کدخبر: ۵۲۱۳۵

سناریوهای احتمالی بین ایران و آمریکا

براساس آخرین برآوردهای گروه بین‌المللی بحران برای بهار، ایران و امریکا در حال خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و ورود به وضعیت «اصطکاک کنترل‌ناپذیر» هستند. در این چارچوب سناریوهای پیشین به‌روز رسانی لحظه‌ای می‌شود.

 سناریوهای احتمالی بین ایران و آمریکا

به گزارش ۲۴ آنلاین، روزنامه اعتماد نوشت:

هیاهوی تقابل علنی ایران و امریکا در دیپلماسی و میدان، همچنان سرخط رسانه‌ها است. بازی رزم ناوهای امریکا امکان یک «برخورد سخت» را به ‌شدت افزایش داده‌اند. ما شاهد بحث درباره «نقطه جوش بازدارندگی» هستیم. در شرایطی که میانجیگران با ادبیات «مینیاتوری» تلاش می‌کنند گداخت «دیپلماسی چدنی» را مدیریت کنند، همه معادلات معطوف به ابهام دیپلماتیک به موازات ابهام میدان در منطقه خاکستری دوخته شده است.

ابهام یک وضعیت دوپهلو است که امکان جنگ و صلح را به یک میزان به پیش می‌برد. امروز خاورمیانه در میانه‌ یک «ابهام استراتژیک» ایستاده است. در این شطرنج روی بشکه‌های باروت، هر حرکت اشتباه یا سوءمحاسبه‌ طرفین در دیپلماسی و میدان، می‌تواند یک اتفاق سخت را رقم بزند. پیچیدگی اصلی به مدل رفتاری امریکا و دیپلماسی چدنی مربوط است. ما شاهد وضعیتی هستیم که طرفین در پشت میز مذاکره، با همان زرهی حاضر می‌شوند که در میدان نبرد بر تن دارند. در این فضا، مذاکره نه برای «تفاهم» بلکه برای «تحمیل اراده» است.

چالش درونی واشنگتن- ناوگروه «جرالد فورد» از ماموریت کاراییب در راه الحاق به رزم ناو «آبراهام لینکلن» است. مجموعه‌ای از گزارش‌های رسانه‌های امریکایی نشان می‌دهد کاخ سفید همزمان با پیگیری مسیر دیپلماسی، در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است. این اقدام با دستور «دونالد ترامپ» انجام می‌شود، «مرد دیوانه» که در چارچوب «صلح از موضع قدرت» می‌خواهد با همه ابزارهایش تمرکز تهران را به‌هم بریزد.

نکته جالب توجه اینجاست که مدل آرایش جنگی پنتاگون با دکترین امنیت ملی ۲۰۲۶ ایالات‌متحده مبتنی بر دکترین مونرو در تناقض است.  رییس‌جمهوری امریکا در قلب هیاهوی پرونده ایران لزوما به دنبال جزییات پیچیده فنی نیست، او یک «تیتر بزرگ» و یک «امضای تاریخی» یا «عکس یادگاری» با مقامات تهران می‌خواهد. برخلاف ترامپ، لایه‌های امنیتی واشنگتن و اسراییل به دنبال مهار ایران هستند؛ یک آتش‌بس یا توافق فوری اتفاقا به نفع تهران قلمداد می‌شود. 

بخشی از تناقضی که در ادبیات امریکا مقابل ایران مشاهده می‌کنیم مربوط به تقابل درونی کاخ سفید است؛ هر چند «مرد دیوانه» هم از «آنتروپی رفتاری» برای امتیازگیری استفاده می‌کند. «مارکو روبیو» وزیر امور خارجه نمی‌خواهد تحریم‌های ایران در ازای «فریز غنی‌سازی» یا شل کردن پیچ و مهره‌های سانتریفیوژها لغو شود. لابی اسراییلی‌ها دنبال ترسیم خطوط قرمز مقابل عمق نفوذ و قدرت بازدارندگی ایران هستند.

یک نگاه بدبینانه وجود دارد؛ واشنگتن دیگر به دنبال «معامله بزرگ» نیست، بلکه به دنبال ساختن قفسی از «بازدارندگی هوشمند» است. در این مدل، دیپلماسی نه برای حل مشکل، بلکه برای «زمان خریدن» جهت تکمیل این قفس امنیتی به کار گرفته می‌شود. آنها می‌خواهند بازدارندگی را از یک رویکرد نظامی به یک «فرآیند فرسایشی نرم» تبدیل کنند که در آن، ایران بدون جنگ مستقیم، وادار به عقب‌نشینی در مناطق خاکستری شود. نکته اینجاست که در چارچوب تحلیل سیستمی و دکترین مونرو، امریکا با چین و روسیه هم دردسرهای بزرگی دارد. 

رفتار استراتژیک تهران

«بازی ابهام» چارچوبی سیال است که قدرت مانور تهران را در فرآیند دیپلماسی چدنی افزایش داده اما نکته اینجاست که عنصر زمان متغیر تعیین‌کننده محسوب می‌شود. موازنه رفتاری تهران در مقابل واشنگتن این امکان را فراهم می‌کند که مولفه‌های منافع ملی ایران تاب‌آوری بالاتری داشته باشد.

 سفر «علی لاریجانی» به موازات رایزنی «عباس عراقچی» با «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر» یک وزن‌کشی متفاوت محسوب می‌شود. سفر فرستادگان ایران و امریکا، بیش از آنکه پیامی برای صلح باشد، نشانه‌ای از «اضطرار واقع‌گرایی» طرفین است. امروز، بازی «ابهام میدان» در برابر «ابهام دیپلماسی» به راند نهایی رسیده است. در نگاهی متفاوت، لاریجانی برای ویتکاف دارای جذابیت ویژه است؛ رییس شورای عالی امنیت ملی ایران کسی است که می‌تواند «چک معامله» را امضا کند. گشایش کانال B2B یک سیگنال برای مصالحه و احتمالا معامله است. نشت اطلاعات از اطرافیان ویتکاف نشان می‌دهد که آنها در حال ارزیابی این هستند که آیا لاریجانی «اختیار تام» برای معامله را دارد یا صرفا مامور است تا «تنش را مدیریت کند.» واقعیت این است که شاید در ظاهر ماموریت لاریجانی حرکت ویژه در شطرنج باروت باشد اما در حقیقت رییس شورای عالی امنیت ملی «کارگزار ریسک» است.

فرصت دیپلماسی سایه 

فارغ از آنچه که بین ایران و امریکا به شکل مستقیم در حال وقوع است؛ بازیگران منطقه‌ای در چارچوب همگرایی امنیتی و منافع مشترک تغییر رفتار داده‌اند. ما امروز شاهد عبور از «میانجی‌های سنتی» به «میانجی‌های ذی‌نفع» هستیم. درحالی که دیپلماسی رسمی در اما و اگرهای رسمی به‌سر می‌برد، موقوفه کارنگی از تولد مسیری جدید تحت عنوان «دیپلماسی در سایه» خبر می‌دهد. در این چارچوب، «میانجیگران استراتژیک» تبدیل به واسطه‌هایی شده‌اند که نقشه و طرح به طرفین ارایه می‌کنند.

نکته جالب توجه اینجاست که زمزمه‌های دیپلماسی سایه از کانال‌های میانجی هم شنیده می‌شود. اعزام چهره‌های استراتژیک به پایتخت‌های منطقه‌ای، تلاشی برای خروج از «بن‌بست تریبون‌ها» و ورود به بازی دیپلماسی سایه است؛ جایی که قرار نیست سندی امضا شود، بلکه قرار است «قواعد تصادف نکردن» بازنویسی شود. مدل رفتاری مکانیسم دیپلماسی سایه تمرکز بر «فریز فوری آتش» قرار گرفته است تا با تنش‌زدایی گام به گام طرفین به سمت معامله حرکت کنند. مبتنی بر این دیدگاه، سفر لاریجانی دقیقا در پازل دیپلماسی تعریف می‌شود.  مبتنی بر نگاه رئالیسم، بین تهران و واشنگتن «صلح پایدار» رقم نخواهد خورد اما امکان مدیریت بحران وجود دارد. در شرایطی که هر لحظه یک سوءمحاسبه اتفاقی سخت رقم خواهد زد؛ خط ارتباط قرمز یک الزام ویژه است. 

سناریوهای بهار

هشدار اخیر گروه بین‌المللی بحران (ICG) نشان می‌دهد که بهار ۱۴۰۵ «احتمالا» نه فصل شکوفایی دیپلماتیک که فصل قدم زدن روی لبه‌ تیغ است. در این چارچوب، «ابهام میدان» به وضعیتی رسیده که هر لحظه امکان دارد یک سوءمحاسبه‌ تاکتیکی، «میز لرزان دیپلماسی» را واژگون کند. ناگفته نماند که طرف مقابل در جریان دور اول مذاکرات هم با جنگ ۱۲ روزه به قلب دیپلماسی شلیک کرده بود.

از نظر گروه بین‌المللی بحران، «میانجیگر‌های مینیاتوری» دیگر قادر به مهار «گداخت دیپلماسی چدنی» نیستند و اگر تا پیش از پایان فصل، یک «خط تماس اضطراری» میان تهران و واشنگتن برقرار نشود، «بهار سخت» به یک واقعیت گریزناپذیر تبدیل خواهد شد. براساس آخرین برآوردهای گروه بین‌المللی بحران برای بهار، ایران و امریکا در حال خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و ورود به وضعیت «اصطکاک کنترل‌ناپذیر» هستند. در این چارچوب سناریوهای پیشین به‌روز رسانی لحظه‌ای می‌شود. 

۱- سناریوی تنش‌زدایی تاکتیکی مبتنی بر امتناع تهران و واشنگتن درباره خودداری از جنگ تمام عیار مورد توجه است. در این سناریو، یک «آتش‌بس نانوشته» در جبهه‌های منطقه‌ای برقرار می‌شود. در مقابل، امریکا اجازه می‌دهد بخشی از درآمدهای نفتی ایران برای مصارف بشردوستانه آزاد شود. امکان «تنفس مصنوعی دیپلماسی» رویکردی است که با تمرکز بر تاب‌آوری طرف مقابل برای انجام معامله در دستور کار است. «خرید زمان» برای طرفین فرصت و تهدید است.

۲- سناریوی «تصادف محاسباتی» نگرانی بزرگ گروه بین‌المللی بحران است. آنها هشدار می‌دهند که به دلیل «تعدد بازیگران» در منطقه خاکستری، لزوما همه تصمیمات در تهران یا واشنگتن گرفته نمی‌شود. یک حمله از سوی یک گروه‌ غیررسمی، یک اشتباه پدافندی در خلیج‌فارس یا «شیطنت اسراییل» می‌تواند ماشه‌ «پاسخ خودکار» را در انبار باروت بچکاند. چالش بنیادین اینجاست که سطح «خویشتنداری» تهران و واشنگتن به‌ شدت کاهش یافته است.

۳- سناریوی جنگ کلاسیک همچنان یک وضعیت ناخوشایند در چارچوب «نبرد منطقه‌ای» برای غرب آسیا است که ترکش‌های آن برای همه خواهد بود. نوسان بین «برخورد محدود» یا «جنگ تمام عیار» پیامدهای خاص خود را دارد. همواره تاکید بر این است که در برخورد محدود طرفین به دنبال اعمال «موازنه وحشت» هستند اما برخورد بزرگ همانند یک «جعبه پاندورا» است.

ترکش‌های یک رویارویی مستقیم، نه فقط جغرافیا، بلکه بازارهای جهانی انرژی و ثبات بانک‌های خلیج‌فارس را هم ذوب خواهد کرد. به همین دلیل است که ابهام میدان، امروز نه یک تاکتیک، که تنها ضربه‌گیر باقی‌مانده برای جلوگیری از سقوط به قعر سناریوی «زمین سوخته» است. 

لزوم توجه به سیگنال‌ها 

در فضایی که ترسیم شد؛ تهران و واشنگتن با موجی از سیگنال و پارازیت مواجه هستند. فهم دقیق و رمزگشایی از پیام‌ها امکان مدیریت اتمسفر به ‌شدت ملتهب خاورمیانه را فراهم می‌کند. انعطاف متوازن این امکان را فراهم می‌کند که از برخورد سخت جلوگیری شود. در وضعیت دیپلماسی چدنی، ژست‌های دیپلماتیک به شکل خواسته یا ناخواسته تبدیل به پارازیت می‌شوند. امروز، لزوم توجه به سیگنال‌ و رمزگشایی از پیام‌ها، نه یک انتخاب دیپلماتیک، که یک «ضرورت امنیتی» است.

نادیده گرفتن «رمز پیام» می‌تواند به یک انفجار محاسباتی ختم شود. واقعیت آن است که در منطقه خاکستری، سیگنال‌ها تنها چراغ‌های باقی‌مانده در بین بشکه‌های باروت هستند. کسی که این چراغ‌ها را نبیند، حتی اگر قوی‌ترین ارتش را هم داشته باشد، در چاله‌ جنگی سقوط خواهد  کرد که نتیجه آن مشخص نیست.  در این میان، تهران باید دقت داشته باشد؛ سیگنال‌های تکراری توانایی مقابله با «پیچیدگی چندلایه» را ندارد. از طرف دیگر، سیگنال جنگ طلبی به اندازه سیگنال ضعف برای ایران یک تهدید داخلی است.

می‌توان گفت که سیاست خارجی ایران درگیر «نبرد ادراکی» در تاریک خانه دیپلماسی است. شکنندگی دیپلماسی مینیاتوری در مقابل دیپلماسی چدنی یک خطای راهبردی است. امروز، «تاب‌آوری استراتژیک» نه در سکوت، بلکه در توانایی مدیریت روایت‌ها در منطقه خاکستری نهفته است. واشنگتن اسلحه را روی میز گذاشته و به ساعت خیره شده است؛ در این شطرنج کسی برنده است که زودتر از دیگران بفهمد که «زمان» دیگر کالایی برای فروختن نیست، بلکه حلقه محاصره‌ای است که هر لحظه سخت‌تر می‌شود. «سان تزو» می‌گوید: «در نبرد، پیروزی هدف است نه تداوم عملیات؛ چراکه هیچ ملتی از جنگ طولانی و فرسایشی سود نبرده است.» ما در میانه‌ گداخت ابهام ایستاده‌ایم و عنصر زمان تعیین‌کننده‌تر از قبل است.

کدخبر: ۵۲۱۳۵
ارسال نظر