ابتذال از همه فیلترهای رسانه ملی عبور میکند!
پخش یک شوخی زشت، سخیف و تکاندهنده از آنتن شبکه افق، نمک تازهای بود بر زخم کهنه و خونچکان مردم. این شوخی، حرمت جان انسان را زیر پا گذاشت و دل هر ایرانی عزتمند و دردآشنایی را به درد آورد.
به گزارش 24 آنلاین، مجری با نیش باز و لحنی سرخوش مقابل دوربین میپرسد: «جمهوری اسلامی جنازهها را در چه یخچالی نگه میدارد؟» و بعد با ردیف کردن گزینههایی که حتی بازگوییشان دشوار است، مرگ انسانها را به مسابقهای سبک و حقیر تقلیل میدهد.
عمداً کاری به شخصیت مجری ندارم. او هرچه هست، محصول است. محصول سیستمی که به او تریبون داده، متن جلویش گذاشته، برنامهاش را ضبط کرده، بازبینی کرده و در نهایت با خیال راحت پخش کرده است. چون مسئله این فیلم کوتاه شبکه افق، زبان لغزیده یک مجری ضعیف نیست. در واقع شاهد ابتذالی هستیم که از فیلترهای متعدد عبور کرده و تأیید شده است. باید بالاتر را دید؛ کسانی که تصمیم گرفتهاند چه چیزی «قابل پخش» است و چه چیزی نه.
برنامه تلویزیونی مجری دارد، نویسنده دارد، سردبیر دارد، ناظر پخش دارد، مدیر شبکه دارد و در نهایت مدیران بالادستی دارد. همه میدانیم که پخش چنین جملهای از آنتن رسمی کشور، یعنی زنجیرهای از مسئولیتها که یا خواب بودهاند، یا بیتفاوت، یا همدل. و هر سه حالت نیز نگرانکننده است.
در روزهای اخیر، در پی اعتراضهای گسترده به گرانی، بحرانهای اقتصادی و انباشت نارضایتیهای اجتماعی متاسفانه هزاران نفر از مردم کشورمان جان خودشان را از دست دادند و هزاران خانواده داغدار شدند. کشتههای این روزها هر کدام نام دارند، چهره دارند، خانواده دارند. حالا که این شوخی سخیف از آنتن تلویزون پخش شده باید با خودمان فکر کنیم که چون مرگ زیاد شده، میتوان با آن شوخی کرد؟ آیا این فاجعه، مجوز بیحرمتی را میدهد؟
حتی در سختترین جنگها، حتی در منازعات خونین، احترام به جنازه یک خط قرمز انسانی است. دشمنانِ روبهروی هم، گاه در میدان نبرد، حرمت کشته را نگه میدارند. حالا چگونه است که در رسانه رسمی یک کشور، مرگ شهروندان خودش، را به سوژه خنده تبدیل میکند؟ این چه نوع سرگرمی است که از دل رنج عمومی تغذیه میکند؟
این شوخی پیش از هر چیز، تحقیر مردم داغدار است. تحقیر مادری که هنوز بوی پیراهن فرزندش در خانه مانده. تحقیر پدری که هنوز نمیداند کجا و چگونه، عزیزش را از دست داده است. برای این خانوادهها، شنیدن چنین جملاتی ویرانگر است. گویی بار دیگر، گلولهای از جنس کلمه، به قلبشان شلیک میشود.
رسانه، اگر قرار است «ملی» باشد، باید در بزنگاهها بلد باشد سکوت کند، همدردی کند، مرهم باشد. اما آنچه دیدیم، وارونگی کامل این نقش بود. اینجا اصلا و ابدا همدلی در کار نبود. حتی شاهد فهم درست موقعیت نیز نبودیم. فقط یک قهقهه بیجا، روی تلّی از جنازههای واقعی.
کدام رسانه معتبر در جهان را سراغ دارید که برای مرگ مردم خودش لطیفه بسازد؟ مسئله تنها به عذرخواهی رسمی، استعفا یا برکناری فوری افراد محدود نمیشود؛ چالش واقعی در رویکرد و ساختار رسانهای صداوسیما نهفته است. اگرچه مدیر روابط عمومی سازمان پس از پخش برنامه شبکه افق اعلام کرد مدیر شبکه عزل شده و برنامه «خطخطی» متوقف گردیده، اما مشکل فراتر از این مجری یا یک برنامه خاص است. آنچه بیش از همه نگرانکننده است، سقوط آشکار اخلاق حرفهای و کنار گذاشتن حداقلهای انسانی و رسانهای است. چرا که حساسیتهای بنیادی در رسانه ملی مدتهاست که نادیده گرفته میشوند، پس چنین اتفاقهایی را و نه فقط این برنامه که اخیر را نمیتوانیم به «اشتباه فردی» تقلیل بدهیم. سالهاست که شاهد فرسایش ساختاری اعتماد و مسئولیتپذیری در رسانه ملی هستیم و خروجی آن، تولید محتواهایی است که حتی پایههای ابتدایی حرفهگرایی را رعایت نمیکند.
پس از اعتراضهای دیماه، به نظر میرسد کنترل واقعی صداوسیما از دست مدیران به سوی مجریها منتقل شده است. به عبارت دیگر، صداوسیما مجریهای خود را عملاً آزاد گذاشته تا هرگونه که بخواهند سخنپراکنی کنند؛ آزادی که به جای مسئولیتپذیری، به تولید محتوای پرهیاهو، تحریککننده و گاه بیاخلاق انجامیده است.
از این زاویه میتوان درنظر گرفته که مسئله صرفا عمکرد یک مجری نیست. دروواقع شاهد یک بحران ساختاری و مدیریتی در مجموعه صدا و سیما هستیم که حساسیتها را نمیدانم و رنج واقعی مردم را نمیشناسد. طبیعی است که در این شرایط، خشونت کلامی و نادیده گرفتن رنج واقعی مردم، به بخشی از الگوی برنامهسازی تبدیل شود. کلمات بسیاری از مجریان صدا و سیما در این شرایط به ابزار شوک دادن به بخشهایی از جامعه تبدیل شدهاند. به عبارت دیگر رنج عمومی مردم به «ماده خام» تولید برنامهها تبدیل شده است. در این چارچوب مسئله این است که چه کسی را باید مسئول این روند بدانیم؟ منظور اینجا از پاسخگویی، به معنی برکناری یک مدیر شبکه یا توقف یک برنامه نیست. چون مسئله عمیقتر از برکناری یک مدیر یا مجری یا توقف یک برنامه است. این مسیر در رسانه ملی نیازمند بازبینی سیستم مدیریت محتوا و اخلاق حرفهای است. بدون اصلاح این سیستم، هرگونه اصلاح جزئی را باید یک یک نماد نمایشی بدانیم.
چنین توهینهای فردی، در عمل نمونهای کوچک از یک بحران گسترده در رسانه ملی هستند. پس اگر موضوع مطالبهگری و پاسخگویی مطرح میشود منظور صرفا اقدامات نمادین یا برکناریهای مقطعی برای مدیریت اعتراضات کوتاهمدت نیست. مسئله خط مشی، فرهنگ و مدیریت محتوا در کل صداوسیما است که باید اصلاح شود. در این چارچوب نیز پاسخ واقعی، نیازمند اصلاح جدی رویکردهای راهبردی رسانه ملی، بازتعریف استانداردهای حرفهای و اخلاقی و ایجاد مکانیزمهای کنترل و پاسخگویی مستمر است. غیر از این همچنان شاهد یک پوشش موقت بر مشکلات عمیق رسانه ملی خواهیم بود.