کدخبر: ۵۹۷۵۱

سازمان فرهنگ در جنگ اخیر چه کرد؟

در جنگی که میدان آن فقط به خاک و آسمان محدود نمی‌شود، افکار عمومی نیز به یکی از میدان‌های اصلی نبرد تبدیل می‌شود؛ جایی که کشور متجاوز تلاش می‌کند روایت خود را از چرایی آغاز درگیری، مشروعیت اقداماتش و تصویری که از طرف مقابل ارائه می‌کنند، تثبیت کند؛ دیپلماسی فرهنگی دیگر یک فعالیت جانبی و تزئینی در کنار سیاست خارجی نیست، بلکه بخشی از مواجهه کشورها در جنگ روایت‌هاست.

سازمان فرهنگ در جنگ اخیر چه کرد؟

به گزارش 24 آنلاین،  دیپلماسی فرهنگی به‌ویژه زمانی که طرف‌های درگیر در جنگ تلاش می‌کنند افکار عمومی کشورهای منطقه و جهان را با روایت خود همراه کنند، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. در چنین بستری، عملکرد دستگاه‌هایی که وظیفه ارتباط فرهنگی با جهان را بر عهده دارند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به عنوان یکی از نهادهای اصلی دیپلماسی فرهنگی ایران، شبکه‌ای از رایزنی‌های فرهنگی و مراکز فرهنگی را در کشورهای مختلف در اختیار دارد و بخشی از مأموریت آن، ارتباط با نخبگان، دانشگاهیان، فعالان فرهنگی و افکار عمومی کشورهای هدف است.

حالا ارزیابی عملکرد این سازمان در جریان جنگ تحمیلی سوم، تصویری دوگانه از کارنامه آن ارائه می‌دهد؛ تصویری که از یک سو از فعال شدن سریع ظرفیت‌های سازمان و حجم قابل توجه فعالیت‌های فرهنگی و رسانه‌ای حکایت دارد و از سوی دیگر، نشان می‌دهد هنوز فاصله قابل توجهی از آن مدینۀ فاضله‌ای که این سازمان به خاطرش تاسیس شد داریم و میان «فعالیت» و «اثرگذاری» هنوز فاصله وجود دارد.

گزارش اخیر مرکز پژوهش‌های مجلس با عنوان «ارزیابی عملکرد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در زمینه تنویر افکار عمومی جهان در جریان جنگ تحمیلی سوم» با بررسی اقدامات نمایندگی‌های فرهنگی، وضعیت افکار عمومی در کشورهای مختلف و ظرفیت‌های موجود در دیپلماسی فرهنگی، تلاش کرده است این فاصله را روشن کند. نتیجه کلی این بررسی نه نفی عملکرد سازمان، بلکه نشان دادن یک مسئله مهم‌تر است؛ اینکه سازمان در زمان بحران توانسته شبکه خود را فعال کند، اما هنوز سازوکار مشخص و قابل اتکایی برای تبدیل این حجم از فعالیت به تغییر نگرش، نفوذ روایی و ساختن شبکه‌ای پایدار از مخاطبان در اختیار ندارد.

با این همه کار، چقدر مخاطب را تحت تاثیر قرار دادید؟

در جریان جنگ تحمیلی سوم، نمایندگی‌های فرهنگی ایران در کشورهای مختلف طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها را دنبال کردند؛ از برگزاری نشست‌های دانشگاهی و دیدار با علما و نخبگان گرفته تا ارتباط با رسانه‌ها، انتشار بیانیه و مقاله، تولید محتوای تصویری و چندرسانه‌ای، برگزاری مراسم مذهبی و فرهنگی، ارتباط با انجمن‌ها و گروه‌های اجتماعی و فعالیت گسترده در فضای مجازی. بخش قابل توجهی از این فعالیت‌ها در شبکه‌های اجتماعی انجام شد؛ تولید و انتشار خبر و کلیپ و پوستر، راه‌اندازی کانال، تولید پادکست، ترجمه محتوا به زبان‌های محلی، رصد رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و ارتباط با رسانه‌های کشور میزبان از جمله اقداماتی بود که در نمایندگی‌های مختلف دنبال شد. در کنار آن، حمایت از تجمع‌ها و کمپین‌های همبستگی، تولید محتوای فرهنگی و رسانه‌ای، ارتباط با ایرانیان مقیم و شبکه‌سازی با نخبگان نیز در کارنامه فعالیت‌ها قرار گرفت.

در مجموع بر اساس اطلاعات پژوهش انجام‌شده، فعالیت‌های انجام‌شده در ۹ حوزه و ۴۱ نوع اقدام دسته‌بندی شده و بیش از ۱۱ هزار فعالیت، صدها نشست و هزاران محتوای رسانه‌ای ثبت شده است. این اعداد در نگاه نخست می‌تواند نشان‌دهنده یک بسیج گسترده سازمانی در زمان بحران باشد و واقعا هم نشان می‌دهد شبکه نمایندگی‌های فرهنگی در جریان جنگ غیرفعال نمانده است. اما یک پرسش اساسی باقی می‌ماند؛ این حجم از فعالیت چقدر توانسته مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد؟

این همان نقطه‌ای است که ارزیابی عملکرد از شمارش فعالیت‌ها و ارائه بیلان کاری فاصله می‌گیرد. برگزاری نشست، انتشار محتوا یا حتی دیده شدن یک پیام، لزوما به معنای اثرگذاری نیست. در دیپلماسی عمومی، مسئله اصلی این است که چه کسی پیام را دریافت کرده، چه برداشتی از آن داشته، آیا روایت قبلی او تغییر کرده و آیا این تغییر در رفتار، موضع‌گیری یا شبکه ارتباطی او قابل مشاهده است؟ به همین دلیل، شاید مهم‌ترین ضعف موجود، فقدان سنجش اثر فعالیت‌ها باشد. وقتی مشخص نیست کدام روایت در میان مخاطبان تقویت شده، کدام روایتِ رقیب تضعیف شده و چه گروهی واقعا تحت تأثیر قرار گرفته است، افزایش تعداد برنامه‌ها لزوما به معنای افزایش قدرت نرم نیست.

افکار عمومی کشورهای مختلف درباره جنگ تحمیلی سوم

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که وضعیت افکار عمومی در برخی کشورهای هدف را در نظر بگیریم. داده‌های مورد استفاده در پژوهش نشان می‌دهد در کشورهایی مانند پاکستان، اندونزی و تا حدی هند، بخش‌هایی از افکار عمومی مواضع نسبتا مثبتی نسبت به ایران داشته‌اند. در پاکستان، ۸۲ درصد پاسخ‌دهندگان با ایران همدردی کرده و ۶۳ درصد اسرائیل را مقصر اصلی دانسته‌اند؛ ۷۶ درصد نیز ایران را پیروز جنگ ارزیابی کرده‌اند. در اندونزی ۵۱ درصد از ایران حمایت کرده‌اند و در هند نیز ۴۷ درصد ایران را پیروز جنگ دانسته‌اند.

این ارقام را نباید صرفا به عنوان چند عدد در یک نظرسنجی دید. آنها نشان می‌دهند که در بخشی از جهان اسلام و حتی فراتر از آن، زمینه اجتماعی برای شنیده شدن روایت ایران وجود داشته است. درواقع سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در برخی کشورها با مخاطبی روبه‌رو بوده که لزوما نیازمند تغییر بنیادین نگرش برای شنیدن روایت ایران نبوده است؛ بلکه می‌توانسته با یک ارتباط مستمر و حرفه‌ای به یک سرمایه ارتباطی تبدیل شود.

در مقابل وضعیت در کشورهایی مانند ترکیه و برخی کشورهای عربی پیچیده‌تر بوده است. در چنین جغرافیایی، مسئله فقط تولید پیام نیست؛ بلکه شناخت دقیق جامعه، حساسیت‌های سیاسی، رسانه‌های اثرگذار و تفاوت میان افکار عمومی و مواضع دولت‌ها اهمیت پیدا می‌کند. همین‌جا است که یک دیپلماسی فرهنگی موفق باید بتواند میان «کشور هدف» و «مخاطب هدف» تفاوت بگذارد.

محدودیت‌ دولت‌های میزبان و خلأ عملکردی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی شبکه قابل توجهی از نمایندگی‌های فرهنگی را در کشورهای مختلف در اختیار دارد، اما پراکندگی این شبکه با همه اولویت‌های راهبردی دیپلماسی فرهنگی همخوان نیست. تمرکز فعالیت‌ها در کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان در حالی است که در کشورهای حوزه خلیج فارس خلأ عملکردی جدی دیده می‌شود. البته نمی‌توان این خلأ را صرفا به کم‌کاری سازمان نسبت داد. در برخی کشورهای عربی، موانع سیاسی و محدودیت‌های دولت‌های میزبان، امکان فعالیت رسمی فرهنگی ایران را محدود کرده است. اما مسئله دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود که وقتی مسیر رسمی بسته است، آیا باید کل مسیر دیپلماسی فرهنگی نیز متوقف شود؟

پاسخ منطق دیپلماسی عمومی طبیعتا منفی است. اتفاقا در چنین شرایطی، روش‌های غیررسمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند؛ مؤسسات فرهنگی مستقل، مراکز آموزش زبان فارسی، انجمن‌های فرهنگی، دانشگاهیان، هنرمندان، فعالان اجتماعی و حتی چهره‌های اثرگذار فضای مجازی می‌توانند بخشی از خلأ نمایندگی رسمی را جبران کنند. ارزیابی انجام‌شده نشان می‌دهد سازمان در کشورهای حاشیه خلیج فارس هنوز به اندازه کافی از این مسیرها استفاده نکرده است. در نتیجه محدودیت دیپلماتیک دولت میزبان عملا به محدودیت دامنه فعالیت فرهنگی ایران تبدیل شده است؛ در حالی که اگر راهبرد از «داشتن دفتر» به «داشتن شبکه» تغییر کند، بخشی از این چالش برطرف خواهد شد.

از دایره امن خود خارج شوید

یکی از نقدهای مهم به فعالیت‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، محدود ماندن بخشی از مخاطبان به گروه‌های سنتی و همسو است. نشست با علمای نزدیک، ارتباط با گروه‌های همدل یا برگزاری برنامه در محیط‌های وابسته به رایزنی فرهنگی، اگرچه برای حفظ ارتباط با مخاطبان موجود ضروری است، اما به تنهایی نمی‌تواند هدف گسترده دیپلماسی عمومی را تأمین کند. دیپلماسی عمومی دقیقا در جایی معنا پیدا می‌کند که بتواند از دایره مخاطبان همیشگی خود بیرون بیاید. اگر یک پیام فقط به کسانی برسد که از ابتدا با آن موافق‌اند، در واقع بیشتر در حال تقویت یک شبکه موجود هستیم تا تغییر دادن میدان افکار عمومی.

جوانان، دانشگاهیان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران، فعالان اجتماعی و حتی گروه‌هایی که نسبت به ایران موضع مشخصی ندارند، باید بخشی از جامعه هدف باشند. این گروه‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت نتیجه فوری و قابل اندازه‌گیری ایجاد نکنند، اما در بلندمدت همان چیزی را می‌سازند که دیپلماسی عمومی به آن نیاز دارد؛ شبکه‌ای متنوع از افرادی که ایران را نه صرفا از دریچه روایت‌های رسمی، بلکه از طریق ارتباط مستقیم می‌شناسند.

صنایع خلاق؛ غایب مهم در جنگ روایت‌ها

در این میان استفاده محدود از ظرفیت صنایع خلاق و رسانه‌های نوین نیز چالشی دیگر است. امروز بخش بزرگی از تصویری که یک جامعه از کشور دیگر در ذهن خود می‌سازد، از طریق محصولات فرهنگی شکل می‌گیرد؛ فیلم، موسیقی، بازی رایانه‌ای، سریال، انیمیشن، محتوای کوتاه و تولیدات دیجیتال می‌توانند در ساخت تصویر یک کشور بسیار مؤثرتر از یک نشست رسمی باشند. بنابراین اگر دیپلماسی فرهنگی ایران در جریان یک جنگ تلاش کند صرفا با نشست، وبینار، بیانیه و تولید محتوای خبری روایت خود را منتقل کند، عملا بخش بزرگی از زمین بازی را به رقیب واگذار کرده است. باید این درک به وجود بیاید که ابزارهای جدید فقط وسیله انتقال پیام نیستند؛ خودشان بخشی از پیام‌اند. از این منظر، کم‌توجهی به صنایع خلاق را نمی‌توان یک نقص فرعی دانست. اتفاقا یکی از نقاطی است که می‌تواند فاصله میان دیپلماسی فرهنگی سنتی و دیپلماسی عمومی امروز را نشان دهد.

«دیاسپورای ایرانی» کجای معادله است؟

ایرانیان خارج از کشور نیز یکی از ظرفیت‌هایی هستند که در این میان کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. جمعیت قابل توجه ایرانیان مقیم آمریکای شمالی، اروپا، استرالیا و کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه در کشورهایی که امکان فعالیت رسمی نمایندگی‌های فرهنگی ایران در آنها محدود است، می‌تواند یک شبکه ارتباطی مهم ایجاد کند. البته استفاده از این ظرفیت الزاما به معنای فعالیت رسمی یا تبلیغاتی نیست. اتفاقا اگر قرار باشد دیاسپورای ایرانی به ابزار دیپلماسی عمومی تبدیل شود، باید ارتباط با آنها از جنس شبکه‌سازی، تعامل فرهنگی و فراهم کردن امکان مشارکت باشد. هرگونه نگاه صرفا دستوری یا سازمانی می‌تواند همین ظرفیت را بی‌اثر کند.

در چنین مدلی، ایرانیان خارج از کشور نه «مخاطب» بلکه «واسطه ارتباط» هستند؛ افرادی که می‌توانند میان جامعه ایران و جامعه میزبان پل ایجاد کنند. این تغییر نگاه، به‌خصوص در کشورهایی که حضور رسمی ایران در قالب نمایندگی و دفتر دشوار است، اهمیت زیادی دارد.

از دیپلماسی رویدادمحور تا دیپلماسی رابطه‌محور

یکی از مهم‌ترین ایرادهایی که از مجموع این پژوهش بیرون می‌آید، غلبه نگاه رویدادمحور است. نشست برگزار می‌شود، وبینار برگزار می‌شود، بیانیه منتشر می‌شود، کمپین شکل می‌گیرد و بعد فعالیت به پایان می‌رسد. در حالی که اثرگذاری فرهنگی معمولا در یک رویداد اتفاق نمی‌افتد. رابطه‌ای که طی چند سال میان یک رایزن فرهنگی و یک دانشگاه، هنرمند، خبرنگار یا انجمن فرهنگی شکل می‌گیرد، می‌تواند در زمان بحران بسیار مهم‌تر از ده‌ها نشست مقطعی باشد. شبکه‌ای که پیش از بحران ساخته شده، در بحران فعال می‌شود؛ اما اگر ارتباطی وجود نداشته باشد، تلاش برای ساختن آن در چند هفته جنگ حکایت همان نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب است!

به همین دلیل یکی از پیشنهادهای مهم مطرح‌شده، تغییر مسیر از دیپلماسی رویدادمحور به دیپلماسی فرایندمحور است؛ یعنی به جای اینکه همایش و وبینار نقطه پایان فعالیت باشند، پروژه‌های مشترک و مستمر فرهنگی، رسانه‌ای، دانشگاهی و هنری تعریف شوند. این تغییر در واقع یک تغییر ساده در شیوه برگزاری برنامه نیست؛ تغییر در تعریف موفقیت است. در مدل اول، موفقیت یعنی صرفا برنامه‌ای برگزار شود. در مدل دوم، سؤال این است که «با برگزاری فلان برنامه، چه رابطه‌ای ایجاد شد و این رابطه چقدر دوام آورد و چه سودی داشت؟»

کمیت جای کیفیت را نمی‌گیرد

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در جریان جنگ حضور قابل توجهی در فضای مجازی داشته و در کشورهای مختلف تولید و انتشار محتوا به زبان‌های گوناگون، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی، رصد رسانه‌ها و انتشار پیام‌های مرتبط با جنگ را دنبال کرده است. این مسئله از نظر واکنش سریع اهمیت دارد و نشان می‌دهد فضای دیجیتال تا حدی به بخشی از ابزارهای سازمان تبدیل شده است. اما حضور دیجیتال در فضای مجازی با دیپلماسی دیجیتال یکی نیست.

داشتن صفحه در یک شبکه اجتماعی و انتشار تعداد زیادی پست، زمانی به قدرت نرم تبدیل می‌شود که مخاطب، زبان، فرهنگ، حساسیت‌ها و الگوی مصرف رسانه‌ای او شناخته شده باشد. ممکن است محتوایی که برای مخاطب ایرانی جذاب است، برای مخاطب اندونزیایی یا ترکیه‌ای هیچ جذابیتی نداشته باشد؛ یا حتی پیام درست باشد اما شکل ارائه آن مانع ارتباط شود. از این رو، توسعه دیپلماسی دیجیتال باید از سطح افزایش محتوا به سمت بهبود محتوای هدفمند حرکت کند؛ یعنی داده درباره مخاطب، تحلیل رفتار او و سنجش واکنش‌ها وارد فرآیند تولید محتوا شود.

رایزنان فرهنگی چند مرده حلاج‌اند؟!

بخش دیگری از مشکلات به خود نیروهای سازمان و به‌ویژه رایزنان فرهنگی برمی‌گردد. رایزن فرهنگی قرار نیست فقط برگزارکننده برنامه باشد؛ او باید جامعه میزبان را بشناسد، زبان آن را بداند، مناسبات اجتماعی و فرهنگی‌اش را بفهمد، رسانه‌های آن کشور را بشناسد و بتواند پیام ایران را متناسب با همان محیط بازتعریف کند. با این حال، ارزیابی انجام‌شده از ضعف در آموزش مستمر، توانمندسازی، انتقال تجربه میان مأموریت‌ها و توسعه شایستگی‌های حرفه‌ای رایزنان سخن می‌گوید. حتی در مواردی، مسئله تولید دانش، تحلیل فرهنگی و تولید محتوای تخصصی نیز مطرح شده است.

این مسئله را باید جدی‌تر از یک نقص اداری دید. در دیپلماسی فرهنگی، نیروی انسانی خودش ابزار دیپلماسی است. اگر رایزن نتواند محیط میزبان را تحلیل کند یا با گروه‌های مختلف جامعه ارتباط برقرار کند، حتی بهترین سیاست متمرکز در تهران نیز در مرحله اجرا دچار مشکل خواهد شد. آنچه جنگ نشان داد این بود که ظرفیت هست، اما مدل استفاده از آن نیاز به تغییر دارد.

دیپلماسی فرهنگیِ اداری کارکرد ماندگار ندارد

اگر مجموعه این موارد را کنار هم قرار دهیم، تصویر نهایی چندان پیچیده نیست. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در جریان جنگ تحمیلی سوم منفعل نبوده است اما هنوز صرفا بر «انجام فعالیت» تمرکز کرده است تا اینکه ببیند خروجی این فعالیت چه آثاری در پی دارد. مرز میان این دو بسیار مهم است. ممکن است یک سازمان هزاران محتوا تولید کند اما هیچ‌کدام به مخاطب هدف نرسد؛ یا ده‌ها نشست برگزار کند اما شبکه‌ای پایدار ایجاد نکند. برعکس، ممکن است یک پروژه فرهنگی مشترک با چند هنرمند یا دانشگاه، از نظر عددی بسیار کوچک باشد اما در بلندمدت اثر بسیار بیشتری بر تصویر یک کشور بگذارد.

اگر قرار باشد دیپلماسی فرهنگی همچنان عمدتا رسمی، دولت‌محور و رویدادمحور باقی بماند، در کشورهایی که دولت‌ها روابط مطلوبی با ایران ندارند، بخش بزرگی از میدان از دست خواهد رفت. اما اگر شبکه‌ای از دانشگاهیان، هنرمندان، مؤسسات فرهنگی، فعالان اجتماعی، ایرانیان خارج از کشور و چهره‌های اثرگذار فضای مجازی شکل بگیرد، حتی در شرایطی که مسیر رسمی بسته است، امکان ارتباط باقی می‌ماند.

پیشنهادهای مطرح‌شده در مقاله مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در همین مسیر قرار دارند؛ از استفاده از نهادهای واسط و مؤسسات فرهنگی مستقل و تقویت مراکز ایران‌شناسی و آموزش زبان فارسی گرفته تا شبکه‌سازی با گروه‌های مردمی، به‌روزرسانی آمایش سرزمینی، توسعه پروژه‌های مشترک پایدار و خروج از انحصار مخاطبان سنتی. در کنار این‌ها، استفاده از بازی‌های رایانه‌ای، هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی بومی و سایر ابزارهای نوین نیز به عنوان بخشی از مسیر آینده مطرح شده است.

قبل از بحران به فکر باشید

اما شاید مهم‌ترین درس این ارزیابی این باشد که جنگ روایت‌ها را نمی‌توان فقط با سرعتِ پاسخ دادن مدیریت کرد؛ باید پیش از بحران شبکه‌ای ساخته شده باشد که در زمان بحران بتواند پاسخ بدهد. دیپلماسی فرهنگی اگر قرار است در لحظه جنگ اثرگذار باشد، باید بخش مهمی از سرمایه‌گذاری خود را در روزهای صلح انجام دهد؛ با جامعه‌ای که هنوز بحران آغاز نشده، ارتباط برقرار کند، اعتماد بسازد، مخاطب جدید پیدا کند و رابطه‌هایی شکل دهد که هنگام بحران بتوان روی آنها حساب کرد.

منبع: ايسنا
کدخبر: ۵۹۷۵۱
ارسال نظر