«هرمزاسیون دریای سرخ»؛ محاصره انرژی عربستان و فرصت بازتنظیم راهبرد برای ایران
فشار همزمان بر تنگه هرمز، خط لوله شرقـغرب عربستان و مسیر کشتیرانی بابالمندب ریاض را در موقعیتی قرار داده که دیگر هیچیک از مسیرهای اصلی صادرات نفت آن کاملاً امن نیست. این وضعیت میتواند بخشی از یک راهبرد منطقهای بشود که قدرت مانور عربستان را کاهش دهد، اهرم انرژی ایران را تقویت کند و اختلالی ماندگار در بازار جهانی نفت به وجود آورد.
فرانچسکو ساسی، استادیار ژئوپلیتیک انرژی در دانشگاه اسلو و دارای دکترای علوم سیاسی از دانشگاه پیزا، پژوهشگری است که فعالیتهایش بر امنیت انرژی، دیپلماسی انرژی و رابطه میان دولتها، شرکتهای دولتی و بازارهای جهانی متمرکز است. او این ارزیابی را در مقالهای با عنوان «هرمزاسیون دریای سرخ» منتشر کرده و نوشته است که «جهان از یک بحران انرژی به بحرانی دیگر میرود»؛ بحرانی که این بار از تلاقی جنگ، محاصره دریایی و آسیبپذیری زیرساختهای صادرات نفت در خلیج فارس و دریای سرخ شکل گرفته است.
نقطه آغاز تحلیل ساسی، تغییر راهبرد آمریکا در برابر ایران است. به روایت او، واشنگتن با ادامه محاصره بنادر ایران و تکیه بر فرسایش اقتصادی، از گسترش عملیات مستقیم نظامی فاصله گرفته و امیدوار بوده است که فشار اقتصادی تهران را به میز مذاکره بازگرداند.
با این حال، ساسی معتقد است این رویکرد فرصت بازتنظیم راهبرد را در اختیار ایران و نیروهای همسو با آن گذاشته است؛ نیروهایی که بهجای تمرکز بر رویارویی مستقیم با آمریکا، زیرساختهای انرژی عربستان را هدف گرفتهاند تا یکی از مهمترین متحدان واشنگتن و یکی از پایههای عرضه جهانی نفت را تحت فشار قرار دهند.
نتیجه این تغییر، از نگاه ساسی، شکلگیری یک محاصره سهجانبه پیرامون عربستان است. در شرق، محدودشدن تردد در تنگه هرمز صادرات نفت از بنادر خلیج فارس را با خطر روبهرو کرده؛ در شمال، حملهای که مقامهای سعودی آن را به نیروهای عراقی نسبت دادهاند، خط لوله شرقـغرب را از مدار خارج کرده؛ و در جنوب، پیشروی حوثیها در ساحل غربی یمن و جزایر واقع در بابالمندب، امنیت مسیر دریای سرخ را زیر سؤال برده است. پیوند این سه جبهه، هسته اصلی استدلال ساسی را تشکیل میدهد، زیرا بسته یا ناامنشدن هر مسیر، عربستان را به استفاده از مسیری وادار میکند که خود در معرض تهدید دیگری قرار دارد.

اهمیت خط لوله شرقـغرب در این تحلیل فقط به ظرفیت انتقال روزانه هفت میلیون بشکه نفت محدود نمیشود. این خط لوله مناطق تولیدکننده نفت در شرق عربستان را به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ متصل میکند و قرار بود در صورت اختلال در تنگه هرمز، امکان ادامه صادرات از مسیری جایگزین را فراهم سازد. از کار افتادن آن به این معناست که عربستان بخشی از توان دورزدن هرمز را از دست داده است؛ درحالیکه استفاده از پایانه ینبع نیز زمانی مؤثر خواهد بود که کشتیها بتوانند بدون تهدید از بابالمندب عبور کنند.
او با اشاره به تصرف جزیره پریم و جزایر حنیش بزرگ و کوچک بهدست حوثیها مینویسد که استقرار در این نقاط میتواند امکان نظارت و اعمال فشار بر کشتیهای عبوری از تنگه را در اختیار این گروه قرار دهد و این همان «هرمزاسیون دریای سرخ» است. منظور او از هرمزاسیون، بستهشدن فوری و کامل بابالمندب نیست، بلکه تبدیل این گذرگاه به فضایی شبیه تنگه هرمز است؛ فضایی که در آن تهدید حمله، مینگذاری یا توقیف کشتیها به یک اهرم دائمی برای تأثیرگذاری بر تجارت و گرفتن امتیاز سیاسی تبدیل میشود.
ساسی به گزارشهایی درباره مینگذاری بخشهایی از بابالمندب و حفر مواضع دفاعی در ارتفاعات مشرف به تنگه استناد میکند، اما همزمان مینویسد که دادههای ترافیک دریایی در زمان نگارش مقاله از ادامه رفتوآمد کشتیها در هر دو جهت حکایت داشته است. بنابراین، استدلال او بر وقوع یک انسداد کامل بنا نشده؛ نگرانی اصلی این است که حتی بدون بستهشدن تنگه، احتمال حمله یا برخورد با مین میتواند هزینه بیمه و حملونقل را افزایش دهد، شرکتهای کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند و جریان کالا و انرژی را بهتدریج مختل سازد.
محدودیتهای آمریکا نیز در این محاسبه جای مهمی دارد. ساسی با استناد به گزارشی که هزینه عملیات «اپیک فیوری» را از ۲۸ فوریه تا ۲۹ ژوئن بررسی کرده، رقم پایه مخارج جنگ علیه ایران را ۳۳.۴ میلیارد دلار میداند؛ رقمی شامل ۷.۴ میلیارد دلار تعهدات و هزینههای عملیاتی، ۲۲.۳ میلیارد دلار مهمات مصرفشده و ۳.۷ میلیارد دلار تجهیزات ازدسترفته.
به گفته او، این برآورد هنوز هزینه تعمیر زیرساختهای آسیبدیده و خسارت حملات بعدی به پایگاههای آمریکا را در بر نمیگیرد و همین فشار مالی میتواند یکی از عواملی باشد که گزینههای واشنگتن برای حفاظت از زیرساختهای منطقه و حمایت گستردهتر از عربستان را محدود کرده است.
در کنار مسیرهای انتقال نفت، ساسی نسبت به آسیبپذیری تأسیسات پالایشی عربستان نیز هشدار میدهد. پالایشگاه یاسرف در ینبع، با ظرفیت روزانه ۴۰۰ هزار بشکه، پروژه مشترک آرامکو و شرکت دولتی سینوپک چین است و نقش مهمی در تولید گازوئیل، بنزین و دیگر فرآوردههای مورد نیاز بازار داخلی و صادرات دارد. آرامکو و سینوپک همچنین برای توسعه یک مجموعه پتروشیمی در این محل برنامهریزی کردهاند که شامل واحد کراکر با ظرفیت سالانه ۱.۸ میلیون تن و مجتمع آروماتیک با ظرفیت ۱.۵ میلیون تن است؛ ازاینرو، ادامه حملات به یاسرف میتواند علاوه بر کاهش ظرفیت صادرات فرآوردههای نفتی، میلیاردها دلار سرمایهگذاری مشترک عربستان و چین را نیز در معرض خطر قرار دهد.
این تهدید برای بازارهای غربی نیز پیامد مستقیم دارد، زیرا به نوشته ساسی، قیمت گازوئیل در اروپا و آمریکا پیش از این حملات نیز به سطوح بیسابقه رسیده بود و هرگونه توقف تازه در فعالیت پالایشگاههای عربستان میتواند کمبود عرضه را تشدید کند. او در همین زمینه به لغو شماری از محمولههای نفتی عربستان برای اروپا، تلاش مشتریان لهستانی برای یافتن عرضهکنندگان جایگزین و رسیدن قیمت برخی محمولهها در بازار فیزیکی به حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه اشاره میکند.
آرامکو برای کاهش این فشار، انتقال بخشی از محمولههای نفت سبک، متوسط و سنگین خود به آبهای نزدیک بندر صحار عمان را آغاز کرده است، اما ساسی این گزینه را نیز راهحلی کامل نمیداند. نفتی که قرار است در نزدیکی عمان به کشتی دیگری منتقل شود، ابتدا باید از پایانه رأستنوره یا دیگر بنادر داخل خلیج فارس بارگیری شود و برای رسیدن به محل انتقال از تنگه هرمز عبور کند؛ بنابراین، ناامنشدن مسیر دریای سرخ در عمل میتواند عربستان را دوباره به همان گذرگاهی وابسته کند که قرار بود خط لوله شرقـغرب امکان دورزدن آن را فراهم کند.
اصل استدلال ساسی این است که قدرت ایران فقط از توانایی بستن یک تنگه ناشی نمیشود، بلکه از محدودشدن تدریجی گزینههای جایگزین عربستان شکل میگیرد. اگر خط لوله شرقـغرب قابل استفاده نباشد و بابالمندب نیز به یک مسیر پرخطر تبدیل شود، ریاض ناچار خواهد شد بخش بیشتری از صادرات خود را از هرمز عبور دهد؛ تحولی که به تهران امکان میدهد با تهدید کشتیها یا اعمال محدودیت بر تردد دریایی، برای دریافت امتیازهای سیاسی و انرژی فشار بیشتری وارد کند. ساسی این وضعیت را چنین خلاصه میکند که «گزینههای راهبردی ریاض رو به پایان است»، زیرا هر مسیر جایگزین، عربستان را دوباره به یکی از نقاط تحت فشار بازمیگرداند.