کدخبر: ۵۶۲۵۷

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

"ما یک اکیپ سمی بودیم!" جمله‌ای که شاید بهترین توصیف برای گفت‌وگوی دو ملی‌پوش والیبال ایران باشد؛ گفت‌وگویی که از تیم ملی شروع شد و به داستان فرار از ایتالیا، فوتبال و لقب‌های عجیب رسید.

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

به گزارش 24 آنلاین، خودشان اسمش را "اکیپ سمی" می‌گذارند اما بیشتر، زوج رفیق شلوغ، بامزه و پرانرژی‌اند؛ از همان لحظه ورود، کری‌خوانی و شوخی را شروع کردند، وسط حرف هم پریدند، همدیگر را دست انداختند و گاهی هم جواب هم را دادند. با این حال پشت تمام شوخی‌ها یک چیز واضح بود؛ رفاقت و حمایت.

محمد ولی‌زاده و پوریا حسین‌خانزاده، دو ملی‌پوش والیبال ایران پیش از اعزام تیم ملی به لیگ ملت‌ها از روزهای جنگ، خاطرات سالن ۱۲ هزار نفری، لیگ قهرمانان آسیا، رفاقت‌ها وحتی خروپف‌های شبانه گفتند؛ گفت‌وگویی که گاهی جدی شد، گاهی به کری‌خوانی کشید و کمتر لحظه‌ای بدون خنده پیش رفت.

مشروح کامل گفت‌وگوی ایسنا با پوریا حسین‌خانزاده و محمد ولی‌زاده را در ادامه بخوانید.

ویدیوی این‌گفت‌وگو را از این لینک تماشا کنید.

فصل بازی‌های ملی شروع شده و قرار است دوباره در لیگ ملت‌ها شرکت کنیم، وضعیت و فضای تیم چگونه است؟  

پوریا: تازه به تیم اضافه شده‌ایم اما پیش از این هم با آقای پیاتزا کار کرده‌ایم و جو خوبی ایجاد کرد. حتما امسال هم می‌خواهد جو خوبی برای تیم بسازد. شرایط‌مان هم خاص است و تیم باید فضای خوبی داشته باشد. سال سختی داریم و لیگ ملت‌ها بیشتر برای آمادگی است اما مسابقات قهرمانی آسیا حکم مرگ و زندگی دارد چون باید سهمیه المپیک بگیریم.  

محمد: سعی می‌کنیم ابتدا به هم کمک کنیم، جو خوبی کنار هم بسازیم و همدیگر را حمایت کنیم. امیدوارم با نتایج خوبی هم همراه باشد.  

جدا از سهمیه المپیک، با توجه به رقابت‌مان با ژاپن، یک جام قهرمانی دست حریف داریم؟

محمد: سخت اما شدنی است.  

پوریا: ما در مسابقات لیگ قهرمانان آسیا نماینده ژاپن را بردیم و در قهرمانی آسیا هم راه دارد. کار سختی پیش رو داریم، بالاخره ژاپن است اما فدراسیون و کادر برنامه‌ها را می‌چینند و ما هم همیشه آماده هستیم. جلو می‌رویم و کم نمی‌آوریم.  

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

محمد خیلی کم حرف هستی.

محمد: اتفاقا خیلی پرحرفم.  

پوریا: شاید من پرحرفی می‌کنم.  

محمد: دقیقا، زیاده‌روی می‌کنی.

در شرایط فعلی کشور که خارجی‌های فوتبال و سایر رشته‌ها ایران را ترک کرده بودند، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد آقای پیاتزا  به ایران بیاید، اما آمد و تمرینات را زیر نظر گرفت.

پوریا: واجب بود اردو را زیرنظر بگیرند و نمی‌شد تیم مستقیم به لیگ ملت‌ها برود.  

محمد: با این کارش ثابت کرد به تیم ملی ایران اهمیت می‌دهد و هوای تیم ملی را دارد. مرد زحمت‌کشی است.  

والیبالی‌ها شجاع‌تر هستند؟

محمد: ۱۰۰ درصد

پوریا: شک نداریم. محمد قبلا فوتبالیست بود، دفاع آخر بازی می‌کرد.  

محمد: هافبک بودم.  

پوریا: من هم مهاجم بودم!

محمد: مهاجم کجا می‌شود؟ نوک؟ آن طرف چی؟  

شرایط جنگی چقدر روی تیم ملی تاثیر گذاشت؟

پوریا: به نظرم تاثیر زیادی نداشت.  

محمد: تاثیر زیادی داشت چون لیگ ما ۴۰ روز تعطیل شد. تمرین، سالن و مسابقه‌ای هم در این مدت نداشتیم. همه درگیر بودیم و دائم فکر می‌کردیم که تکلیف تیم ملی و مسابقات چه می‌شود.  جنگ تاثیر زیادیروی تیم ملی گذاشت چون لیگ ۴۰ روز تعطیل شد و تمرین، سالن و مسابقه‌ای هم نداشتیم.

پورپا: بگو تپل شدی.

محمد: ماشاءالله تپل شدم و شکم درآوردم.  

در دوران جنگ کجا بودید؟

محمد: کنار خانواده‌ام در تبریز بودم. البته سمت ما بمباران نبود.  

پوریا: من قطر بودم. یک بمب زیرپای محمد زدند.  

محمد: روز آخری که می‌خواستم برای تمرین تیم سیرجان به آمل بروم، بیرون رفتم و در چند متری‌ام یک بمب خورد.  

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

در دوران جنگ، سالن ۱۲ هزار نفری بمباران شد. اولین باری که در این سالن بازی کردید را یادتان است؟  

پوریا: قهرمانی جهان ۲۰۲۱ بود که سوم شدیم. سال بعد با هم در جام باشگاه‌ها بازی کردیم و آنجا هم سوم شدیم.  

محمد: خاطرات خیلی خوبی داشتیم البته آن زمان هنوز تکمیل نشده بود.  

وقتی بعد از جنگ این سالن را دیدید، اولین خاطره‌ای که در ذهن‌تان نقش بست، چه بود؟  

پوریا: زمانی که در این سالن بازی کردیم به دلیل  کرونا، تماشاگر نبود و صدا داخل سالن می‌پیچید. قبل از بازی هم گفته بودند، اگر این بازی را برنده شوید از سربازی معاف می‌شوید. البته دروغ گفتند (می‌خندد). بازی را بردیم که خیلی خوشحالی کردیم و سه بار دور سالن را دویدیم. رفتیم خانه‌مان و خبری هم از کسی نشد (می‌خندد). 

محمد تو چه خاطره‌ای داشتی؟

پوریا: من می‌گویم؛ سیمون آن سال برای شهداب در جام باشگاه‌های آسیا بازی می‌کرد و محمد زیر تور با او کری می‌خواند. سیمون یک توپ گرفت و از بغل دست محمد آبشار خیلی محکم زیر تور زد. خیلی خندیدیم.  

محمد: لئون هم ست پنجم بازی با لهستان زمین آمد و از دست تو امتیاز گرفت. اصلا کیتا را چرا نمی‌گویی.  

پوریا: کیتا فقط دو امتیاز سرویس از من گرفت.  

محمد: کیتا از بالا دستت می‌زد و چند امتیاز گرفت. تو او را بهترین بازیکن مسابقات کردی (MVP لیگ قهرمانان آسیا).

پوریا: تو چی اصلا سیمون را دفاع کردی؟

در لیگ قهرمانان آسیا در تیم فولاد سیرجان با نیکولوف هم تیمی بودید، وکیل مدافع پوریا است؟

پوریا: خیلی پسر خوبی است. عشق کرد چون اولین باری بود که خارج از لوبه ایتالیا بازی می‌کرد، گفت خیلی هیجان دارم. احساس می‌کنم کمی استرس هم داشت. آمده بود که قهرمان شویم. ۱۲ فینال رفته و تنها یک قهرمانی دارد.  

محمد: بازی تمام شد به او تبریک گفتم که باز هم دوم شد. البته سطح مسابقات بالا بود و اگر یک بازی را می‌باختی، حذف می‌شدی.  

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

پوریا از لوبه فرار کرده بود؟

محمد: نه شایعه است.  

پوریا: یک ماه قبل از جدایی از لوبه، قصد داشتم از این تیم بروم و هر بار که با باشگاه صحبت می‌کردم، مخالف بودند. باشگاه می‌گفت سه سال دیگه قرارداد ببندیم اما گفتم پیشنهاد دارم و می‌خواهم بروم. من را نگه داشتند و یک بازی هم مقابل تیم آقای پیاتزا بازی کردم که برنده شدیم؛ خیلی هم حال داد. بعد از آن بازی گفتند سه، چهار بازی دیگر بمان و اگر شرایط همان بود، برو. ماندم اما شرایط تغییری نکرد. به مربی گفتم ذهنم اینجا نیست و نمی‌توانم به تیم کمک کنم. مدیرعامل باشگاه گفت نرو، یک بازی در اروپا برای ما انجام بده و بعد برو. در آن بازی الکس نیکولوف مریض بود و فیکس بازی کردم.بعد از رفتنم از لوبه و  وقتی به استانبول رسیدم باشگاه استوری گذاشته بود که پوریا از لوبه فرار کرده، خیلی تعجب کردم چون روز قبل صحبت کرده بودم که نمی‌مانم. بعد هم رفتم اما وقتی به استانبول رسیدم باشگاه استوری گذاشته بود که پوریا از لوبه فرار کرده، زبان بلد نبوده و ما فلان کارها را برایش انجام دادیم. تعجب کردم چون روز قبل صحبت کرده بودم که نمی‌مانم. می‌خواستم به روسیه بروم که نشد، هشت روز استبانبول بودم و نقل و انتقالات داشت تمام می‌شد. به همین خاطر پیشنهاد الاهلی قطر را قبول کردم.  

محمد برنامه‌ای برای لژیونر شدن نداری؟

محمد: به فکر هستم و شرایط هم به نوعی است که تصمیم با خودم است اما دوست دارم یک بار تجربه کنم.  

پوریا: اصلا خودت فهمیدی چی گفتی؟ هیچکس متوجه نشد فقط منظورش این بود که یک سال می‌روم (می‌خندد). 

برخی از والیبالیست‌ها به لیگ‌هایی می‌روند که خیلی سطح بالا نیست، تو هم این شرایط را داشتی و چرا نپذیرفتی؟

محمد: به نظرم ماندن کنار خانوده‌ام خیلی بهتر از بازی در لیگ‌هایی ضعیف‌تر از ایران است.  

پوریا: در تیم خیلی خوبی بازی می‌کند (تیم فولاد سیرجان ایرانیان).

هر دو با آقای بهروز عطایی در تیم ملی و باشگاهی کار کرده‌اید و به تازگی هم در لیگ قهرمانان آسیا بودید، این مربی چقدر نسبت به زمانی که سرمربی تیم ملی بود، تغییر کرده است؟

محمد: خیلی فرق کرده و عملکردش در سال‌های اخیر همه چیز را نشان داده است. قهرمانی پشت قهرمانی آورده است.  

پوریا: بعد از تیم ملی تجربه‌اش خیلی بیشتر شد و تغییر کرد. خیلی پخته‌تر شده و یکی از مربیان خوب ایران است.  

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

اولین تصویری که از هم در تیم ملی به یاد دارید، چیست؟

پوریا: یک تصویر نیست، یک گالری است. با هم به تیم ملی آمدیم و قبل از آن در حد سلام و علیک بودیم.  

محمد: اصلا محلش نمی‌دادم!

پوریا: محمد خیلی آدم نچسب، ساکت، خسته و تنبلی بود. اصلا باهاش حال نمی‌کردم (می‌خندد). در تیم ملی یک گروه خیلی سمی شدیم. ما دو نفر ثابت بودیم و بقیه اضافه و کم می‌شدند. آن سال تورنمنت زیادی هم داشتیم.  

به نظر می‌رسد محمد ساکت‌تر است.

پوریا: برعکس است اما اگر جایی برویم که دو نفر غریبه باشند، اخلاقش تغییر می‌کند.

محمد: همان ساکت خودم می‌شوم. هر دو خیلی اهل شوخی و بگو بخند هستیم و بقیه را هم خیلی اذیت می‌کنیم.

پوریا: ولی من و محمد هیچوقت هم اتاقی نشده‌ایم.

محمد: نمی‌شود چون شب‌ها صدای تراکتور می‌دهد. خروپف نیست بیشتر آدم حس می‌کند یک ۱۸ چرخ وارد اتاق شده است.

پوریا: توافق کردیم که اصلا هم اتاقی نشویم. من با علی حق پرست هم اتاقی می‌شوم. توضیح دادم شب‌هایی که خسته باشم اینطور می‌شود و بدبختی این است که همیشه شب‌ها خسته‌ام.

محمد: فقط خروپف نیست، گاهی صحبت هم می‌کند.  

پوریا: عادی‌ست. گفته‌ام هر کسی هم اتاقم می‌شود، وقتی خروپف کردم بالشتم را تکان بدهد یا زودتر از من بخوابد.

محمد تو با چه کسی هم اتاق می‌شوی؟

محمد: با محمدرضا حضرت‌پور. با میلاد عبادی‌پور هم هم اتاق بودم.  

خیلی‌ها فکر می‌کردند میلاد عبادی‌پور به تیم ملی دعوت می‌شود.  

محمد: ما هم فکر می‌کردیم دعوت شود اما تصمیم سرمربی است.  

امین اسماعیل‌نژاد هم از تیم ملی خط خورد.  

پوریا: برای ما هم عجیب بود. امین یکی از ستاره‌های تیم ملی است.  

محمد:فکر نمی‌کردم امین از تیم ملی خط بخورد. او بازیکن بزرگی است و همیشه به تیم ملی کمک کرده است.  

پوریا: گوشی ما را کجا بردید؟  

اگر موبایل‌هایتان برای یک ساعت دست هم باشد، بیشتر از چه می‌ترسید؟

می‌خندند.

پوریا: من همین الان عوض می‌کنم.  

محمد: من هم عوض می‌کنم.  

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

اگر قرار باشد برای همدیگر یک لقب انتخاب کنید، چه می‌گویید؟

پوریا: پیرمرد فرتوت و خسته 

محمد: پیرمرد واکری

پوریا: ولی محمد واقعا پایه‌ترین است و در زندگی‌ام کسی را تا این حد پایه ندیده‌ام. مثلا اگر در خوابگاه باشیم و ساعت سه صبح بگویم بیا برویم آن سر تهران بستی بخوریم، می‌آید.  

محمد: پوریا هم نه نمی‌آورد.  

بهترین خاطره‌ای که با هم دارید، چیست؟

هر دو می‌گویند خاطرات زیادی دارند.  

پوریا: پارسال کجا رفتیم.  

محمد: همه جا رفتیم.  

آخرین باری که به خاطر فشار زیاد یک مسابقه بغض یا گریه کردید، کی بود؟

محمد: بازی چک و فیلیپین در قهرمانی جهان ۲۰۲۵.

پوریا: بازی فیلیپین خیلی خفن بود و اصلا در زندگی‌ام چنین مسابقه‌ای ندیده بودم.  

بعد از قهرمانی جهان در جمع دوستانه خودتان به مرتضی شریفی چیزی نگفتید که چرا آن اسپک را مقابل چک زد؟

محمد: نه ما همیشه مرتضی و بقیه بازیکنان را حمایت کرده‌ایم.  

پوریا: باخت ما تیمی بود نه فردی.  

دوست دارید چند سال بعد، از شما چگونه یاد کنند؟

پوریا: خاطره‌ای خوب بماند و بگویند آدم‌های خوبی بودند. نه اینکه بگویند چقدر نچسب و بداخلاق بودند.

محمد: بگویند تلاش خود را کردند.  

با "اکیپ سمی" تیم ملی والیبال؛ از جنگ و فرار از لوبه تا خروپف‌های شبانه!

اگر والیبالیست نمی شدید چه کاره می شدید؟

هر دو می گویند شاید فوتبالیست.  

پوریا: درسم خیلی خوب بود.  یک سال هم مدرسه نمونه رفتم. فکر کنم وکیل می‌شدم اما محمد در فوتبال چیزی نمی‌شد!

تیم ملی هم به جام جهانی رفته، فوتبال را دنبال می‌کنید؟

محمد: بله می بینم.

پوریا: چرا دروغ می‌گویی؟ آخرین مسابقه‌ای که دیدی چه بود؟ قهرمان لیگ انگلیس چه تیمی شد؟

محمد: تو می‌دانی؟  

پوریا: پرسپولیسی هستی یا استقلالی؟

محمد: تراکتور

پوریا: اول نساجی را پیگیری می‌کنم و بعد هم شدید پرسپولیسی هستم. عاشق امید عالیشاهم.   

برای تیم ملی در جام جهانی چه پیامی دارید؟

پوریا: برایشان ارزوی موفقیت داریم.  

محمد: خیلی از مردم ایران پیگیری می‌کنند و امیدوارم بهترین نتیجه را رقم بزنند.  

حرف پایانی

به هم نگاه می‌کنند و می‌گویند خیلی مخلصیم. بعد هم با هم دست می‌دهند.  

منبع: ايسنا
کدخبر: ۵۶۲۵۷
ارسال نظر