اگر یک موشک بالستیک به ناو هواپیمابر آمریکا اصابت کند چه میشود؟
حمله موشکی بالستیک اخیر ایران به ناو هواپیمابر «یواساس جورج واشنگتن» هرچند به اصابت منجر نشد، اما یک نقطه ضعف و آسیبپذیری حیاتی را در نیروی دریایی آمریکا برملا ساخت: دشمنان آمریکا برای شکست دادن یک ابرناو اتمی، لزوماً نیازی به غرق کردن فیزیکی آن ندارند.
براندون جی. وایکرت، تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک، کارشناس ارشد حوزه امنیت ملی در نشریه نشنال اینترست و مشاور پیشین کنگره ایالات متحده، در یادداشتی تحلیلی در شبکه اجتماعی ساباستک به بررسی ابعاد راهبردی شلیک اخیر موشکهای بالستیک نقطهزن ایران به سوی ناوگان دریایی آمریکا پرداخته است.
وی در این گزارش تحلیلی استدلال میکند که حادثه اخیر رویارویی در خلیج فارس، از یک نقطه ضعف بنیادین در دکترین دریایی پنتاگون پرده برداشته و نشان میدهد رقبای واشنگتن برای خنثیسازی نماد قدرت نظامی ایالات متحده نیازی به غرق فیزیکی آن ندارند.
وایکرت در توصیف اقدام موشکی اخیر مینویسد: «جمهوری اسلامی ایران زمانی که یک فروند موشک بالستیک میانبرد مجهز به کلاهک مانورپذیر با نام "قاسم بصیر" را به سوی ناو هواپیمابر یواساس جورج واشنگتن و ناوشکن اسکورت آن شلیک کرد، شوک بزرگی به سراسر نیروی دریایی ایالات متحده وارد ساخت؛ آن هم در شرایطی که این شناورها در حال اجرای محاصره آمریکایی تنگه هرمز بودند.»
این کارشناس ارشد دفاعی با استناد به ارزیابی منابع نظامی توضیح میدهد که این پرتاب پیش از آنکه تلاشی برای نابودی قطعی ناو باشد، بیشتر به عنوان یک «آزمایش تسلیحاتی جدید علیه یک هدف زنده آمریکایی» عمل کرده است. به گفته او، اگرچه ناو جورج واشنگتن با اجرای مانورهای فرار و تمهیدات دفاعی از اصابت موشک گریخت، اما این رویارویی زنگ خطر را در بالاترین سطوح نظامی واشنگتن به صدا درآورد؛ چرا که موشک به راحتی میتوانست به هدف اصابت کند.
این تحلیلگر امنیت ملی با اشاره به استحکام ساختاری ابرناوهای آمریکایی تأکید میکند که اصابت موشکهای بالستیک ضدکشتی (ASBM)رقبایی چون ایران یا چین بعید است مستقیماً به غرق شدن یک ناو منجر شود. او در این باره به آزمایش عملیاتی سال ۲۰۰۵ روی ناو از رده خارج شده «یواساس آمریکا» اشاره کرده و یادآور میشود که ارتش آمریکا پس از چهار هفته بمباران مداوم و شلیک انواع مهمات توانست آن ناو بیپناه را غرق کند، در حالی که ناوهای فعال از سامانههای حفاظتی چندلایه و کادر بسیار ورزیده در کنترل خسارت بهره میبرند.
با این وجود، وایکرت بر یک مفهوم کلیدی نظامی به نام «انهدام مأموریتی» دست میگذارد و در بخشی از یادداشت خود تصریح میکند:
«دشمنان آمریکا برای شکست دادن یک ناو هواپیمابر با پیشرانه هستهای نیازی به غرق کردن آن ندارند. اصابت یک موشک منفرد که آسیب شدیدی به عرشه پرواز، منجنیقهای پرتاب، تجهیزات مهار فرود یا سایر زیرساختهای هوانوردی وارد کند، میتواند موجب یک "انهدام مأموریتی" شود و این غول نظامی را برای دورهای طولانی از چرخه نبرد خارج سازد».
به تحلیل وایکرت، در صورت بروز آتشسوزی در مخازن سوخت جنگندهها و انفجار مهمات مستقر روی عرشه، ناو عملاً توان به پرواز درآوردن یا بازیابی پرندههای خود را از دست میدهد و از یک پایگاه هوایی متحرک، به یک سازه فلزی سنگین و زمینگیر تبدیل میشود.
بحران ناوگان ۱۱ فروندی و خلاء بازدارندگی پنتاگون
وایکرت در ادامه به بررسی پیامدهای راهبردی این آسیبپذیری در موازنه قوای جهانی میپردازد. او خاطرنشان میکند که نیروی دریایی ایالات متحده در مجموع تنها ۱۱ ابرناو هواپیمابر در اختیار دارد که بخش عمدهای از آنها به دلیل فرسودگی، کمبود ظرفیت یاردهای کشتیسازی و تعمیرات دورهای ماهها در داکهای خشک محبوس هستند و تعداد اندکی از آنها بلافاصله قابلیت استقرار دارند.
او هشدار میدهد که خروج حتی یک ناو از خط عملیات، بهویژه در صورت طولانی شدن تنش با ایران یا آغاز یک درگیری نظامی بالقوه با چین در اقیانوس آرام، جدول اعزامهای نظامی آمریکا را دچار فروپاشی کرده و «شکافهایی عمیق و خطرناک در موازنه نظامی جهانی آمریکا» به وجود میآورد.
سه سناریوی وایکرت پس از اصابت موشک
این تحلیلگر آمریکایی در پایان یادداشت خود، پیامدهای محتمل برخورد یک موشک بالستیک به ناو جورج واشنگتن را به سه سطح تقسیمبندی میکند:
