تلویزیون به خیالش از همه عاقلتر و باهوشتر است
نشستهای به تماشای فوتبال، تلویزیون یک صحنه را بیش از دهبار پخش میکند، چون از دهها هزار تماشاگر روی سکوها، تلویزیون چند نفرشان را مناسب پخش نمیبیند.
به گزارش 24 آنلاین، یک استاد موسیقی مهمان تلویزیون است، پس از مصاحبه قرار میشود قطعهای را اجرا کند، تلویزیون گلدان نشان میدهد، سقف و پنجرۀ استودیو را نشان میدهد، چون تصویر ساز را مناسب پخش نمیداند.
اصلاً خودت مهمان برنامۀ تلویزیونی شدهای و داری دربارۀ یک موضوع تخصصی شعر فارسی حرف میزنی. مجری انگار روی شعلۀ آتش است هی تکان میخورد و دست آخر حرفت را قطع میکند، چون صدایی در گوشش گفته است که این حرفها مناسب پخش نیست.
تلویزیون خیال میکند که از همه عاقلتر و باهوشتر است یعنی دهها میلیون ایرانی و فارسی زبان به اندازۀ چند تا مدیر و کارشناس و مجری تلویزیون عقل ندارند که بدانند چه بگویند و چه بشنوند و چه ببینند.
تلویزیون برنامۀ روزانهای داشت دربارۀ زبان فارسی، با کارشناس ثابت. آن کارشناس حرفهای غلط و من درآوردی میگفت، اشعار غلط میخواند و به شاعران بزرگ نسبت میداد. هر چه تلاش میکنی و می نویسی و تماس میگیری، فایدهای ندارد، تلویزیون تشخیص میدهد که آن پرت و پلاها مناسب پخش است و تمام.
حالا رسیدهایم به روزهای سخت جنگ تحمیلی دشمنان جنایتکار و بیوجدان و تأثیرات گستردۀ آن بر کار و زندگی و شب و روز مردم.
تلویزیون اما کاری به این حرفها ندارد، در تمام ساعتهای شبانه روز، چند مهمان ثابت دارد که همهشان شبیه هم هستند نه فقط کلماتشان، حتی گوشیها و انگشترها و لباسهاشان هم شبیه هم است. آنها از چیزهایی حرف میزنند که هیچ نشانهای از آنها در بیرون از قاب تلویزیون نیست. انگار آنها هیچ وقت از استودیوهای تلویزیون بیرون نمیآیند و به کوچه و خیابان نمیروند. از نانوایی و بقالی و مغازه های دیگر، خرید نمیکنند. با مردم حرف نمیزنند. تعطیلی مدرسهها و دانشگاهها و مشاغل را نمیبینند. انگار در آن جایی که آنها زندگی میکنند اصلا خبری از زندگی در شرایط جنگی نیست، هر چه هست مقداری نوشته و جزوه و تحلیل تکراری و نامفهوم است که از گوشیها و تبلتهای سیمکارت سفیدشان میخوانند و بالا و پایین میکنند و توقع دارند میلیونها انسان که زندگی و روز شبشان با جنگ و تبعات آن گره خورده، حرفهای تلویزیون را بپذیرند و باور کنند و از این که اینترنتشان قطع است خوشحال باشند.