آخرین تحولات آرایش نظامی آمریکا در خلیج فارس به نقل از منابع باز اطلاعاتی
ارزیابیهای منبعباز میگویند پشتیبانی از عملیات نزدیک هرمز برای آمریکا دشوار است: پایگاه ناوگان پنجم در منامهٔ بحرین دیگر کارکرد عملیاتی سابق را ندارد و دیهگو گارسیا، در اقیانوس هند، فاصلهٔ زیادی با تنگه دارد. این فاصله سوخترسانی و عملیات پیوسته را پرهزینهتر میکند؛ چند ناو در منطقه بهمعنای امکان نامحدود برای محاصره یا حملات مداوم نیست.
به گزارش ۲۴آنلاین، تا ۱۲ مهرماه مهمترین تغییر در آرایش نظامی آمریکا حرکت ناوهای تازه بهسوی خاورمیانه و خروج همزمان بخشی از ناوهای حاضر در منطقه است. آسوشیتدپرس گزارش داده است که حدود ۹ هزار ملوان و تفنگدار دریایی بر عرشهٔ گروهی از کشتیها به منطقه میروند؛ از جمله ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» (USS Theodore Roosevelt) و ناو آبیـخاکی «ماکین آیلند» (USS Makin Island).
آنچه از جابهجایی ناوها برمیآید
تصویر لحظهایِ ردیابی ناوها با برداشت «افزایش پایدار نیرو» در خلیج فارس و احتمال حملات سنگین همخوان نیست. ناو «جورج اچ. دابلیو. بوش» (USS George H.W. Bush) در مسیر خروج از منطقه و عبور از اقیانوس هند بهسوی تنگهٔ مالاکا ردیابی شده بود؛ مقصد آن توقف بندری در پوکت تایلند اعلام شد. با خروج آن، ناو هواپیمابر «جورج واشینگتن» (USS George Washington) تنها ناو آمریکایی باقیمانده در حوزهٔ فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) بود و آن هم در دریای عرب و دور از ساحل ایران قرار داشت. برآورد ردیابی این بود که ظرفیت هوایی ناوهای آمریکا تا رسیدن نیروی جایگزین در میانهٔ اکتبر کاهش مییابد.
ناو «روزولت» و گروه آبیـخاکی «ماکین آیلند» در این چارچوب، بیشتر نقش جایگزین دارند: «روزولت» قرار است جای «جورج واشینگتن» را در چرخهٔ حضور منطقهای بگیرد و «ماکین آیلند» جای ناو «باکسر» (USS Boxer) را پر کند. این اعزامها ظرفیت عملیاتی آمریکا را در کوتاهمدت بالا میبرد، اما بهمعنای آن نیست که آمریکا میتواند همین آرایش را ادامه دهد. برآورد عملیاتیِ همراه این ردیابیها این است که حفظ همزمان سه گروه ضربت ناو هواپیمابر و دو گروه آمادهٔ آبیـخاکی، برای آمریکا پایدار نیست؛ بنابراین عدد «سه ناو» باید در کنار خروج و جایگزینی ناوهای فعلی خوانده شود. اگر شمار ناوها را فقط بشماریم، ممکن است دربارهٔ توان آمادهٔ رزمی آمریکا تصویر بزرگتری از واقعیت بسازیم. ویل شرایور، تحلیلگر نظامی آمریکایی، میگوید باید میان ناوی که در منطقه حضور دارد و ناوی که سابقه و آمادگی لازم برای حملات گسترده و مداوم دارد فرق گذاشت.
یک محدودیت دیگر، فاصله و پشتیبانی لجستیکی است. در ارزیابیهای منابع اوسینت منتشرشده، پایگاه ناوگان پنجم آمریکا در منامهٔ بحرین دیگر کارکرد عملیاتی سابق را ندارد و پایگاه دورافتادهٔ دیهگو گارسیا در اقیانوس هند یکی از گزینههای باقیمانده برای پشتیبانی و سوختگیری عنوان میشود. فاصلهٔ زیاد آن تا تنگهٔ هرمز، عملیات مداوم در آن آبراه را پرهزینه و دشوار میکند. بنابراین حضور چند ناو در منطقه را نباید با تواناییِ نامحدود برای محاصره یا عملیات پیوسته در هرمز یکی دانست.
خلاصهٔ جابهجاییها:
- در حال دورشدن از خط هرمز: بوش، بهسوی مالاکا و پوکت.
- هنوز در منطقه: جورج واشینگتن؛ انتظار میرود روزولت جای آن را بگیرد.
- در منطقه: گروه آبیـخاکی باکسر با واحد یازدهم تفنگداران دریایی.
- در راه منطقه: گروه ماکین آیلند با واحد سیزدهم تفنگداران دریایی؛ انتظار میرود جای باکسر را بگیرد.
هرمز؛ فشار بر کشتیها و نگرانی آمریکا از پاسخ ایران به طرح «نفتکش در برابر نفتکش»
همزمان با جابهجایی ناوها، خطر برای کشتیهای تجاری در تنگهٔ هرمز ادامه دارد. در گزارشهای رصدی روزهای دوم و سوم اکتبر، چند حمله به نفتکشها و کشتیهای تجاری ثبت شده و شمار حملات گزارششده در یک بازهٔ پنجروزه دستکم به هشت فروند رسیده است. گزارشهای دریاییِ «یوکیامتیاو» (UKMTO) وقوع چند حادثه را ثبت کردهاند؛ اما در برخی موارد، عامل حمله یا جزئیات دقیق آن هنوز بهطور مستقل روشن نیست.
در همین گزارشها آمده است که از زمان اعلام سیاست «نفتکش در برابر نفتکش» در دوم سپتامبر، آمریکا به حملات تازه با حملهٔ متقابل مستقیم پاسخ نداده است. توضیح مطرحشده این است که واشینگتن نمیخواهد بر سر شمار محدودی از کشتیها وارد دور تازهای از تشدید شود و نگران است حملهٔ آمریکا به تلافی ایران علیه نیروها یا تأسیسات منطقهای بینجامد. با این حال گزارشهایی از اسکورت نفتکشها، فعالیت نیروی هوایی آمریکا در اطراف هرمز و تقویت دفاع هوایی تأسیسات انرژی در عربستان سعودی و قطر وجود دارند.
گزارشهای مربوط به وضعیت نفتکشها از حرکت در خاموشی رادیویی و خاموشکردن AIS، تماس منظم با نیروی دریایی آمریکا و آمادهباش خدمه حکایت دارد. برآورد نقلشده از مدیران کشتیرانی، احتمال حدود یکبیستم برای هدفقرارگرفتن کشتی هنگام عبور از تنگه است؛ برخی خدمه نیز برای حفاظت از خود کیسههای شن روی عرشه میگذارند. در چنین شرایطی، آمار عمومی صادرات نفت بهسادگی تصویر دقیقی از جریان روزانه نمیدهد: در مسیر جنوبی، پس از خروج نفتکش از خلیج فارس ممکن است سه تا پنج روز طول بکشد تا انتقال نفت به کشتی دیگر تکمیل شود. پس اعداد لحظهایِ بارگیری و انتقال را نمیتوان بیواسطه با سطح پیش از جنگ مقایسه کرد.
قشم و ساحل ایران؛ «اشغال محدود ممکن نیست»
در ۲۸ و ۲۹ سپتامبر، دو گروه از سندیگو حرکت کردند: ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» (USS Theodore Roosevelt) و گروه آبیـخاکی «ماکین آیلند» (USS Makin Island). گروه ماکین آیلند سه کشتی و واحد سیزدهم تفنگداران دریایی (13th MEU) را همراه دارد. این واحد حدود ۲۲۰۰ تفنگدار دریایی و ملوان دارد؛ خدمهٔ سه کشتی نیز حدود دو هزار ملوان دیگرند. پس رقم «۹ هزار نفر» که در خبرها آمده، ۹ هزار نیروی پیاده یا نیروی تهاجم زمینی نیست: بیش از هفتهزار نفر از آن ملوانان ناوها و کشتیهای همراهاند.
وجود واحد تفنگداران دریاییِ آبیـخاکی یعنی آمریکا توان انجام مأموریتهای محدود، مانند عملیات ساحلی، یورش محدود، تخلیه یا تقویت نیروها، را در اختیار دارد. بنابراین نباید گفت نیروی زمینی در منطقه بیمعناست، اما حضور یک واحد حدوداً ۲۲۰۰ نفره، بهخودیخود نیروی لازم برای تهاجم و اشغال حتی بخشی از خاک ایران نیست.
ویل شرایور در ارزیابی نظامی خود، فاصلهٔ ناوها و محدودیتهای لجستیکی را دلیل اصلیِ ناممکنبودن تهاجم زمینی گسترده میداند. برآورد او این است که برای حمله و اشغال ایران به حدود ۱۵۰ هزار نیروی رزمی مؤثر نیاز خواهد بود؛ نیرویی که باید گردآوری، تجهیز، منتقل و برای مدتی طولانی پشتیبانی شود. بهگفتهٔ او، چنین آمادگیای دستکم یک سال زمان میبرد و برای فراهمکردنش آمریکا باید نیروها و امکانات خود را از پایگاههای متعدد جهانی بیرون بکشد. او میگوید محل استقرار مناسبی برای چنین عملیاتی در فاصلهٔ کمتر از هزار مایلی مرز ایران وجود ندارد.
شریور میان حضور ناوها در دریای عرب و توانایی پیادهکردن نیرو در ساحل ایران نیز تفاوت میگذارد. بهارزیابی او، ناوهای آمریکا اکنون حدود هزار کیلومتر از ایران فاصله دارند و نیروی دریایی آمریکا حاضر نیست به حدود ۴۰۰ کیلومتری مناطقی مانند چابهار نزدیک شود؛ در نتیجه، پیادهکردن یک نیروی اعزامی تفنگداران دریایی (MEU) در ساحل ایران را «از نظر فیزیکی ناممکن» میداند. او همچنین میگوید از فوریهٔ ۲۰۲۶ هیچ ناو جنگی آمریکا از تنگهٔ هرمز عبور نکرده است. اینها ارزیابیهای شریور دربارهٔ ظرفیت عملیاتاند، نه اعلام رسمی ارتش آمریکا دربارهٔ برنامههایش.
در تحلیل شریور، محدودیت فقط شمار نیروها نیست. او میگوید جنگهای پرشدت مهمات و موشکهای دورایستا را سریع مصرف میکنند و ذخایر آمریکا زیر فشار جنگهای جاری قرار گرفتهاند. بهنظر او، ناوهای هواپیمابر بهدلیل آسیبپذیری و هزینهٔ بسیار سنگینِ ازدستدادن یک کشتی بزرگ، در فاصلهٔ زیاد از ساحل ایران نگه داشته میشوند؛ حملهٔ دورایستا با هواپیما، پهپاد و موشک برای آمریکا عملیتر از ورود به ساحل است، اما این گزینه هم با محدودیت مهمات و آهنگ پروازها روبهروست. او تجربهٔ دریای سرخ و حملات یمن را نیز نشانهای از این میداند که گروههای ناو هواپیمابر لزوماً نمیتوانند در آبهای تهدیدشده آزادی عمل کامل داشته باشند.
گمانهزنی دربارهٔ نیروی زمینی؛ چه چیزی تأیید شده و چه چیزی نه؟
این روزها نگرانیهایی درباره گزینه زمینی از سوی برخی تحلیلگران مطرح شده است. تریتا پارسی در گفتوگو با انتخاب اخیرا گفته است که ترامپ ممکن است گزینههای بزرگتری از حملهٔ محدود را در ذهن داشته باشد؛ از جمله حمله به زیرساختهای ایران، تصرف یک جزیره یا ورود نیروهای زمینی. باید دقت کرد که استدلال او بیشتر سیاسی است و نه نظامی و لجستیکی: ترامپ ممکن است تصور کند محاصره ایران را به عقبنشینی وادار میکند، توافق نتیجهٔ مطلوب نمیدهد و اقدام نظامی میتواند راهی سریع برای اعلام پیروزی باشد. پارسی همچنین به احتمال تصمیمگیریهای پرخطر پس از انتخابات اشاره کرد. این تحلیل احتمالِ انتخاب سیاسی را بررسی میکند و تحرکات نظامی فعلی تاییدکننده حرکت به سمت این تصمیم از سوی آمریکا نیست.
پیش از این هم تحلیلهایی در مورد احتمال حمله برای تصرف ذخایر اورانیوم، نفت یا جزیرهٔ خارک مطرح شده بود اما تمامی آنها، به گفته ناظران نظامی و تحلیلگران اوسینت، با مشکلات اجرایی و لجستیکی جدی روبرو شدند. بنابراین بزرگترین ابزار حمله به ایران همچنان حملات از راه دور موشکی است که با توجه به ذخایر پدافندی و موشکی آمریکا و آسیبپذیر بودن منطقه این اقدامات هنوز به تحرکات نظامی قابل ردیابی تبدیل نشدهاند.