کدخبر: ۵۸۳۹۷

تغییرخواه، نه تغیّرخواه!

من مشتری کافه‌های خیابان سنایی‌ام؛ مشتری «مان»، «دوبار»، «جو» و همه آن‌هایی که نامشان حالا در فهرست بی‌خردیِ پلمب قرار گرفته است. اگر فقط چند بار طول خیابان‌های سنایی و ایرانشهر را پیاده رفته باشید، متوجه می‌شوید که این دو خیابان چقدر خودشان را با تغییرات نسلی همراه کرده‌اند؛ نسل جوانی که تفریحی جز کافه‌گردی ندارد و پیاده‌روهایی که پر شده از آدم‌هایی که حتی بدون خرید از کافه‌ها، کنار یکدیگر می‌ایستند، حرف می‌زنند و معاشرت می‌کنند.

در روزهای جنگ چهل‌روزه، یکی از تصاویر ایستادگی و ادامه زندگی عادی در تهران، همین کافه‌نشینی‌ها در این دو خیابان بود. حالا خبر آمده که به دلیل آنچه «سد معبر» خوانده می‌شود، تعدادی از این کافه‌ها پلمب شده‌اند. درباره سد معبر در این‌روزهای تهران می‌توان بسیار سخن گفت، اما درباره این دو خیابان دست‌کم باید گفت نمی‌توان جایی را که محور مراجعه روزانه مردم، محل فعالیت کسب‌وکارهای بخش خصوصی و یکی از معدود امکان‌های تفریح نسل جوان است، صرفاً به چشم سد معبر دید.

من اگر جای سیاست‌گذاران بودم، به‌جای پلمب این کافه‌ها، خبرنگاران داخلی و خارجی را به سنایی و ایرانشهر می‌بردم تا از شور زندگی و زنده‌بودن یک شهر پس از دو جنگ، محاصره سنگین و فشار تحریم‌ها فیلم بگیرند و به دشمنان این سرزمین و مردمش بگویم با وجود همه فشارها، ما هنوز زنده‌ایم و هنوز می‌توانیم به زندگی معنا بدهیم.

این را بگذارید کنار تفریح بخش دیگری از جامعه که تماشای ورزش است. فیلترکردن سایت «فوتبال ۳۶۰» نیز از همین جنس بی‌خردی در شرایط جنگی است. حتماً می‌توان به عادل فردوسی‌پور و رویکردش به تیم ملی در جام جهانی نقد داشت، اما فیلترینگ سایت او بیشتر از آنکه پاسخی به یک اختلاف باشد، از جنس ناامیدسازی است. مردم بسیاری از اقدامات مسئولان را نمی‌بینند، اما این تصمیم‌ها و اشک‌های برنامه‌ساز را با چشم خود می‌بینند.

گویی در کالبد نظام تصمیم‌گیری، هر بخش بدون هماهنگی با بخش دیگر کار خودش را می‌کند. این بدن توان تحمل این حجم از ناهماهنگی را ندارد. تصمیم‌های فردی، جداگانه و بی‌ارتباطی که در ساختارهای کشور و بدون مدیریت واحد گرفته می‌شوند، پدر زندگی جمعی ما را درآورده‌ است.

در ادبیات حکمرانی، نهاد خوب نهادی است که خشونت و نااطمینانی را کم کند، نه اینکه هر روز امکان تازه‌ای برای برخورد با زندگی عادی مردم بسازد. به تعبیری میان «شبیه دولت توانمند بودن» و «واقعاً توانمند بودن» فاصله زیادی وجود دارد. دولت (به معنای نظام تصمیم‌گیری) توانمند فقط نمی‌بندد؛ مسئله را می‌فهمد، میان دستگاه‌هایش هماهنگی ایجاد می‌کند و راه‌حلی پیدا می‌کند که هم نظم بماند و هم زندگی.

بر اساس مهم‌ترین پیمایش‌ها، جامعه ایران، به‌ویژه نسل جوان، همچنان به تغییر در شیوه مدیریت کشور امیدوار است. جامعه «تغییر» می‌خواهد، نه «تغیّر». ممکن است من دلایل این تصمیم‌ها را نفهمم، اما می‌دانم در شرایط جنگ، تحریم، محاصره و فشار روانی، هر تصمیم نسنجیده قفل تازه‌ای بر یکی از درهای میان دولت و ملت می‌زند. گویی هنوز برخی متوجه نشده‌اند که در چنین روزهایی، حفظ امید و امکان زندگی مردم، بخشی از امنیت ملی است؛ نه مانعی در برابر آن.

شاید وقت آن رسیده باشد که هر تصمیم، پیش از اجرا، با یک سؤال ساده سنجیده شود. این تصمیم امید مردم را بیشتر می‌کند یا فاصله آنها را با ساختار تصمیم‌گیری؟ جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به نشانه‌های تغییر نیاز دارد؛ نه تصمیم‌هایی که از تغیّر می‌آیند و حاصلشان فقط قفل‌شدن یک در دیگر میان دولت و ملت است.

 

کدخبر: ۵۸۳۹۷
ارسال نظر