دلواپسی از چه؟
با مروری دوباره بر دوره ۲۹ ساله اصلاحات باید این موضوع را پذیرفت که چه در زمان دولت اصلاحات و چه در زمان دولت تدبیر و امید، گاهی بهویژه از سوی بخشی از جوانان اصلاحطلب تندروی صورت میگرفت.
البته این را هم باید قبول کرد که گاهی نیز اشخاص تندرو، اقتدارگرایانه و ناعادلانهتر بر دولت هجوم میبردند. اما امنیت داخلی بالنسبه مستقر و مستمر بود. خطرات خارجی به لطف تنشزدایی مبتکرانه در قالب «گفتگوی تمدنها» و همچنین تلاش دولت یازدهم برای حل مسائل هستهای، فروکش کرده بود. خوشبختانه به مدد کیاست دولتهای وقت، پای دشمنان علیرغم حضور اشخاصی چون جورج بوش و دونالد ترامپ در مسند قدرت آمریکا، به کشور باز نشد.
با وجود مسائل ذکرشده امید بهبود مناسبات در آینده را میشد داشت. وضع اقتصادی رو به بهبودی میرفت. شاخصهای اقتصادی خبر از اتفاقات خوب در تاریخ بیتداوم ما، در حوزه معیشت مردم میداد. در حیطه سیاست، اجتماع و فرهنگ نیز علیرغم بداخلاقیها و موازیکاریهای داخلی مردم فضای رو بهسمت گسترشتری برای تنفس به دست آورده بودند. در چنین شرایطهایی دوبار زمان خداحافظی با اصلاحات و اعتدالگری فرا رسید و زمان برگزیدن اشخاص دیگر، برای نشستن بر کرسی مهم ریاست جمهوری رسید.
انتظارات بخش بزرگی از طبقه اجتماعی متوسط در ایران، از یک سو و تلقیات اشتباه آنان که اجتناب از صندوقهای رأی را در برایشان در پی آورد، حضور احمدینژاد و سید ابراهیم رئیسی را در قدرت رقم زد و دو دوره فاجعهبار در تاریخ ایران را بهوجود آورد. نظارتی که شامل حال بسیاری از رجل سیاسی و انقلابی ما شده بود، از کنار افرادی با کارنامههای ضعیف بدون هیچ مشکلی گذشت و آنها را پیروز انتخابات کرد.
از آن پس محافظهکارانی که سخت خوشحال از آن بودند که سیاستمداران کاربلد از میدان بهدر شدهاند، در حمایت از تصمیمات و سیاستهای پوپولیستی سنگ تمام گذاشتند. دوران مهروزی و عدالت وقتی تیشه به ریشه سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ زد، از کاسبان دیروز و دلواپسان امروز کوچکترین صدایی بلند نشد.
چه آنهنگام که به قیمت نابود شدن طبقه متوسط، کوچکتر شدن سفره اقشار آسیبپذیر و ماجراجویی در عرصه بینالمللی میکرد و کمتر قدرت بینالمللی و منطقهای را علیه ایران بسیج نکرد. چه آن هنگام که که افراد مخالف مذاکره ناگهان چرخش کرده و موافق گفتوگو با دنیا شدند -هرچند که بازهم دستاوردی در این زمینه کسب نکردند- ایرانیان هرچه گوش خود را تیز کردند صدای نگرانی از دلٰآرامهای کاغذپارهها و متخصصان مدیریت در دوره تحریم و دلواپسان امروزی سازش، درنیامد.
پس از طی ۱۱ سال مدیریت شبهه جهادی که هیچ چیز جز تحریم و انزوا نداشت، اکنون نیز دولت پزشکیان که به حکم رأی مردم با ۱۶ میلیون رأی بر کرسی ریاست جمهوری نشسته است را هدف قرار دادهاند. ساکتان و حامیان وضعیت اسفبار دولت سیزدهم، اکنون ابراز دلواپسی میکنند. شکی نیست که به واقع دلواپس هستند، اما مسئله این است که دلواپس چه چیزی هستند؟ دلواپس سرپوش گذاشتن بر این پرسش که آیا سیاستهای همین جریان نبوده که طی سه دهه، کشور را به سمت جنگ و انزوا برده است؟
در شرایطی که کشور به هیچ چیز به اندازه اتحاد ملی و یکصدایی در برابر دشمنان احتیاج ندارد، این افراد واقعا دلواپس منافع ملی و میهنی هستند یا دلواپس نان حاصل از کاسبیشان از تحریم و جنگ؟ چگونه میشود ادعای دلواپسی کسانی برای منافع ملی را باور کرد که محصول تلاششان برای عدالت، تورم کمرشکن؛ محصول کوشششان برای عزت ملی، انزوای بینالمللی و تحریمهای گسترده علیه ایران؛ و محصول مبارزه با فسادشان پروندههایی مانند «چای دبش» و «ساداتینژاد»ها بوده است؟