انصارالله یمن چه کسانی هستند؟ چگونه از یک جنبش محلی به جنبشی ملی و قدرتی منطقهای تبدیل شدند؟
در سال ۲۰۱۱، هنگامی که جوانان یمنی علیه سه دهه حکومت علی عبدالله صالح به خیابانها آمدند، حوثیها هنوز در نگاه بسیاری یک جنبش محلی در کوهستانهای صعده بودند. آنها شش جنگ با دولت را پشت سر گذاشته بودند، بنیانگذارشان کشته شده بود و عربستان نیز مستقیماً وارد نبرد با آنها شده بود. بااینحال، انصارالله فقط چهار سال بعد صنعا را در اختیار گرفت و در برابر ائتلافی به رهبری عربستان و امارات ایستاد که از پشتیبانی تسلیحاتی و اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا برخوردار بود.
این جنگ قرار بود ظرف چند هفته قدرت حوثیها را درهم بشکند. نتیجه برعکس شد. انصارالله از یک جنبش احیای دینی و تنازع منطقهای، به سازمانی سیاسی، نظامی و حکومتی تبدیل شد که بر پرجمعیتترین بخش یمن حکومت میکند، عربستان و امارات را با موشک و پهپاد هدف قرار داده، به اسرائیل حمله کرده و تجارت جهانی در دریای سرخ را تحتتأثیر قرار داده است.
برای فهم این تحول، تعبیرهایی مانند «شبهنظامیان مورد حمایت ایران» کافی نیست. انصارالله را باید همزمان در چند قالب دید:
جنبش احیای زیدی، محصول حاشیهنشینی صعده، شبکهای متکی بر خانواده الحوثی و قبایل شمال، وارث بخشهایی از دولت و ارتش یمن، متحد ایران و یکی از بازیگران محور مقاومت، و حکومتی اقتدارگرا با جمعیتی میلیونی زیر سلطه خود.

اعتراضات عربی؛ فرصتی که توازن قدرت را تغییر داد
اعتراضهای یمن در ژانویه ۲۰۱۱ زیر تأثیر انقلابهای تونس و مصر آغاز شد. معترضان خواهان پایان حکومت علی عبدالله صالح، مبارزه با فساد، اصلاح ساختار سیاسی و ایجاد دولتی پاسخگو بودند. حوثیها نیز به این اعتراضها پیوستند و در میدانهای انقلاب حضور یافتند.
این مشارکت برای انصارالله دو دستاورد داشت. نخست، جنبش توانست خود را از تصویر یک شورش مذهبی محلی بیرون بیاورد و در مخالفت با صالح مشارکت ملی کند. دوم، فروپاشی تدریجی قدرت دولت به حوثیها اجازه داد کنترل صعده را تثبیت کنند و ساختار اداری خود را در آنجا بسازند. در مارس ۲۰۱۱ نیروهای دولتی عملاً از صعده عقب نشستند و انصارالله یکی از متحدانش، فارس مناع، که یک فرمانده زمینی و سیاستمدار بود را در رأس اداره استان قرار داد.
شورای همکاری خلیج فارس از قدرت خود استفاده کرد تا صالح را، به عنوان یک متحد همیشگی نجات داده و برای حفظ قدرت شبکهای در یمن معاونش عبدربه منصور هادی را در انتخاباتی تکنفره به قدرت برسانند. این توافق به صالح مصونیت داد و بخش بزرگی از ساختار سیاسی و نظامی او را حفظ کرد. حوثیها این روند را انتقال واقعی قدرت نمیدانستند و با انتخابات تکنامزدی مخالفت کردند: رئیسجمهور جدید در فوریه ۲۰۱۲ به قدرت رسید و شبکههای قدیمی ارتش، حزب کنگره و نخبگان اقتصادی همچنان فعال ماندند. مرکز صنعا
حوثیها قوم یا قبیله جداگانهای نیستند
یکی از خطاهای متداول، معرفی حوثیها بهعنوان یک قوم یا قبیله خاص است. حوثیها از نظر قومی بخشی از جامعه عرب یمناند. «الحوثی» نام خانوادهای از سادات زیدی و نام حسین بدرالدین الحوثی، بنیانگذار جنبش، است. پیروان این حرکت در رسانهها و ادبیات سیاسی «حوثی» نامیده شدند؛ جنبشی که امروز میشناسیم و حاکمیت یمن را به دست گرفته است از نام «انصارالله» استفاده میکند.
خانواده الحوثی به طبقه سادات یا هاشمیان تعلق دارد؛ خانوادههایی که نسب خود را از طریق حضرت زهرا سلام اللهعلیها و امیرالمومنین علی علیهالسلام به پیامبر صلواتاللهعلیه میرسانند. در ساختار اجتماعی شمال یمن، سادات جایگاهی دینی و میانجیگرانه داشتند، اما با قبایل یکسان نبودند.
خود جنبش نیز قبیله نیست؛ شبکهای عقیدتی، اجتماعی، بومی و سیاسی است که بر مبنای تجربههای اجتماعی و سیاسی در شمال یمن شکل گرفته و با بخشهایی از قبایل خولان بن عامر، بکیل، حاشد و قبایل استانهای صعده، عمران، حجه، صنعا، ذمار و المحویت ائتلاف ساخته است.
همه زیدیها حوثی نیستند و همه حامیان انصارالله نیز زیدی یا هاشمی نیستند. شماری از علمای سنتی زیدی با تفسیر سیاسی و تمرکز قدرت در خانواده الحوثی مخالفت کردهاند. در سوی دیگر، بخشی از قبایل و شهروندان شافعیمذهب به دلایل سیاسی، اقتصادی، ضدسعودی یا ضدآمریکایی از انصارالله حمایت کردهاند.
بنابراین سه دایره را باید از یکدیگر جدا کرد:
-
زیدیها، یک جامعه مذهبی با تاریخی بیش از هزار سال در یمن؛
-
خانواده الحوثی و هسته اولیه جنبش در صعده؛
-
انصارالله، سازمان سیاسی ـ نظامی بزرگی که هواداران، متحدان و کارگزارانش از زمینههای اجتماعی متفاوت میآیند.
زیدیگری؛ مذهبی شیعی با تاریخی متفاوت از ایران
یکی از شبهات رایج در مورد انصارالله که در روایت غربی زیاد دیده میشود تقلیل دادن اتحاد بین ایران و یمن به دلایل مذهبیست. زیدیگری به زید بن علی، نواده امام حسین علیهالسلام، بازمیگردد که در سال ۷۴۰ میلادی علیه خلافت اموی قیام کرد و کشته شد. همین تجربه قیام علیه حاکم ستمگر در حافظه سیاسی زیدی جایگاه محوری دارد.
زیدیها برخلاف شیعیان دوازدهامامی به امام غایب و زنجیره ثابت دوازده امام باور ندارند. در سنت کلاسیک زیدی، هر عالم شایستهای از نسل امام حسن و امام حسین علیهمالسلام که علیه ظلم قیام کند، میتواند مدعی امامت شود. امام زیدی معصوم نیست و مقامش الزاماً از پدر به پسر منتقل نمیشود. الهیات زیدی نیز از عقلگرایی معتزلی تأثیر گرفته و در بسیاری از احکام و شیوههای عبادی به اهل سنت، بهخصوص شافعیان یمن، نزدیک است.
این تفاوتها مهماند. انصارالله از همان سنت مذهبی تشیع ایرانی نمیآید و نزدیکی امروز انصارالله و تهران نتیجه یکسانی مذهبی نیست، بلکه حاصل پیوند میان منافع منطقهای، دشمنان مشترک و تجربه جنگهایی است که در دهههای گذشته با دخالت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و حمایت اسراییل در منطقه ایجاد شدهاند.
صعده، عربستان و گسترش سلفیگری
صعده در شمال غرب یمن، نزدیک مرز عربستان، مرکز تاریخی آموزش و فرهنگ زیدی بود. با وجود این جایگاه، منطقه از توسعه اقتصادی، خدمات عمومی، راه، مدرسه و زیرساخت مناسب سهم کمی داشت. حضور دولت برای بسیاری از ساکنان صعده بیش از آنکه به معنای خدمات باشد، در ایستهای بازرسی، نظامیان و مأموران مالیاتی خلاصه میشد. بخشی از این نظامیگری در مناطق اطراف صعده را میتوان در تنازعات پیشین بر سر قدرت مرکزی دید که بعدها با دخالت و مهندسی مذهبی عربستان سعودی شکل دیگری گرفت. از دهه ۱۹۷۰، عربستان سعودی از گسترش جریانهای سلفی و وهابی در یمن حمایت کرد. حکومت صالح نیز در دورههایی این جریانها و حزب اصلاح را برای مهار چپها، سوسیالیستهای جنوب و مراکز سنتی قدرت زیدی به کار گرفت.
در سال ۱۹۷۹، مقبل بن هادی الوادعی مرکز سلفی «دارالحدیث» را در دماج، در قلب صعده، تأسیس کرد. طلابی از یمن و کشورهای دیگر به این مرکز میآمدند. شماری از خطیبان سلفی، زیدیها را بدعتگذار یا خارج از اسلام معرفی میکردند. تخریب یا بیاحترامی به بعضی آرامگاهها و آیینهای زیدی، احساس محاصره فرهنگی را در میان خانوادههای مذهبی صعده افزایش داد.
زیدیهای صعده، میدیدند که دولت یمن مشخصا از یک جریان مذهبی برخوردار از پول عربستان حمایت میکند، درحالیکه در توزیع منابع در صعده اجتناب کرده و منطقه را سمت محرومیت سوق میدهد. جنبش احیای زیدی در چنین فضایی شکل گرفت.
«جوانان مؤمن»؛ از اردوگاه فرهنگی تا جنبش سیاسی
پس از وحدت شمال و جنوب یمن در سال ۱۹۹۰، فضای محدودی برای فعالیت احزاب و انجمنهای مذهبی ایجاد شد. علمای زیدی حزب «الحق» را تأسیس کردند و حسین بدرالدین الحوثی که بعدها به دست دولت یمن و با حمایت عربستان به شهادت رسید، در انتخابات سال ۱۹۹۳ از سوی این حزب به پارلمان راه یافت.
همزمان شبکهای با نام «الشباب المؤمن» یا «جوانان مؤمن» را تشکیل داد. این شبکه اردوگاههای تابستانی، کلاسهای قرآن، برنامههای ورزشی و آموزش تاریخ زیدی برگزار میکرد. در میانه دهه ۱۹۹۰ شمار شرکتکنندگان این اردوگاهها به هزاران نفر رسید و فعالیتها از صعده به عمران، حجه، ذمار و استانهای دیگر گسترش یافت.
هدف اولیه حفظ فرهنگ زیدی در برابر مهندسی مذهبی عربستان برای گسترش سلفیگری بود. اما پس از بازگشت حسین الحوثی از سودان در پایان دهه ۱۹۹۰، جهت حرکت تغییر کرد. او آموزش مذهبی را با سیاست منطقهای، مخالفت با سلطه آمریکا، دفاع از فلسطین و ستایش مقاومت حزبالله در لبنان پیوند زد.

سخنرانیهای حسین الحوثی در دوران مبارزات را که در مجموعهای به نام «ملازم» گردآوری شد، میتوان هسته ایدئولوژی امروز انصارالله دانست. علم مبارزه او علیه آمریکا و اسراییل بود که از طریق عربستان سعودی به دنبال تسلط و استثمار جهان اسلام بودند. او معتقد بود حکومتهای عربی با وابستگی سیاسی و فرهنگی خود راه این سلطه را هموار کردهاند.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آغاز پروژهی خونریز «جنگ با تروریسم» از سوی آمریکا و دولت جورج بوش، همکاری دولت صالح با واشنگتن و حمله آمریکا به عراق، این گفتمان مخاطبان بیشتری یافت. در اثنای همین مبارزات است که موضوع فلسطین دوباره در یمن جان تازه میگیرد.
شش جنگ صعده؛ مدرسه نظامی انصارالله
نزاع مسلحانه در سال ۲۰۰۴ آغاز شد. دولت صالح خواهان بازداشت حسین الحوثی بود و فعالیتها و مبارزات او علیه آمریکا و اسراییل و مهندسی مذهبی عربستان سعودی را تهدیدی علیه حکومت خود میدانست. دولت پاداشهای چند هزاردلاری برای دستگیری او تعیین کرد و بعد از چندین بار تلاش برای ترور، نهایتا او را در ده سپتامبر همان سال به شهادت رساند.
شهادت حسین الحوثی به عنوان بلندترین صدای ضد استعمار و ضد مهندسی مذهبی عربستان سعودی، او را تبدیل به چهرهای الهامبخش برای ادامهی مبارزات کرد و اعضای خانواده، شاگردان و قبایل متحدش مقاومت را ادامه دادند. پس از دورهی کوتاه رهبری معنوی جنبش توسط علامه بدرالدین الحوثی، پدر حسین الحوثی که از روحانیون پرطرفدار یمن بود، عبدالملک الحوثی، برادر جوانتر حسین، به رهبر اصلی تبدیل شد.
از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ دولت و جنبش انصارالله یمن شش دور جنگیدند. هر جنگ با میانجیگری یا آتشبس پایان مییافت و مدتی بعد دوباره با دخالتهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی و حمایتهای آمریکا و اسراییل آغاز میشد. روستاها بمباران شدند، خانهها و مزارع از بین رفتند، بازداشتهای گسترده صورت گرفت و دهها هزار نفر آواره شدند.
این شش جنگ برای انصارالله یک دانشگاه نظامی بود. نیروهای آن آموختند چگونه:
-
در زمین کوهستانی با واحدهای کوچک حرکت کنند؛
-
خطوط تدارکاتی ارتش بزرگتر را هدف بگیرند؛
-
تجهیزات رهاشده یا تصرفشده را دوباره به کار گیرند؛
-
میان قبایل رقیب ائتلاف بسازند؛
-
تلفات فرماندهان را بدون فروپاشی ساختار جبران کنند؛
-
از مذاکره و آتشبس برای تجدید سازمان استفاده کنند.
در جنگ ششم، درگیری به مرز عربستان کشیده شد. نیروهای حوثی در سال ۲۰۰۹ وارد مناطقی در جیزان شدند و عربستان با نیروی هوایی، توپخانه و نیروهای زمینی در جنگ دخالت کرد. این نخستین رویارویی مستقیم گسترده انصارالله و ارتش عربستان بود. انصارالله با وجود برتری هوایی و تسلیحاتی ریاض از بین نرفتند و جنگ در فوریه ۲۰۱۰ با آتشبسی که نماد شکست ارتش چندمیلیون دلاری سعودیها بود پایان یافت.
از صعده تا صنعا
پس از ۲۰۱۱، انصارالله ابتدا رقیبان سلفی خود را در دماج شکست داد، سپس به عمران پیشروی کرد و با بهرهگیری از اختلافات درون کنفدراسیون حاشد، خاندان الاحمر و نیروهای وابسته به حزب اصلاح را کنار زد.
ائتلاف تعیینکننده با دشمن پیشین شکل گرفت: علی عبدالله صالح. صالح پس از کنار رفتن همچنان بر بخشهایی از ارتش، گارد جمهوری، قبایل و دستگاه اداری نفوذ داشت. او میخواست دولت هادی، خاندان الاحمر و علی محسن الاحمر را تضعیف کند. انصارالله نیز برای تصرف شهرها به تجربه نظامی، شبکههای اداری و تسلیحات نیروهای وفادار به صالح نیاز داشت.
در تابستان ۲۰۱۴، دولت یارانه سوخت را کاهش داد و قیمتها افزایش یافت. انصارالله به اعتراضات علیه فساد دولت پیوست و تظاهرات بزرگی برپا کرد. نیروهای جنبش در ۲۱ سپتامبر وارد صنعا شدند و مراکز دولتی و نظامی را تصرف کردند. همان شب، «توافق صلح و مشارکت ملی» با میانجیگری سازمان ملل امضا شد؛ توافقی که قرار بود دولت فراگیر تشکیل دهد و نیروهای مسلح را از پایتخت خارج کند، اما توازن واقعی قدرت دیگر تغییر کرده بود.
در ژانویه ۲۰۱۵، حوثیها کاخ ریاستجمهوری و اقامتگاه هادی را محاصره کردند. هادی استعفا داد، سپس به عدن گریخت و استعفایش را پس گرفت. نیروهای انصارالله و واحدهای متحد صالح به سوی جنوب حرکت کردند و تا نزدیکی عدن رسیدند.
گفتوگوی ملی چه چیزی را تصویب کرد؟
انصارالله در آن سالها در کنار مقاومت مسلحانه، در مذاکرات نیز شرکت میکردند. آنا به «کنفرانس گفتوگوی ملی» سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ رفتند که با حضور ۵۶۵ نماینده قرار بود درباره ساختار آینده دولت، مسئله جنوب، صعده، عدالت انتقالی و قانون اساسی تصمیم بگیرد. حراک جنوبی، انصارالله، احزاب رسمی، زنان، جوانان و جامعه مدنی در آن نماینده داشتند.
کنفرانس در اصل با تبدیل یمن به یک کشور فدرال موافقت کرد، اما بر سر تعداد اقلیمها، مرزهای آنها و نحوه تقسیم منابع و قدرت به توافق نرسید:
- نمایندگان نزدیک به حراک عمدتاً فدراسیون دو اقلیمی، شمال و جنوب، را میخواستند.
- حزب اصلاح، ناصریها و بخشهایی از کنگره مردمی از نظام چنداقلیمی حمایت میکردند؛ زیرا معتقد بودند فدراسیون دو اقلیمی به بازسازی کشور یمن جنوبی و سپس جدایی آن منتهی میشود.
- انصارالله اصل فدرالیسم را رد نمیکردند، اما در نهایت با نقشه تحمیلشده مخالفت کردند.
- جناحهایی از کنگره مردمی وابسته به علی عبدالله صالح اساساً با فدرالیسم مخالف بودند.
نقشه شش اقلیم چگونه تصویب شد؟
در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۴، دو روز پس از پایان کنفرانس، هادی با فرمان ریاستجمهوری کمیته تعیین اقلیمها را تشکیل داد و شخصاً ریاست آن را بر عهده گرفت. این کمیته تنها چهار جلسه رسمی برگزار کرد و در ۱۰ فوریه نقشه نهایی را اعلام کرد:
| اقلیم | استانها | ویژگی اصلی |
|---|---|---|
| آزال | صعده، عمران، استان صنعا و ذمار | پرجمعیت، محصور در خشکی و فاقد منابع عمده نفت و گاز |
| سبأ | مأرب، جوف و بیضا | دارای منابع مهم نفت و گاز |
| تهامه | حدیده، حجه، محویت و ریمه | ساحل و بنادر دریای سرخ |
| جند | تعز و اب | جمعیت زیاد، کشاورزی و فعالیت تجاری |
| عدن | عدن، ابین، لحج و ضالع | بندر عدن و موقعیت تجاری |
| حضرموت | حضرموت، شبوه، مهره و سقطری | بخش بزرگی از منابع نفتی و ساحل طولانی |
شهر صنعا قرار بود از اقلیم آزال جدا و به منطقه فدرال مستقلی تبدیل شود. متن گزارش رسمی میگوید «اکثر اعضای کمیته» با این طرح موافقت کردند؛ عبارتی که نشان میدهد اتفاقنظر کامل وجود نداشت. نماینده انصارالله از امضای گزارش خودداری کرد و حزب سوسیالیست نیز تحفظ داشت.
در نقشه پیشنهادی، صعده در منطقه «آزال» قرار میگرفت؛ منطقهای محصور در خشکی، بدون دسترسی مستقیم به دریا و با منابع محدود نفت و گاز. انصارالله این طرح را روشی برای محصور کردن قدرت سیاسی و اقتصادی خود میدیدند. نحوه تدوین نقشه نیز محل اعتراض بود، زیرا کمیتهای منصوب هادی پس از پایان گفتوگوی ملی، بدون اجماع گسترده درباره مرز مناطق تصمیم گرفت.
در داخل یمن، هادی مهمترین حامی و نیروی پیشبرنده طرح بود. احزاب اصلاح و ناصری و بخشهایی از کنگره مردمی نیز از ساختار چنداقلیمی حمایت میکردند، زیرا نمیخواستند جنوب به صورت یک واحد سیاسی واحد بازسازی شود. یکی از نخستین پیشنهادهای «چهار اقلیم در شمال و دو اقلیم در جنوب» نیز از سوی رهبران حزب ناصری در گفتوگوی ملی مطرح شده بود.
هادی، که خود جنوبی بود، از فدراسیون دو اقلیمی میترسید؛ زیرا چنین ساختاری میتوانست قدرت رقبای جنوبی او، بهویژه علی سالم البیض و جناحهای استقلالطلب، را افزایش دهد. شش اقلیم هم جنوب را میان عدن و حضرموت تقسیم میکرد و هم شمال را به چهار واحد جداگانه تبدیل میساخت.
جنگ عربستان و امارات؛ حملهای که انصارالله را ملیتر کرد
در مارس ۲۰۱۵، عربستان عملیات «طوفان قاطعیت» را آغاز کرد. هدف اعلامشده بازگرداندن دولت هادی و عقب راندن انصارالله بود. امارات شریک اصلی عملیات شد. آمریکا اطلاعات، سوخترسانی، خدمات فنی و تسلیحات فراهم کرد و بریتانیا و کشورهای غربی نیز فروش سلاح به ائتلاف را ادامه دادند.
عربستان بیشتر جنگ هوایی و جبهههای شمالی را مدیریت میکرد. امارات در جنوب و ساحل غربی نیروهای زمینی و یگانهای محلی ساخت؛ از جمله نیروهای کمربند امنیتی، تیپهای عمالقه، شورای انتقالی جنوب و نیروهای طارق صالح.
حملات هوایی زیرساختهای یمن، جادهها، پلها، مراکز درمانی، بازارها، مراسم عروسی و مناطق مسکونی را هدف قرار داد یا در مجاورت آنها انجام شد. محدودیتهای دریایی و هوایی نیز ورود سوخت، غذا و دارو را دشوار کرد. برنامه توسعه سازمان ملل برآورد کرد که تا پایان سال ۲۰۲۱ جنگ بهطور مستقیم و غیرمستقیم به مرگ حدود ۳۷۷ هزار نفر انجامیده بود؛ نزدیک به ۶۰ درصد این مرگها نتیجه گرسنگی، بیماری و فروپاشی خدمات عمومی بود که در نتیجه بمبارانهای گسترده از سوی عربستان سعودی، آمریکا، بریتانیا و متحدینشان انجام شد.
مداخله خارجی روایت انصارالله را تغییر داد. جنبشی که پیشتر برای بسیاری از یمنیها یک نیروی منطقهای بود، اکنون تبدیل به تنها امید حفظ حاکمیت یمن در برابر بمباران و محاصره خارجی شده بود. حتی کسانی که با ایدئولوژی یا حکومت انصارالله موافق نبودند، به علت گستردگی خونریزی و کشتار به دست عربستان و امریکا و بریتانیا از انصارالله که خود نیز شهدای زیادی را در راه مبارزه با حمله خارجی تقدیم کرده بود حمایت کردند.
جنگ همچنین معارضین در یمن را پراکنده کرد. دولت هادی از خاک عربستان فعالیت میکرد؛ جداییطلبان جنوب با حمایت امارات اهداف متفاوتی داشتند؛ حزب اصلاح با ابوظبی در تنش بود؛ نیروهای طارق صالح برنامه خود را دنبال میکردند و عربستان و امارات درباره آینده جنوب، بنادر و اخوانالمسلمین اختلاف داشتند. انصارالله با فرماندهی متمرکز در برابر ائتلافی قرار گرفت که اعضایش درباره شکل آینده یمن توافق نداشتند.
ائتلاف با صالح و پایان طرح عربستان برای بازگرداندن صالح به قدرت
ائتلاف انصارالله و صالح از ابتدا حاصل اعتماد نبود. صالح شش جنگ علیه حوثیها به راه انداخته و نیروهایش حسین الحوثی را کشته بودند. اما هر دو طرف برای کنار زدن دولت هادی و حزب اصلاح به یکدیگر نیاز داشتند.
نیروهای وفادار به صالح، انبارهای ارتش، سامانههای موشکی، افسران حرفهای و شبکههای اداری را در اختیار ائتلاف گذاشتند. براساس برآوردهای سازمان ملل، حوثیها و صالح در سال ۲۰۱۵ به بخش بزرگی از ذخایر تسلیحاتی ارتش یمن دست یافتند.
پس از دو سال حکومت مشترک، اختلاف بر سر کنترل نهادها، درآمدها و مذاکره با عربستان بالا گرفت. در دسامبر ۲۰۱۷ صالح خواهان گشودن صفحهای تازه با ائتلاف سعودی شد. نیروهای انصارالله ظرف چند روز شبکه او را در صنعا شکست دادند و صالح هنگام خروج از پایتخت کشته شد.
انصارالله پس از مرگ صالح، افسران و مدیران وابسته به او را یا جذب کرد یا کنار گذاشت و کنترل خود را بر دولت صنعا افزایش داد. این نقطه پایان اتحاد موقت و آغاز حکومت مستقیمتر خانواده الحوثی بود.
جمهوری جدید یمن
انصارالله ساختار جمهوری یمن را بهطور کامل منحل نکرد. وزارتخانهها، مجلس، دادگاهها، بانکها و ادارات باقی ماندند، اما در کنار آنها شبکهای از «مشرفان» یا ناظران انصارالله که حالا نقش نیروهای برآمده از یک انقلاب را داشتند ایجاد شد.
در هر استان، شهرستان، وزارتخانه و نهاد مهم یک مشرف حضور دارد. مقام رسمی ممکن است عنوان وزیر، استاندار یا مدیر داشته باشد، اما تصمیم نهایی اغلب در اختیار مشرفی است که مستقیماً به ساختار جنبش پاسخ میدهد. مرکز صنعا این نظام را یک ساختار موازی میداند که از صعده آغاز شد و پس از تصرف صنعا در سراسر مناطق تحت کنترل گسترش یافت.
در رأس هرم، عبدالملک الحوثی قرار دارد. شورای عالی سیاسی به ریاست مهدی المشاط چهره رسمی حکومت است، اما قدرت راهبردی، نظامی و ایدئولوژیک در دفتر رهبری متمرکز است. محمد عبدالسلام مذاکرهکننده و سخنگوی سیاسی اصلی جنبش است و یحیی سریع بیانیههای نظامی را اعلام میکند.

پایگاه اجتماعی جمهوری جدید یمن
قدرت انصارالله و دولت آن را نمیتوان فقط با تسلط بر قدرت توضیح داد. این جنبش در میان بخشهایی از جامعه پایگاه واقعی دارد:
-
خانوادههای زیدی که احیای فرهنگی خود را در آن میبینند؛
-
ساکنان صعده که شش جنگ و بمبارانهای عربستان را تجربه کردهاند؛
-
قبایلی که با خاندان الاحمر، حزب اصلاح یا دولت مرکزی اختلاف داشتند؛
-
یمنیهایی که عربستان، آمریکا و اسرائیل را تهدیدی برای استقلال کشور میدانند؛
-
اقشار ناراضی از فساد و ناکارآمدی دولتهای صالح و هادی؛
-
جوانانی که مسئله فلسطین و گفتمان مقاومت را جدی میگیرند.
بخشی از جامعه نیز نه از سر باور ایدئولوژیک، بلکه برای امنیت، درآمد، حل اختلافات محلی یا دسترسی به دولت با ساختار فعلی دولت یمن که به دست انصارالله است همکاری میکند.
این دو واقعیت همزمان وجود دارند: انصارالله دارای حمایت اجتماعی و ظرفیت بسیج است و در همان حال از دستگاه امنیتی برای مهار مخالفان و تولید اطاعت استفاده میکند.
چگونه به یک قدرت نظامی پیچیده تبدیل شدند؟
قدرت نظامی امروز انصارالله حاصل چندین فرآیند است.
تجربه جنگ طولانی
شش جنگ صعده، نبردهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ و سپس جنگ با ائتلاف سعودی، نسلی از فرماندهان را پرورش داد که با جنگ کوهستانی، کمین، استتار، عملیات پراکنده و حفظ شبکه فرماندهی زیر بمباران آشناست.
تصرف ظرفیتهای ارتش یمن
ائتلاف با صالح، انصارالله را به انبارهای موشکی، پدافند، توپخانه، افسران متخصص و تأسیسات ارتش رساند. این جنبش دولت را از بیرون محاصره نکرد؛ وارد دستگاه آن شد و بخشهایی از ارتش را در ساختار خود ادغام کرد.
جغرافیای دفاعی
کوهستانهای صعده، عمران و صنعا برای نیروی مهاجم دشوارند. انصارالله میتواند تجهیزات را در تونلها، درهها و نقاط پراکنده پنهان کند و پرتابگرها را جابهجا سازد. جنگندههای پیشرفته برای نابودی هدفی که محل دقیق آن مشخص نیست، مزیت محدودی دارند.
پشتیبانی ایران و حزبالله
کمک ایران پس از سال ۲۰۱۴ افزایش یافت. قطعات موشک، سامانههای هدایت، فناوری پهپادی، آموزش و دانش فنی از مسیر شبکههای ایرانی و متحدان منطقهای به یمن رسید. کارشناسان حزبالله و گروههای عراقی نیز در انتقال تجربه نقش داشتهاند.
اما انصارالله فقط مصرفکننده سلاح آماده نیست. این جنبش شبکهای برای مونتاژ، تغییر برد، ساخت قطعات و ترکیب تجهیزات وارداتی با امکانات داخلی ایجاد کرده است. ایران فناوری و اجزای حساس را فراهم میکند و نیروهای یمنی آنها را با نیازهای میدان خود سازگار میکنند.
جنگ نامتقارن
انصارالله برای رقابت هواپیما با هواپیما یا ناو با ناو تلاش نمیکند. یک پهپاد یا موشک نسبتاً ارزان میتواند طرف مقابل را مجبور به استفاده از رهگیر چندمیلیوندلاری کند. حتی اگر بیشتر پرتابهها رهگیری شوند، تعداد محدودی اصابت موفق برای بالا بردن هزینه بیمه کشتیها، تغییر مسیر تجارت یا تعطیلی یک فرودگاه کافی است.
براساس دادههای ACLED، انصارالله میان سالهای ۲۰۱۵ تا آتشبس ۲۰۲۲ نزدیک به هزار حمله موشکی و راکتی و بیش از ۳۵۰ حمله پهپادی انجام داد. سهم موشکهای هدایتشونده در زرادخانه عملیاتی آن نیز بهتدریج افزایش یافت. ACLED: جنگ هوایی فرامرزی
فرماندهی متمرکز و عملیات انعطافپذیر
تصمیمهای سیاسی و راهبردی در حلقهای کوچک پیرامون عبدالملک الحوثی متمرکز است. در سطح میدان، واحدها میتوانند بهشکل پراکنده و متحرک عمل کنند. این ترکیب، امکان کنترل سیاسی بالا و بقای عملیاتی زیر حملات هوایی را فراهم میکند.
ضعف و چندپارگی دشمنان
انصارالله اغلب در برابر یک دشمن واحد نجنگیده است. دولت هادی، حزب اصلاح، شورای انتقالی جنوب، نیروهای طارق صالح، قبایل محلی، عربستان و امارات اهداف یکسانی نداشتند. هر اختلاف در اردوگاه مقابل، برای انصارالله امکان معامله با یک طرف و جنگ با طرف دیگر را ایجاد کرده است.
سازمان ملل شمار نیروهای وابسته به انصارالله را در سال ۲۰۲۴ تا ۳۵۰ هزار نفر برآورد کرد؛ درحالیکه این رقم در سال ۲۰۱۵ حدود ۳۰ هزار نفر تخمین زده میشد. این ارقام شامل طیفی از نیروهای حرفهای، بسیج قبایلی و نیروهای محلی است.
رابطه با عربستان؛ از نفوذ تاریخی تا بازدارندگی متقابل
رابطه عربستان با یمن همیشه فراتر از مرز رسمی بوده است. ریاض برای دههها به شیوخ قبایل، احزاب و مقامهای یمنی پول پرداخت میکرد و یمن را بخشی از محیط امنیتی خود میدید. اجرای پروژه مهندسی مذهبی از طریق گسترش سلفیگری به دست عربستان در مناطق زیدی و پشتیبانی عربستان از دولت صالح، از اولین عوامل شکلگیری هویت ضدسعودی انصارالله بود.
جنگ تحمیلی ۲۰۱۵ با تجاوز عربستان، آمریکا، اسراییل، و امارات این خصومت را به محور اصلی هویت جنبش تبدیل کرد. با گذشت زمان، موشکها و پهپادهای حوثی از شهرهای مرزی فراتر رفتند و فرودگاهها، تأسیسات نفتی و مراکز مهم عربستان را تهدید کردند. ریاض که نتوانسته بود انصارالله را از صنعا بیرون کند، از سال ۲۰۲۲ به سمت آتشبس و مذاکره مستقیم رفت.
آتشبس سازمان ملل در آوریل ۲۰۲۲ حملات فرامرزی و بمبارانهای گسترده را متوقف کرد، ورود سوخت به حدیده را افزایش داد و پروازهای محدودی از فرودگاه صنعا برقرار کرد. اگرچه توافق رسمی در اکتبر منقضی شد، سطح درگیری برای مدتی به شکل محسوسی پایین ماند.
مذاکره مستقیم عربستان با انصارالله خود نشانه تغییر موقعیت بود: گروهی که قرار بود در چند هفته شکست بخورد، به طرفی تبدیل شد که ریاض درباره امنیت مرز، حقوق کارمندان دولت، بنادر و آینده یمن مستقیماً با آن گفتوگو میکرد.
رابطه با امارات؛ جنگ زمینی، بنادر و جنوب
امارات در جنگ با یمن اهدافی متفاوت اما مرتبط با عربستان داشت. ابوظبی با حزب اصلاح دشمن بود، به بنادر و مسیرهای دریایی اهمیت میداد و شبکهای از نیروهای محلی در عدن، شبوه، حضرموت، سقطری و ساحل غربی ایجاد کرد.
تقسیم کار اولیه روشن بود: عربستان بیشتر مسئول جنگ هوایی و جبهه شمال شد و امارات عملیات زمینی در جنوب و ساحل دریای سرخ را هدایت کرد. نیروهای تحت حمایت امارات انصارالله را از عدن و بخش بزرگی از ساحل جنوبی عقب راندند و در سال ۲۰۱۸ تا نزدیکی حدیده پیش رفتند.
امارات همزمان از شورای انتقالی جنوب حمایت کرد که خواهان بازسازی کشور مستقل یمن جنوبی است. این پروژه با هدف عربستان برای حفظ یک دولت واحد که تحت کنترل ریاض باشد در تضاد قرار داشت. رقابت ریاض و ابوظبی، اردوگاه ضدانصارالله را از درون تضعیف کرد.
انصارالله در ژانویه ۲۰۲۲ با موشک و پهپاد به ابوظبی حمله کرد. انفجار در تأسیسات سوختی سه نفر را کشت و نشان داد جنگ دیگر در مرزهای یمن یا جنوب عربستان محصور نیست.
مقاومت انصارالله برای دفاع از مرزهای جنوب در قبال تمرکز امارات بر بنادر، جزایر و نیروهای جداییطلب جنوبی نیز این جنبش را ملیتر کرد.
اسرائیل و یمن؛ مناقشهای قدیمیتر از پیوند انصارالله با ایران
مناقشه اسرائیل با نیروهای حاکم بر یمن، بسیار قدیمیتر از شکلگیری انصارالله و گسترش روابط این جنبش با ایران است. منشأ اصلی این مناقشه را باید در جغرافیای یمن جستوجو کرد: یمن بر بابالمندب، ورودی جنوبی دریای سرخ و مسیر ارتباطی بندر ایلات با اقیانوس هند، اشراف دارد. از نگاه اسرائیل، هر دولت یا نیروی یمنی که بتواند کشتیرانی در این تنگه را کنترل کند، قادر است یکی از شریانهای تجاری و امنیتی اسرائیل را تحت فشار قرار دهد.
نخستین مداخله مهم اسرائیل در یمن به جنگ داخلی شمال یمن در دهه ۱۹۶۰ بازمیگردد. اسرائیل در عملیاتی پنهانی، برای نیروهای سلطنتطلبی که با جمهوریخواهان مورد حمایت جمال عبدالناصر میجنگیدند، اسلحه و تجهیزات فرستاد. هدف اصلی، درگیر نگهداشتن ارتش مصر در یمن و جلوگیری از تسلط نیروهای نزدیک به قاهره بر دریای سرخ بود. نکته مهم این است که بخشی از سلطنتطلبان آن دوره، مانند خاستگاه اجتماعی حوثیها، به جامعه زیدی تعلق داشتند؛ بنابراین سیاست اسرائیل در یمن از ابتدا تابع رقابت منطقهای و امنیت دریایی و طرح بزرگتر اسراییل برای تضعیف یا تجزیه کشورهای بزرگتر و تاریخیتر در منطقه بود.
در جنگ اکتبر ۱۹۷۳، هماهنگی مصر با دو یمن و بستهشدن بابالمندب به روی کشتیهای اسرائیلی، بخشی از قدرت یمن برای دفاع از خود در برابر اسراییل را نشان داد. از آن پس، اسرائیل کوشید از طریق اتیوپی، اریتره و بعدها امارات، به شبکهای از بنادر، جزایر و مراکز اطلاعاتی در پیرامون دریای سرخ دست پیدا کند. جزایر حنیش و زُقَر، جزیره پریم در بابالمندب و در سالهای اخیر سقطری، در این محاسبات اهمیت ویژهای یافتهاند.
در موضوع تجزیه یمن نیز یک نشانه علنی و مهم وجود دارد. در سال ۲۰۲۰ مقالهای سیاستی با عنوان صریح «چرا اسرائیل باید از جداییطلبان جنوب حمایت کند» در وبسایت مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل منتشر شد. پیشنهاد مقاله، حمایت از شورای انتقالی جنوب ــ نیروی جداییطلب و متحد امارات ــ بود. استدلال آن نیز روشن بود: تشکیل یک دولت جنوبی همسو با ابوظبی میتواند دسترسی اسرائیل به عدن، سقطری و بابالمندب را تسهیل کند و یک شریک اطلاعاتی و دریایی به وجود آورد. این پیشنهاد نشان میدهد که تجزیه یمن، در محافل راهبردی اسرائیل، بهعنوان یک گزینه مطلوب بررسی شده است.
با آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳، این رویارویی تاریخی وارد مرحله مستقیم شد. انصارالله اعلام کرد تا زمان توقف جنگ و محاصره غزه، کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ، بابالمندب، خلیج عدن و بخشهایی از دریای عرب هدف قرار میدهد. این عملیات رفتوآمد به بندر ایلات را بهشدت کاهش داد و اسرائیل نیز از ژوئیه ۲۰۲۴ حملات مستقیم به یمن را آغاز کرد؛ بندر حدیده، تأسیسات انرژی، فرودگاه صنعا و دیگر زیرساختهای تحت کنترل انصارالله از اهداف این حملات بودند.
در نتیجه، دشمنی امروز اسرائیل و انصارالله را نمیتوان فقط امتداد رقابت ایران و اسرائیل دانست. ریشه عمیقتر آن، کنترل یمن بر بابالمندب، سابقه بستن این گذرگاه به روی اسرائیل برای دفاع از خاک و منافع یمن، حمایت یمنیها از فلسطین و تلاش اسرائیل و متحدانش برای ایجاد ترتیبات سیاسی و امنیتی مطلوب خود در جنوب یمن و دریای سرخ است. پیوند انصارالله با ایران این تقابل را تشدید کرد، اما آن را به وجود نیاورد.
فلسطین و اسرائیل؛ از شعار سال ۲۰۰۲ تا جنگ دریای سرخ
فلسطین از دوران حسین الحوثی در مرکز گفتمان جنبش قرار داشت. او عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ و مقاومت حزبالله لبنان را شاهدی میدانست که یک نیروی عقیدتی و سازمانیافته میتواند ارتشی مجهزتر را وادار به عقبنشینی کند.
پس از آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳، انصارالله ابتدا موشک و پهپاد به سوی اسرائیل شلیک کرد. سپس کشتیهای مرتبط با اسرائیل و بعد دامنه گستردهتری از کشتیرانی را هدف گرفت. رهبران جنبش گفتند عملیات تا توقف حمله اسرائیل و رفع محاصره غزه ادامه خواهد داشت.
عملیات دریایی از چند مرحله گذشت: توقیف کشتی «گلکسی لیدر»، حمله به کشتیهای تجاری، استفاده از موشک بالستیک ضدکشتی، موشک کروز، پهپاد هوایی، قایق انفجاری و پهپاد زیرآبی. بعضی کشتیهای هدفگرفتهشده ارتباط آشکاری با اسرائیل نداشتند و حملات به مرگ ملوانان غیرنظامی نیز انجامید.
آمریکا و بریتانیا از ژانویه ۲۰۲۴ حملات هوایی به یمن را آغاز کردند. اسرائیل نیز بنادر حدیده، تأسیسات انرژی، فرودگاه صنعا و مراکز حکومتی را هدف قرار داد. با وجود صدها حمله، توان پرتاب موشک و پهپاد انصارالله بهطور کامل از بین نرفت.
ACLED ثبت کرده است که از اکتبر ۲۰۲۳ تا مه ۲۰۲۵، انصارالله بیش از ۵۲۰ عملیات در سه جبهه اسرائیل، کشتیهای تجاری و نیروهای آمریکا انجام داد؛ دستکم ۱۷۶ کشتی هدف قرار گرفتند و ۱۵۵ حمله به سوی قلمرو اسرائیل صورت گرفت. آمریکا نیز در این دوره دو کارزار مرگبار هوایی در شهرها و روستاهای یمن اجرا کرد. ACLED: نبرد دریای سرخ
ارزش نظامی عملیات انصارالله فقط در تعداد اصابتها نبود. احتمال حمله کافی بود تا شرکتهای بزرگ کشتیرانی مسیر طولانی دماغه امیدنیک را انتخاب کنند، هزینه بیمه افزایش یابد و درآمد کانال سوئز کاهش پیدا کند. این همان منطق جنگ نامتقارن است: ایجاد اثر اقتصادی بزرگ با شمار محدودی سلاح ارزانتر.
حمایت از فلسطین نیز انصارالله را محبوبتر کرد. بررسی مرکز صنعا در سال ۲۰۲۴ نشان داد بسیاری از یمنیها از عملیات در حمایت از غزه استقبال میکنند.
چرا حملات هوایی حوثیها را شکست نداده است؟
عربستان، امارات، آمریکا، بریتانیا و اسرائیل همگی از نیروی هوایی پیشرفته علیه انصارالله استفاده کردهاند. این حملات خسارت انسانی و مادی فراوانی به یمن وارد کردهاند، اما به هدف سیاسی حذف یا تسلیم جنبش نرسیدهاند.
چند دلیل اصلی وجود دارد:
-
انصارالله نیرویی بومی است و رهبران و شبکههایش در محیط اجتماعی شمال یمن ریشه دارند.
-
ساختار آن برای بقا زیر فشار ساخته شده؛ از ۲۰۰۴ تاکنون همواره با دشمنی مجهزتر جنگیده است.
-
موشکها، پهپادها و پرتابگرها متحرک، پراکنده و قابلاستتارند.
-
بمباران خارجی به روایت مقاومت و بسیج نیرو کمک میکند.
-
مخالفان زمینی جنبش سازمان و هدف مشترک ندارند.
-
نابودی تجهیزات جای حل مسئله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را نمیگیرد.
-
هزینه دفاع برای دشمن بسیار بیشتر از هزینه حمله نامتقارن است.
هفت سال جنگ هوایی عربستان و بمباران گسترده و تحریم بنادر یمن این محدودیت را نشان داده بود. عملیات آمریکا و بریتانیا نیز توانست تعدادی از انبارها، رادارها و پرتابگرها را از بین ببرد، اما نتوانست چرخه حملات را بهطور پایدار متوقف کند.
وضعیت امروز؛ از حکومت شمال تا بازیگر بابالمندب
انصارالله نزدیک به یکسوم خاک یمن را در اختیار دارد، اما این منطقه شامل صنعا و پرجمعیتترین ارتفاعات کشور است. برآوردهای سالهای اخیر نشان میدهند حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد جمعیت یمن در مناطق تحت کنترل حکومت صنعا زندگی میکنند.
در سپتامبر ۲۰۲۶، نیروهای انصارالله با تصرف موکا و مواضع مهم ساحل غربی، موقعیت خود را در نزدیکی بابالمندب گسترش دادند. این پیشروی مهمترین تغییر محسوس خطوط جبهه از زمان آتشبس ۲۰۲۲ بود و توان جنبش برای فشار بر عربستان و کشتیرانی دریای سرخ را افزایش داد.
اگر مقاومت ملی را نیرویی بدانیم که در برابر حمله خارجی ایستاده، توان تصمیمگیری مستقل دارد، از جامعه محلی نیرو میگیرد و هزینه اشغال یا مداخله را بالا میبرد، انصارالله بزرگترین نیروی مقاومت ملی در یمن است. این جنبش زیر بمباران ائتلافی بسیار مجهزتر، پولدارتر، و قویتر باقی ماند، دولت و ارتش ساخت، مرز جنگ را به خاک مهاجمان برد و موازنه دریای سرخ را تغییر داد.