من حرف میزنم تو فقط گوش بده؛ من تویوتا سوار میشوم تو با اتوبوس برو!
روی صندلی ایستگاه اتوبوس شرکت واحد منتظر نشستهام و همزمان خبرها را در گوشی موبایل مرور میکنم. صدای ترمز یک خودرو حواسم را به آن سمت میبرد. صدای راننده را میشنوم: چرا به دولت پزشکیان انتقاد نمی کنی؟ الان اوضاع خیلی گل و بلبل است؟
به احترام از روی صندلی برمیخیزم و سلام میکنم. جواب نمیدهد.جوانی است شاید35ساله. پیاده هم نمیشود و حرفش را ادامه میدهد: برو استغفار کن و از خدا بخواه هدایتت کند هر چند که یقینا هدایت نمیشوی.
گفتم: من که پرتکرار، منتقد دولت پزشکیان و شخص او بودهام.
اما نشنید چون فقط حرف میزد. گویی اصلا حس سامعه نداشت و فقط حرف زدن بلد بود. ریوروم را به هم میدوخت. از بنزین و جنگ و ناکارآمدی دولت فعلی و مظلومیت دولت قبلی حرف زد. غالبا حرفهایش نه سر داشت نه ته! از این نمونه آدمها باز هم دیدهام. توی دهانشان یک نوار سه دقیقهای کارگذاشتهاند. البته گاهی اخر نوار فرق میکند. بعضیها در پایان نفرین میکنند؛ بعضیها ناسزا میگویند و بعضی (البته کم تعداد) با خداحافظی سرد جدا میشوند.
به تجربه موارد قبلی دانستم باید دوسه دقیقه سکوت کنم. روی صندلی ایستگاه مینشینم تا حرفش تمام شود. دارد ادامه میدهد که چرا منتقد دولت سیزدهم بودهام و یا از شهیدلاریجانی و قالیباف و برجام دفاع میکردهام.
گاهی میخواهم وسط حرفش چیزی بگویم که از حجم عصبانیتش کم شود اما بنای شنیدن ندارد. یک عینک آفتابی سیاه گنده هم روی چشمش است که دنیا را هم سیاه میبیند.
سرانجام یکی دوتا نفرین میکند و میگوید عامل بدبختی مردم به خاطر گرانیها امثال تو هستید...
منتظرم لااقل چندثانیه زبان به دهان بگیرد که بگویم عزیز من! این دولتی که من و تو به هزارجایش ایراد داریم از اولین روزی که سر کار آمده زیر آتش جنگ و ترور و بمباران بوده و رئیسش هم در مکانی بوده که به آن حمله شده و شانسکی زنده مانده... و ان دولت سیزدهمی که این روزها وزرایش طلبکار شده اند ، همانی هستند که در سه سال حکومتش حتی یک گلوله شلیک نشد و تنها افتخاری که به نامش ثبت شده همان گزارشهایی است که رهبر شهید آنها را مهمل و پوچ خواندند.البته یک افتخار دیگرش هم تخلف 3.8 میلیارددلاری 2 وزیر آن دولت بود که محکوم به زندان شدند. و البته افتخارات مشابه هم وجود دارد.
یک لحظه که سکوت کرد پرسیدم: شما مطالب من را خواندهای؟ پاسخش جالب بود: نیازی به خواندن نیست؛می دانم چه مینویسی! به گمانم از همانهایی بود که اطلاعاتش را از بولتن سازان میگیرد و ذرهای به خودش زحمت نمیدهد که به منبع اصلی مراجعه کند. از این جور آدمها در بین مسئولان و جریانهای سیاسی و مجلس هم داریم.
آقای راننده در حالی که از گران شدن بنزین به عنوان افتضاح دولت یاد میکرد لابد با تصور اینکه تکلیف شرعیاش را به اتمام رسانده شیشه ماشینش را داد بالا و حرکت کرد. وقتی میرفت چشمانم هم پشت سرش رفت. تازه متوجه آرم "تویوتا" شدم. تویوتای مشکی متالیک خوشگل.
و من در گرما و زیر آفتاب همچنان منتظر اتوبوس شرکت واحد...
همین!