایی نمیتواند هزینههای سنگین تبلیغات شهری یا تیزرهای صداوسیما را بپردازد؛ خلق کاراکتر یک پروژه ملی است. کاراکتر یک موجود زنده است و نمیتوان با یک موجود منجمد به موفقیت رسید؛ باید مدام به آن پرداخته شود، هزینه شود و بر اساس ایدههای نو بازطراحی شود. در گذشته کاراکتر محبوبی مثل «کلاه قرمزی» را داشتیم که رشد چشمگیری داشت و اگر در همان زمان زنجیره پیوست تجاری و بازارپردازی آن شکل میگرفت، اتفاق اقتصادی بزرگی رخ میداد؛ اما استمراری در کار نبود.
علاوه بر این، ذائقه نسل جدید در یک دهه اخیر به سمت محتواهای مینیمال، کوتاهتر و مختصرتر شیفت پیدا کرده و سلایق در حوزه موسیقی و انیمیشن کاملا دگرگون شده است. رشد چشمگیر انیمیشنها و مدلهای موسیقی کرهای در جهان نشان میدهد که آنها مخاطب خود را دقیقا شناسایی کردهاند. ما همواره در ضلع تولید برای خودمان کار میکنیم، اما آیا اطلاعات دقیقی از نیاز مخاطب داریم؟ مثلا در انیمیشن، ما توانایی ساخت چندین مدل را داریم، اما آیا میدانیم جنس پسندِ کودک و نوجوان امروز کدام است؟ صنایع خلاق کار کاملا ملی است و از عهده بخش خصوصی برنمیآید؛ چراکه استودیوهای خارجی با نگاه به بازار جهانی تولید میکنند و هزینههایشان بازمیگردد، اما ما درباره مخاطب ایرانی حرف میزنیم که موفقیت کاراکترش میتواند ظرفیتهای فرهنگی بیشماری برای کشور خلق کند. ما نیاز داریم ابتدا به یک تجربه موفق برسیم تا بتوانیم آن الگو را تکثیر کنیم.
نگاه ملی منابع ملی هم میخواهد
* ایسنا: برخی از انیمیشنسازان در گفتوگو با ایسنا تعبیر تاملبرانگیزی را به کار میبرند؛ آنها میگویند کاراکتر را خلق میکنند، اما به دلیل قوانین و بروکراسیها، این شخصیتها در یک «رحم اجارهای» رشد میکنند؛ یعنی فرزند معنوی آنهاست اما مالکیتش به آنها تعلق ندارد و از آنِ نهادهای دولتی از جمله صدا و سیماست. از سوی دیگر، به نظر میرسد نگاه حاکمیت به کاراکترسازی همچنان سنتی، دستوری و مبتنی بر سفارشیسازی صرفا برای آموزشهای مستقیم اخلاقی است که جلو انتفاع اقتصادی را میگیرد. آیا بدنه مدیریتی کشور به درک درستی از گردش مالی عظیم این حوزه رسیده است؟
_ توسعه موضوع مهمی است و در این بخش میتواند زمینههای بیشماری ایجاد کند و در ابتدا اصلا موضوعی صرفا اقتصادی نیست که پروژه فقط با سرمایهگذاری بخش خصوصی پیش برود. این دیدگاه کمکم در بدنه مدیریتی در حال شکلگیری است. از کارهایی که سرمایهگذاری میشود، میبینیم که در انیمیشنهای جدید، استودیوها، حتی مجموعههای متصل به نهادها و منابع دولتی و حاکمیتی، پیش از پایان اکران، به پیوستهای تجاری، ساخت عروسک و نوشتافزار کاراکترها فکر میکنند. اما این اقدام اگر استمرار نداشته باشد و در امتداد یک کلانپروژه دیده نشود، مقطعی خواهد بود؛ چراکه مخاطب تا مدتی تحت تاثیر اثر است و بعد از مدتی آن را فراموش کرده و سراغ کاراکتر دیگری میرود.
غربیها با فشار رسانهای کاراکترهای خود را به طور پیوسته در معرض دید خانوادهها قرار میدهند. امروز محصولات آنها در پلتفرمهای VOD داخلی تقریبا به صورت رایگان در اختیار مخاطب است؛ چراکه هزینه تولید در مبدا مستهلک شده است، اما انیمیشنساز ایرانی برای تولید هر دقیقه اثر باید ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه کند. بنابراین اگر نگاه ما به این حوزه ملی است، منابع ملی هم باید پای این کار بیایند.
شخصیتهایی که در گنجه خاک میخورند!
در پاسخ به بخش دیگر سوال شما درباره تفکر دولتی و سفارشیسازی، اتفاقا بخشهای دولتی ما در حوزههایی که امروز به مسئله کلان کشور تبدیل شده است، تجربیات بسیار موفقی داشتهاند. اگر به یاد داشته باشید، سالها پیش شرکتهای برق و گاز با طراحی درست کاراکترهای انیمیشنی و شعرهای کوتاه، جامعه را به شدت تحت تاثیر قرار دادند و فرهنگسازی موثری در مصرف بهینه انرژی رقم زدند. سوال اینجاست که چرا آن روند موفق ادامه پیدا نکرد و امروز برای همان اهداف، منابع بسیار بیشتری را خرج کمپینهای تبلیغاتی، بیلبوردها و تیزرهای تلویزیونی میکنند اما به آن شاخص و نتیجه قابل قبول نمیرسند؟ علت این است که اهمیت کلیدی کاراکترسازی درک نشده و آن داراییها را در گنجینهها گذاشتند و درش را بستند؛ در حالی که همان شخصیتها میتوانستند امروز بازطراحی شده و متناسب با شرایط روز، با یک کلمه حرف، یک اقدام فرهنگی جدید ایجاد کنند. این تجربه موفق را در کمپینهای راهنمایی و رانندگی برای بستن کمربند ایمنی هم داشتیم که مردم کاملا با محوریت یک کاراکتر تحت تاثیر قرار گرفتند؛ اما امروز این روند متوقف شده است. بخشهای دولتی باید به این ظرفیت اعتنا کنند و این تمرینهای موفق را توسعه دهند.
ضرورت ترجمه زبان اقتصاد هنر برای نظام بانکی
بخش دیگر مربوط به بخش خصوصی است که باید برای آنها بحث مالکیت و رژیم مالکیت فکری را حل کرد؛ یعنی مشخص شود که فردا چقدر مالکیت یک کاراکتر را به رسمیت میشناسیم و تولیدکننده چقدر میتواند از آن درآمد ایجاد کند؟ باید بازار این حوزه را شکل بدهیم؛ به طوری که اگر فردی کاراکتری را پرورش داد و به نقطهای رساند، بتواند آن را قیمتگذاری کرده و حتی حق امتیاز (رایت) آن را بفروشد یا منتقل کند.
مالکیت یک کاراکتر باید به عنوان یک دارایی نامشهود، تثبیت قانونی شود تا اهرمی برای تامین مالی قرار گیرد؛ یعنی هرجا فعال فرهنگی با مشکل مالی مواجه شد، بانک همان دارایی ذهنی را همانند سند زمین و ملک به عنوان وثیقه قبول کند. این زنجیره باید در کنار هم دیده شود؛ بازار شکل بگیرد، مسئله مالکیت حل شود، قوانین پشتیبانی کنند و فضای نقلوانتقال فراهم شود. حتی سازمان صداوسیما به جای اینکه همیشه از ابتدا اقدام به خلق کاراکتر کند، میتواند کاراکترهای موفقی را که در بخش خصوصی پرورش یافتهاند، خریداری کرده، تبادل ایجاد کند و آنها را توسعه دهد. امروز بازارهای گوشهای (نیشمارکتها) فعال هستند و هرکس در گوشهای کاری انجام میدهد، اما این اقدامات در مقیاسی نیست که کل کشور را تحت تاثیر قرار دهد و ما همچنان مشکل بحثهای رسانهای و تبلیغی داریم که رسانه ملی باید تمامقد پشت این زیستبوم قرار بگیرد.
تلاشهایی برای وثیقهگذاری آثار هنری در نظام بانکی
* ایسنا: به موضوع وثیقهگذاری آیپیها و مالکیتهای معنوی اشاره کردید تا پروژهها راحتتر پیش بروند. شما سال گذشته در موسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر تجربه وثیقهگذاری آثار هنری حوزه تجسمی را داشتید. اکنون آیا هدفی دارید که گام بعدی، وثیقهگذاری آیپیهای این آثار فرهنگی و صنایع خلاق باشد؟
_ برای اینکه این ادبیات در نظام بانکی شکل بگیرد، تلاش زیادی کردیم تا مسئله آنجا تعریف شده و به عنوان یک ابزار جدید به رسمیت شناخته شود. در این مسیر، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کمک کردند و در مکاتبهای با رئیسکل بانک مرکزی، به این موضوع اشاره کردند. در مصوبه دولت درباره جداول تضامین و وثایق، در ابتدا به صورت دقیق به این حوزه اشاره نشده بود، اما طی این مکاتبه خواهش کردند که این مسئله اضافه شود که با پاسخ مثبت بانک مرکزی به بانکها همراه شد.
متعاقب این روند، بحث وثیقهگذاری آثار هنری را به عنوان دارایی نامشهود در سامانه "سِت" بانک صادرات فعال کردیم. البته این اقدام پیشنیازهایی داشت؛ چرا که بانک به دنبال بحث کارشناسی قیمت و اصالتسنجی بود. به همین دلیل ما پیش از راهاندازی سامانه، موضوع «شناسنامه آثار هنری»، سازوکارهای بیمه، نگهداری، قیمتگذاری و اصالت را حل کردیم تا به سوالات نظام بانکی در قالب یک بسته پاسخ داده شود.
میتوان فیلم و کنسرت را وثیقه بانکی کرد؟
اکنون در حال تلاش هستیم تا همین تجربه را برای حوزه موسیقی و سینما تکرار کنیم. مثلا در بخش سینما، در تلاشیم تا مفهوم «رایت پخش فیلم» را به عنوان یک ابزار قابل توثیق در نظام بانکی جا بیندازیم. در حوزه موسیقی نیز به دنبال بستری هستیم که یک کنسرتگزار بتواند از عواید و منابع مالی که در آیند کسب میکند یا از حقامتیازی (رایت) که در اختیار دارد، به عنوان ظرفیت کسبوکار و اهرم مالی استفاده کند.
در این میان، نیاز به یک نهاد واسط و حلقه میانی وجود دارد که این مسئله را برای بانک ترجمه کند و آنجایی که کموکاستی در تضامین وجود دارد، در کنار بخش خصوصی قرار گیرد؛ این نقش را موسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر متقبل شده و بخشهای بیمه، تضامین و ریسکهای این داراییهای نامشهود را بر عهده گرفته است تا این چرخه اتفاق بیفته. حتما پیگیر این موضوع هم به لحاظ قوانین و مقررات و هم راهاندازی، ابزارسازی و تسهیلگری هستیم. بخش دیگر برنامه ما ورود به حوزه بورس و موضوع «توکنایز کردن آثار هنری» (فرآیندی برای تغییر حسابداری و مدیریت دارایی که در آن مالکیت یک دارایی توسط یک توکن دیجیتال نشان داده میشود) و مباحث مربوط به NFT (رمز غیرقابل معاوضه) است که ظرفیت جدیدی برای تامین مالی ایجاد کرده و عموم مردم را وارد این زیستبوم میکند.
بخش دوم این گفتوگو در روزهای آتی منتشر خواهد شد.