استقبال جنجالی از یوتیوبر دهه هشتادی؛ رویداد هواداری یا ردپای تغییر مرجعیت نوجوانان؟
استقبال جنجالی و پرحاشیه نوجوانان و جوانان از یک یوتیوبر دهه هشتادی در چند روز قبل نشان میدهد منابع شهرت و الگوپذیری در عصر شبکههای اجتماعی دستخوش تغییر شده و لزوم بازنگری سیاستگذاریهای مرتبط با نوجوانان و شناخت دقیقتر نیازها و فرآیند هویتیابیشان را بیش از گذشته پررنگ کرده است.
به گزارش 24 آنلاین، چند روز پیش ویدیویی در شبکههای اجتماعی دست به دست شد که حضور پرشمار نوجوانان و جوانان را برای دیدار با یک یوتیوبر دهه هشتادی در یکی از مراکز تجاری نشان میداد؛ جمعیتی که برای دیدن چهرهای از دنیای مجازی گرد هم آمده بودند و صحنهای متفاوت از الگوپذیری نسل جدید را رقم زدند؛ این استقبال اما تنها یک رویداد هواداری نبود، بلکه روایتی از جابهجایی گروههای مرجع، تغییر مفهوم سلبریتی و تحول شیوههای هویتیابی نسلی است که الگوهای خود را نه صرفاً از مسیرهای رسمی، بلکه از دل تجربههای مشترک و ارتباطات شبکههای اجتماعی انتخاب میکند.
سمیه فریدونی- جامعهشناس و عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی در تحلیل واکنش و رفتارهای مخاطبان این یوتیوبر و با بیان اینکه برای تحلیل این پدیده نباید به دام قضاوتهای کلیشهای درباره نسل جدید افتاد، اظهار کرد: استقبال نوجوانان و جوانان از این یوتیوبر بیش از هر چیز نشاندهنده تغییر مفهوم «الگو» است. برای اینکه در دام تحلیلهای کلیشهای از جنس اینکه «بچههای ما از دست رفتهاند» نیفتیم، باید بپذیریم آنچه که ما از تجربه الگوسازی در گذشته داشتیم، امروز در تجربه زیسته نوجوانان تغییر کرده است.
این عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی ادامه داد: در گذشته گروههای اجتماعی مشخصی وجود داشت که به واسطه نوع شغل و جایگاه اجتماعیشان تعریف میشدند. اگر به نظریههای جامعهشناسی، از جمله دیدگاههای پیر بوردیو مراجعه کنیم، میبینیم که مدارک دانشگاهی، موقعیتهای شغلی و سرمایههای اجتماعی، طبقات و گروههای اجتماعی را شکل میدادند. معلمان، ورزشکاران، مهندسان و پزشکان از جمله گروههایی بودند که افراد با تعلق به آنها، بهطور طبیعی به عنوان الگو و مرجع اجتماعی معرفی میشدند؛ این وضعیت هم فشار زیادی بر خود این افراد وارد میکرد و هم باعث میشد دائماً زیر ذرهبین جامعه قرار گیرند. در عین حال، خانوادهها نیز تلاش میکردند فرزندانشان شبیه یکی از اعضای این گروههای مرجع شوند.
وی با تأکید بر اینکه این الگوی مرجعیت اجتماعی امروز دستخوش تغییر شده است، گفت: اکنون بچههای ما گروههای مرجع خود را خودشان پیدا میکنند. دیگر مانند گذشته نیست که بتوانیم تعدادی از افراد را به نوجوان معرفی کنیم و بگوییم «این الگوی توست و باید شبیه او باشی»؛ مسیرهای متعدد ارتباطی که ساختارهای فرهنگی و ارتباطی این نسل را شکل دادهاند به نوجوانان کمک میکنند جوامع شبیه خودشان را پیدا کنند و در میان آنها، افرادی که صدایشان برای نوجوان آشنا، قابل لمس و تجربهشده، به عنوان مرجع مورد توجه قرار میگیرند.
این جامعهشناس با اشاره به ویژگی اینفلوئنسرهای محبوب نسل جدید تصریح کرد: اتفاق جالب این است که افرادی که امروز نوجوانان به سمت آنها گرایش پیدا میکنند، داعیهدار یک زندگی در دسترس هستند؛ زندگی که تجربههای شخصی، سبک زیست و روزمرگیهای خود را با مخاطب به اشتراک میگذارند و در این میان اتفاق عجیب و دور از ذهنی هم وجود ندارد. نوجوان در این فضا، مدلی از زندگی و حتی آرزوهای خودش را میبیند اما نباید فراموش کنیم که نوجوانان در دورهای از زندگی قرار دارند که دیده شدن، پذیرفته شدن و پیدا کردن یک گروه تعلق، نقش بسیار مهمی در پاسخ دادن به پرسش بنیادین «من کی هستم؟» دارد. مهمترین ویژگی دوره نوجوانی این است که فرد باید نسبت خود را با جهان پیدا کند و از همین مقطع، سؤال اساسی هویت برای او شکل میگیرد. به همین دلیل است که نوجوانی را یکی از مهمترین دورههای سنی میدانیم؛ دورهای که متأسفانه بسیار مغفول مانده است. بسیاری از معناها، احساس تعلق، اصالت و مؤلفههای هویت، ریشه در همین دوره پیدا میکنند و اگر این مرحله به درستی طی شود، میتوان به شکلگیری جوانی و بزرگسالی امنتر امیدوار بود.
فریدونی در ادامه، با اشاره به نقش اینفلوئنسرها در فرآیند هویتیابی نوجوانان گفت: در چنین فضایی، اینفلوئنسرها با زبانی خودمانیتر صحبت میکنند، فاصله کمتری با مخاطب دارند و برخلاف چهرههای دستنیافتنی، خود را متعلق به جهانی متفاوت نشان نمیدهند. همین در دسترس بودن، احساس ارتباط، تعلق، تجربه مشترک و سهیم شدن را در مخاطب ایجاد میکند. حتی اگر به لحن گفتار آنها دقت کنیم، میبینیم که نوعی جریان گفتوگو شکل میدهند که نوجوان در آن احساس راحتی بیشتری دارد. همه این نکات ما را به همان گزاره اصلی میرساند که الگو دیگر از بیرون و از سوی نظام رسمی، خانواده یا سایر ساختارهای سنتی به نوجوان تحمیل نمیشود، بلکه نوجوان امروز خودش مرجع و الگوی خود را انتخاب میکند و سازوکار اجتماعیشدن او نسبت به گذشته تغییر اساسی کرده است.
این عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی در ادامه گفتوگوی خود با ایسنا، در پاسخ به این پرسش که آیا میتوان استقبال گسترده از یک یوتیوبر را نشانهای از تغییر مفهوم سلبریتی در ایران دانست؟، اظهار کرد: بله، میتوان این اتفاق را از این منظر نیز تحلیل کرد. اگر سلبریتی را فردی بدانیم که به شهرت عمومی دست پیدا میکند، باید بپذیریم که منابع شهرتساز در جامعه امروز تغییر کردهاند.
وی افزود: در گذشته سلبریتیها عمدتاً افرادی بودند که از طریق تعداد محدودی رسانه امکان ارتباط با مردم را داشتند؛ ورزشکاران، بازیگران و گروه محدودی از هنرمندان در چنین جایگاهی قرار میگرفتند. حتی در همان فضا نیز بسیاری از هنرمندانی که آثار ارزشمند و اصیلی تولید میکردند، الزاماً مسیر ارتباطی گستردهای با مخاطب نداشتند، با این حال مسئله اصلی این است که امروز منابع شهرتسازی دستخوش تغییر و تکثر شدهاند. پیش از این، رسانههای جمعی و نهادهای حرفهای نقش اصلی را در ساختن شهرت ایفا میکردند و به همین دلیل سینما و تلویزیون در اولویت قرار داشتند و افراد را به چهرههای عمومی تبدیل میکردند اما جابهجایی و تکثر در منابع شهرت باعث شده است فضای مجازی امکان دیده شدن و شنیده شدن افراد بیشتری را فراهم کند.
وی با بیان اینکه امروز افراد میتوانند از طریق زبان مشترک با مخاطب، تجربههای زیسته، دغدغههای روزمره و حتی ذائقهسازی فرهنگی به چهرههای عمومی تبدیل شوند، تصریح کرد: کسانی که میتوانند با زبان مخاطب صحبت کنند و با تجربهها و نگرانیهای او ارتباط برقرار کنند، شانس بیشتری برای تبدیل شدن به یک چهره عمومی دارند. بنابراین اگر همچنان بخواهیم با تعریفها و خوانشهای گذشته از مفهوم سلبریتی به این پدیده نگاه کنیم، بخش مهمی از تحرکات اجتماعی و منابع جدید شهرتسازی را نادیده خواهیم گرفت.
فریدونی با تاکید بر اینکه نوجوانان از مسیرهای دیگری در حال شکل دادن به گروهها و اجتماعاتی هستند که به آنها احساس تعلق دارند، افزود: این گروهها با دستور، قانون و مداخله مستقیم ساخته نمیشوند و دقیقاً همین مسئله میتواند برای سیاستگذاران اجتماعی حامل یک درس مهم باشد.
این جامعهشناس با تأکید بر ضعف دانش و دادههای موجود درباره نوجوانان در کشور اظهار کرد: نخستین درس سیاستگذاری این است که همچنان شناخت اندکی از نوجوانی داریم و دادههای محدودی درباره این دوره سنی در اختیارمان قرار دارد. نوجوانی در سنت فکری و فرهنگی ما همواره با نوعی نگرانی و اضطراب همراه بوده است؛ گویی با جهانی ناشناخته روبهرو هستیم و به همین دلیل نیز اغلب با دلهره درباره نوجوانان صحبت میکنیم. در حالی که نوجوانی یکی از مهمترین مراحل رشد و بلوغ انسان است و کیفیت زندگی روانی افراد در بزرگسالی، کیفیت رشد و توسعه آنها و حتی میزان احساس امنیتشان، ارتباط مستقیمی با تجربههای دوران نوجوانی دارد. نحوه مواجهه خانواده، مدرسه و جامعه با نوجوانان نیز در این میان نقش تعیینکنندهای ایفا میکند.
وی خطاب به فعالان حوزه سیاستگذاری اجتماعی، آموزشی و فرهنگی توصیه کرد که بدون پیشداوری و فارغ از تصورات کلیشهای، تجربه نوجوانی را مورد مطالعه قرار دهند و نسبت به آن شناخت عمیقتری پیدا کنند. امروز دانش مربوط به نوجوانی به سرعت در حال توسعه است؛ از تغییراتی که در مغز و بدن نوجوان رخ میدهد گرفته تا نیازهای روانی، شیوههای گفتوگو با نوجوان، فرصتهایی که باید در اختیار او قرار گیرد و تأثیر تجربههای این دوره بر کیفیت زندگی در بزرگسالی.
فریدونی با اشاره به دومین درس سیاستگذاری این پدیده گفت: نوجوانی را نمیتوان با قانون، دستور و اجبار ساماندهی کرد. نهادهای رسمی و صاحبان قدرت نمیتوانند برای نوجوان طراحی کنند که از کجا شروع کند و به کجا برسد. چنین رویکردی در عمل نتیجهای نخواهد داشت. اگر بخواهیم نوجوانی را از طریق دستور و اجبار مدیریت کنیم، انسجام اجتماعی و احساس تعلق اجتماعی را تضعیف خواهیم کرد. در چنین شرایطی احتمال فاصله گرفتن نوجوانان از نهادهای رسمی، شکست تجربههای دوران نوجوانی و افزایش هزینههای این دوره از زندگی بیشتر میشود؛ زیرا دیگر نمیتوانیم به عنوان یک مرجع امن و همراه در کنار آنها حضور داشته باشیم.
این جامعهشناس تأکید کرد: آنچه اهمیت دارد شناخت مسیر رشد نوجوان و همراهی با او در این مسیر است. اگر بتوانیم با پذیرش، درک، صمیمیت و ایجاد احساس تعلق، فضایی مبتنی بر اعتماد شکل دهیم، این امکان فراهم میشود که برای نوجوان به یک مرجع امن و قابل اتکا تبدیل شویم. شاید این نگاه بیش از هر چیز حاصل تجربه شخصی و حرفهای من باشد و ممکن است همه متخصصان با آن همنظر نباشند، اما از منظر تجربهای که در این حوزه داشتهام، راهی جز شناخت این فرایند، همراهی با نوجوان و تبدیل شدن به یک مرجع امن برای حمایت از رشد و توسعه او وجود ندارد.