گزارش INSS: اسرائیل آمریکا را قدرتی رو به افول میبیند و به قطع وابستگی میاندیشد
تمیر هایمن، رئیس اجرایی مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، در گزارشی مینویسد که در مفهوم امنیتیِ تازهای که از عملکرد اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دیده میشود، ایالات متحده «قدرتی رو به افول» است که ممکن است اسرائیل را تنها بگذارد؛ از همین رو، این مفهوم بر خوداتکایی بیشتر و کاهش وابستگی به واشنگتن تأکید دارد. تریتا پارسی، بنیانگذار موسسه کوئینسی معتقد است این برداشت با گرایشهای تهاجمیتر و بیثباتکنندهتر در سیاست منطقهای اسرائیل همخوانی دارد.
اخیرا گزارشی از «مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)» منتشر شده است که تصویری از مفهوم امنیتیِ در حال شکلگیری در اسرائیل را ترسیم میکند که در آن آمریکا «قدرتی رو به افول» است و ممکن است دیر یا زود حمایت خود را از اسرائیل کنار بگذارد. گزارش را تامیر هایمن، ژنرال بازنشسته و رئیس اجرایی INSS، نوشته است. او میگوید در دکترین جدید اسرائیل، آمریکا نه پشتیبانی باثبات، بلکه قدرتی رو به افول است که بهدلیل تحولات اجتماعی و سیاسیاش ممکن است در آینده اسرائیل را تنها بگذارد.
افزون بر این، پیروی بیش از حد از محدودیتهایی که دولتهای آمریکا بر اسرائیل اعمال میکنند، خطرناک تلقی میشود؛ زیرا وابستگی به واشنگتن میتواند اسرائیل را در معرض نفوذ ارزشهای گروههای پیشرو و ترقیخواهانه در آمریکا قرار دهد، ارزشهایی که این دیدگاه را با هویت بنیادگرای یهودی رژیم ناسازگار میداند. در این گزارش آمده است که:
«هویت یهودی کشور بر نظام حکومتی دموکراتیک آن اولویت دارد. هدف از این اولویت تضمین تداوم موجودیت اسرائیل بهعنوان کشوری یهودی است، حتی اگر به بهای فرسایش ارزشهای دموکراتیک آن تمام شود. هویت یهودی کشور بر پایههایی قومی، دینی و ملی استوار است و با الهام از روح و سنت یهودی حفظ میشود. این اصل ایجاب میکند که برتری هویت یهودی بر هویتهای ملی دیگر، مانند هویت عربیاسلامی یا مسیحی، حفظ شود.»
هایمن میگوید در این چارچوب، قطع وابستگی به آمریکا نه فقط اجتنابناپذیر، بلکه برای استقلال اسرائیل و تابآوری هویت ملی بنیادگرایی یهودی آن ضروری بهشمار میرود.
این برداشت با اصل امنیتی سنتی رژیم اسرائیل تفاوت دارد. بنا بر گزارش، وسعت جغرافیایی کم، منابع طبیعی محدود و وابستگی به تجارت، علم و فناوری جهانی باعث شده بود ساختار دفاعی رژیم نیاز به پشتیبانی یک قدرت بزرگ را بپذیرد. اسرائیل نمیتواند اقتصاد دفاعیِ خودکفایی بسازد که از جهان جدا باشد؛ ازاینرو، تضعیف رابطه با آمریکا و کنار گذاشتن همکاریهای علمی و دفاعی بینالمللی میتواند به انزوای دیپلماتیک و رکود فناوری بینجامد.
پارسی در Breaking Points این بند را گامی فراتر از کاهش وابستگی توصیف میکند؛ به گفتهٔ او، در متن این احتمال مطرح است که اسرائیل برای حفظ استقلال خود در نهایت به قطع رابطه با آمریکا بیندیشد. او سوال میکند که اگر پشتیبانی نظامی آمریکا کاهش یابد، آیا اسرائیل به سازش و همزیستی منطقهای رو میآورد یا به همان سیاستی ادامه میدهد که بر برتری نظامی و استفادهٔ گسترده از زور تکیه دارد.
جنگ دائمی، صلح موقت
در گزارش هایمن، فاصله گرفتن از تکیه بر پشتیبانی خارجی با تغییرات دیگری در مفهوم امنیت همراه است. در الگوی سنتی، جنگ وضعیتی استثنایی و موقت بود؛ کشور باید در فاصلهٔ میان جنگها اقتصاد، آموزش و جامعهٔ خود را تقویت میکرد. بازدارندگی و هشدار زودهنگام نیز ابزارهایی برای مدیریت خطر و پرهیز از توسل دائمی به نیروی نظامی بودند.
اما در مفهوم تازهای که هایمن صورتبندی میکند، جنگ ممکن است به وضعیتی بنیادین تبدیل شود زیرا صلح در این نگاه ارزشی مستقل ندارد. او مینویسد:
«فرض زیربنایی این است که هر توافقی با بازیگران عرب موقت و فریبکارانه است. بنابراین تلاش برای صلح بهمعنای تکرار اشتباه «کنسپتسیا» خواهد بود؛ همان چارچوب فکری مسلطی که یکی از دلایل اصلی فاجعهٔ ۷ اکتبر تلقی میشود. دستیابی به توافق صلحی معنادار در خاورمیانه ناممکن است، زیرا توافقهای صلح صرفاً ترتیباتی فنی و موقتاند که باید پیوسته مورد بازبینی قرار گیرند. از این دیدگاه، صلح ارزشی ذاتی نیست که امنیت ایجاد کند، بلکه وسیلهای برای دستیابی به اهداف سیاستی دیگر است. از نظر سیاسی، «صلح» مفهومی سادهلوحانه تلقی میشود که نمایندهٔ «اردوگاه صلح» چپگراست؛ اردوگاهی که در تنش یا تقابل مستقیم با «اردوگاه امنیت» راستگرا قرار دارد.»
گزارش همچنین عبارت رایج «سکوت پلیدی است» مه از سوی صهیونیستهای افراطی و مقامات رژیم تکرار میشود را بهعنوان نشانهای از این نگاه میآورد که تلاش برای آرامش ممکن است نشانهٔ ضعف و آمادگی برای جنگ، ضرورت امنیتی تلقی شود.
این تغییر به اولویت دادن به ابتکار عمل و تهاجم بر دفاع میانجامد. اگر هشدار زودهنگام قابل اتکا نباشد و اسرائیل نتواند از حملهٔ غافلگیرانه جلوگیری کند، نتیجهای که این چارچوب میگیرد، گسترش حملات و «جنگهای پیشگیرانه» است؛ یعنی استفاده از نیروی نظامی پیش از آنکه تهدیدی فوری شکل بگیرد. به گفتهٔ پارسی، خطر این منطق آن است که جنگ پیشگیرانه از گزینهای استثنایی برای موارد خاص به روش عادی تأمین امنیت تبدیل شود.
گزارش در کنار این رویکرد از «دفاع پیشرو» نیز میگوید: ایجاد مناطق حائل و استقرار در نقاطی که بتوانند جنگ را از مرزهای اسرائیل دور نگه دارند یا آن را به قلمرو دشمن منتقل کنند. در این برداشت، دفاع پیشرو و تهاجم دو سیاست متضاد نیستند؛ استقرار دفاعی میتواند مقدمه یا بخش ساختاری حمله باشد.
پیامدهای منطقهای و مسئلهٔ فلسطین
تریتا پارسی درباره گزارش هایمن میگوید: در مفهوم امنیتی مورد بحث، بسیاری از کشورهای عربی دولتهای ملیِ واقعی و مشروع بهشمار نمیروند، بلکه مجموعههایی از قبایل و گروههای قومی تلقی میشوند. از این منظر، تضعیف ثبات آنها میتواند طبیعی یا حتی مطلوب جلوه کند، زیرا اسرائیل ممکن است ترجیح دهد با همسایگان ضعیف و پراکنده روبهرو باشد تا دولتهای ملی قدرتمند. این نکته در گفتوگو با عنوان یکی از خطرناکترین پیامدهای منطقهای گزارش مطرح شد.
همین برداشت از منازعه به سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان نیز گسترش مییابد. در چارچوب توصیفشده، جنبش ملی فلسطین روایتی تحمیلشده از سوی غرب و برخاسته از احساس گناه پساکولونیالیستی تلقی میشود؛ مبارزهٔ فلسطینیان نیز بخشی از منازعهای دائمی میان اسرائیل و اعراب بهشمار میرود. بر این اساس، جدایی سیاسی، جغرافیایی یا امنیتی از فلسطینیان و تشکیل دولت فلسطین رد میشود و گسترش شهرکسازی در دو سوی خط سبز بهعنوان راه تأمین امنیت مطرح میگردد. گزارش میگوید ساکنان عربی که در دولت یهودی باقی بمانند، در این الگو حق اقامت و خودگردانی محلی خواهند داشت.
شهرکسازی و حضور اشغالگران شهرکنشین نیز در این مفهوم جایگاه امنیتی پیدا میکند. هایمن میگوید در نگاه رژیم صهیونیستی، شهرکنشینی بازگشتی به الگوی دوران «یشوو» است؛ دورهٔ پیش از تشکیل رژیم اسرائیل که دفاع محلی بر مشارکت شهرکنشینان و گروههای شبهنظامی داوطلب تکیه داشت. در برداشت تازه، ایجاد شهرکها و پایگاههای استقراری در مناطق اصطکاک با جمعیت عرب، از جمله یهودا و سامره و مناطق امنیتی در سوریه، لبنان و غزه، بخشی از شبکهٔ دفاعی بهشمار میرود. این رویکرد با اصل سنتی «سربازان پیش از غیرنظامیان» در تنش است: الگوی پیشین بر آن بود که ارتش از غیرنظامیان محافظت کند، نه آنکه غیرنظامیان در شهرکها و پایگاههای خط مقدم به سپر دفاعی تبدیل شوند.
هویت یهودی در برابر دموکراسی
گزارش این دگرگونی امنیتی را نشانهای از تغییری عمیقتر در هویت اسرائیل میداند. یکی از اصولی که در متن آمده، تقدم هویت یهودی کشور بر نظام دموکراتیک آن، حتی اگر این اولویت موجب فرسایش ارزشهای دموکراتیک شود. این اصل در تقابل با تعریف سنتی اسرائیل قرار میگیرد که در آن یهودی بودن کشور با برابری حقوق شهروندان و اصول آزادی، عدالت و صلح همراه بود.
پارسی تاکید میکند که در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان رابطهٔ آمریکا و اسرائیل را بهسادگی بر «ارزشهای مشترک دموکراتیک» وصف کرد.
فراتر از دولت نتانیاهو
پارسی هشدار میدهد که تغییر نخستوزیر بهتنهایی این مسیر را متوقف نمیکند. به باور او، نسبت دادن همهچیز به بنیامین نتانیاهو ممکن است مسئلهای ساختاری را پنهان کند: حتی اگر دولت عوض شود، اصول امنیتی و سیاسیِ عمیقتری که این رویکرد را شکل دادهاند، ممکن است پابرجا بمانند.
او همچنین گفت کاهش پشتیبانی آمریکا میتواند لحظهٔ بازنگری واقعی در اسرائیل باشد؛ اما اگر ساختار امنیتی کشور همچنان صلح را ناممکن و جنگ را ابزار اصلی امنیت بداند، کاهش حمایت خارجی لزوماً به سازش منطقهای منجر نمیشود. در بحث جنگ ایران، پارسی احتمال میدهد که اسرائیل از درگیری عمیقتر آمریکا سود راهبردی ببرد، چون چنین وضعی میتواند موازنهٔ قدرت را از ایران دور و به سود اسرائیل تغییر دهد.