کدخبر: ۶۳۳۱۴
چرا منافع اسراییل و امریکا در خصوص جنگ علیه ایران متفاوت است؟

از شکاف تا گسست؛ واگرایی منافع آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران

جنگ با ایران شکاف‌های عمیقی را میان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بر سر اهداف و چشم‌انداز جنگ آشکار کرده است. اختلاف دو رهبر بر سر تنگه هرمز، مفاد توافق احتمالی با ایران و تهدید حزب‌الله از جبهه لبنان، به‌تدریج به واگرایی آشکارتری در اولویت‌های راهبردی دو کشور انجامیده است. این اختلاف‌ها لزوماً مانع همکاری واشنگتن و تل‌آویو برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای نخواهد شد، اما دامنه همکاری و امکان دستیابی به مواضع مشترک در دیگر مسائل منطقه‌ای را محدودتر کرده است.

از شکاف تا گسست؛ واگرایی منافع آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران

با وجود هماهنگی نزدیک رهبران و نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل از نخستین روزهای جنگ با ایران، منافع و اهداف دو کشور و همچنین اولویت‌ها و محدودیت‌های سیاسی رهبرانشان، بیش از پیش از یکدیگر فاصله گرفته است. شکافی که در آغاز چندان عمیق به نظر نمی‌رسید، اکنون به گسستی جدی تبدیل شده که پر کردن آن آسان نخواهد بود.

این شکاف نه‌تنها عمیق‌تر شده، بلکه در چند محور اساسی نیز گسترش یافته است.

پایان جنگ؛ نخستین نقطه اختلاف

در آغاز جنگ، هر دو طرف بی‌تردید امیدوار بودند که جمهوری اسلامی در نتیجه حملات نظامی فروبپاشد. اما هنگامی که روشن شد حکومت ایران می‌تواند ضربات سنگین نظامی را تاب بیاورد و هم‌زمان با حملات تلافی‌جویانه، خسارت‌های قابل‌توجهی به تأسیسات نظامی آمریکا و زیرساخت‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس وارد کند، دونالد ترامپ به این نتیجه رسید که ادامه جنگ بیش از این ضرورتی ندارد. از آن زمان، او در جست‌وجوی راهی برای خروج از جنگ بوده است.

در مقابل، بنیامین نتانیاهو همچنان بر اساس رویکرد امنیتی حاکم بر اسرائیل پس از هفتم اکتبر عمل می‌کند؛ رویکردی که بر ضرورت مقابله پیش‌دستانه با تهدیدها تأکید دارد و اجازه نمی‌دهد این تهدیدها بدون پاسخ باقی بمانند.

نتانیاهو همچنان معتقد است افزایش فشار نظامی بر ایران می‌تواند به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود. حتی اگر چنین هدفی محقق نشود، تداوم حملات دست‌کم می‌تواند توان هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران را بیش از پیش تضعیف کند.

تنگه هرمز؛ نقطه تقابل منافع اقتصادی و امنیتی

بسته‌شدن تنگه هرمز به روی کشتیرانی بین‌المللی، اهرم فشار قدرتمندی در اختیار ایران قرار داد. اختلال در زنجیره‌های جهانی تأمین انرژی و سایر کالاها، پیامدهای اقتصادی گسترده‌ای به همراه داشته که افزایش چشمگیر قیمت بنزین در آمریکا از جمله آن‌هاست.

ترامپ در واکنش به بسته‌شدن تنگه، بنادر ایران را محاصره کرد، اما این اقدام عملاً تنها موازنه فشار میان دو طرف را برقرار ساخت.

در مذاکراتی که پس از آن آغاز شد، مسئله بازگشایی تنگه هرمز به مهم‌ترین موضوع گفت‌وگوها تبدیل شده است. در نتیجه، رسیدگی به پرونده هسته‌ای ایران به مرحله دوم مذاکرات موکول شده و بسیاری از مسائل مهم دیگر عملاً از دستور کار کنار گذاشته شده‌اند.

ریشه اختلاف واشنگتن و تل‌آویو در این زمینه روشن است. اسرائیل در مقایسه با آمریکا، به‌مراتب کمتر از پیامدهای اقتصادی بسته‌شدن تنگه هرمز آسیب می‌بیند. افزون بر این، جامعه اسرائیل با توجه به شدت تهدیدی که از جانب ایران احساس می‌کند، آمادگی بیشتری برای تحمل فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ دارد.

در حالی که ترامپ بیش از پیش درگیر پیامدهای اقتصادی جنگ شده، نتانیاهو همچنان مسائل امنیتی را در صدر اولویت‌های خود قرار داده است.

به این ترتیب، اولویت‌های آمریکا و اسرائیل در مذاکرات با ایران، که اسرائیل هیچ نقشی در آن ندارد، در تعارض با یکدیگر قرار گرفته‌اند.

مفاد توافق؛ فاصله میان خواسته‌های اسرائیل و آمادگی آمریکا برای مصالحه

بازگشایی تنگه هرمز برای اسرائیل در اولویت قرار ندارد. آنچه برای تل‌آویو اهمیت بسیار بیشتری دارد، دستیابی به توافقی است که برنامه هسته‌ای ایران را برای همیشه برچیند.

از نگاه اسرائیل، چنین توافقی باید شامل خروج تمامی ذخایر اورانیوم غنی‌شده از ایران، ممنوعیت دائمی غنی‌سازی، برچیدن تمام تأسیسات هسته‌ای و پذیرش بازرسی‌های مستمر و گسترده باشد.

اسرائیل همچنین خواهان اعمال محدودیت بر برنامه موشک‌های بالستیک ایران است؛ موضوعی که اساساً در مذاکرات کنونی جایی ندارد.

اما ترامپ آمادگی دارد به توافقی بسیار محدودتر رضایت دهد.

توافق احتمالی می‌تواند شامل تعهد دوباره ایران به عدم تولید سلاح هسته‌ای باشد؛ تعهدی که تهران پیش از این نیز بارها اعلام کرده است. همچنین ممکن است طرفین بر سر مذاکره درباره شرایط خروج اورانیوم با غنای بالا از ایران یا کاهش سطح غنی‌سازی آن و تعلیق موقت غنی‌سازی، با جزئیاتی که بعداً تعیین خواهد شد، به تفاهم برسند.

در مقابل، ایران خواهان لغو بخشی از تحریم‌ها یا آزادسازی دارایی‌های مسدودشده خود است. ترامپ با ارائه این امتیازها در ابتدای توافق مخالفت می‌کند، اما امکان اعطای آن‌ها را در مراحل بعدی منتفی نمی‌داند.

برای ترامپ، موفقیت سیاسی توافق تا حد زیادی به این بستگی دارد که بتواند آن را توافقی سخت‌گیرانه‌تر از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ در دوران باراک اوباما معرفی کند.

با این حال، روشن نیست توافق احتمالی واقعاً چنین ویژگی‌ای داشته باشد. حتی اگر ترامپ بتواند افکار عمومی آمریکا را در این زمینه قانع کند، چارچوب توافق همچنان فاصله زیادی با انتظارات و مطالبات نتانیاهو خواهد داشت.

چنین توافقی عملاً این امکان را برای ایران باقی می‌گذارد که در صورت نقض تعهدات یا پس از پایان اعتبار توافق، برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد. افزون بر این، تهران به منابع مالی تازه‌ای دست خواهد یافت که می‌تواند از آن‌ها برای تقویت توان نظامی و حمایت از نیروهای نیابتی خود استفاده کند.

لبنان؛ اختلاف بر سر دامنه جنگ و حق اقدام مستقل اسرائیل

حزب‌الله از هشتم اکتبر ۲۰۲۳ حملات خود به اسرائیل را آغاز کرده است. در میان یهودیان اسرائیل، تقریباً اجماعی وجود دارد که این کشور باید برای از میان بردن تهدید حزب‌الله و بازگرداندن امنیت به مناطق شمالی اقدام کند؛ حتی اگر چنین اقدامی بر مذاکرات آمریکا و ایران تأثیر منفی بگذارد.

در مقابل، ترامپ عملاً موضع ایران را پذیرفته است که بر اساس آن، جبهه لبنان را نمی‌توان از جنگ گسترده‌تر منطقه‌ای جدا کرد و هر توافقی برای پایان جنگ باید توقف درگیری‌ها در لبنان را نیز در بر بگیرد.

ترامپ اخیراً از نتانیاهو خواست از حمله به مواضع حزب‌الله در بیروت خودداری کند. با این حال، اسرائیل این حملات را انجام داد و ایران نیز در واکنش، موشک‌هایی به شمال اسرائیل شلیک کرد.

ترامپ پس از این تحولات تلاش کرد پاسخ نظامی اسرائیل را محدود کند و خواستار توقف تبادل حملات شد.

برای اسرائیلی‌ها، پذیرش این وضعیت بسیار دشوار است؛ وضعیتی که در آن توانایی کشورشان برای دفاع از خود در برابر حملات حزب‌الله، به‌منظور جلوگیری از اختلال در مذاکرات واشنگتن و تهران محدود شود.

این مسئله زمانی حساس‌تر می‌شود که اهداف امنیتی اسرائیل نیز به‌تدریج جایگاه کم‌اهمیت‌تری در اولویت‌های مذاکراتی آمریکا پیدا کرده است.

پیامدهای داخلی جنگ برای ترامپ

کمتر از پنج ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا باقی مانده است. حتی اگر تنگه هرمز به‌سرعت بازگشایی شود، بعید است قیمت بنزین تا پیش از انتخابات کاهش محسوسی پیدا کند.

این در حالی است که پیش از آغاز جنگ نیز انتظار می‌رفت هزینه‌های زندگی و توان خرید خانوارها از مهم‌ترین موضوعات تعیین‌کننده انتخابات باشند.

اکنون حدود ۶۰ درصد افکار عمومی آمریکا با جنگ مخالف‌اند؛ مخالفتی که تا حد زیادی از پیامدهای مستقیم اقتصادی جنگ بر زندگی شهروندان ناشی می‌شود.

ترامپ و هم‌حزبی‌های جمهوری‌خواه او ترجیح می‌دهند هرچه زودتر از بار سنگین این جنگ رهایی یابند تا پیش از رفتن رأی‌دهندگان به پای صندوق‌ها، فرصتی برای ترمیم موقعیت سیاسی خود داشته باشند.

طبیعی است که این ملاحظات داخلی آمریکا برای نتانیاهو اهمیت چندانی ندارد.

پیامدهای داخلی جنگ برای نتانیاهو

نتانیاهو سال‌ها کوشیده خود را در افکار عمومی اسرائیل تنها رهبری معرفی کند که قادر به تأمین امنیت کشور است. او همچنین با تکیه بر محبوبیت ترامپ در اسرائیل، خود را نزدیک‌ترین دوست رئیس‌جمهور آمریکا و شریک او در بازآرایی خاورمیانه به سود اسرائیل معرفی کرده است.

اما اکنون نخست‌وزیر اسرائیل در آستانه کارزار انتخاباتی دشواری در پاییز قرار دارد؛ آن هم در شرایطی که هر دو ادعای اصلی او با تردید مواجه شده‌اند و حتی ممکن است در تعارض با یکدیگر قرار گرفته باشند.

مخالفان و حامیان نتانیاهو، هر دو، از پذیرش وضعیتی انتقاد می‌کنند که در آن اسرائیل دیگر نمی‌تواند به‌طور مستقل درباره اقدامات دفاعی خود تصمیم بگیرد و ناچار است محدودیت‌های تحمیل‌شده از سوی رهبری خارجی را بپذیرد؛ حتی اگر آن رهبر، متحدی نزدیک باشد که نگرانی‌های امنیتی اسرائیل را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

این وضعیت مسیر دشوار نتانیاهو برای بقای سیاسی را پیچیده‌تر کرده است.

ترامپ پیش‌تر با قاطعیت از نتانیاهو حمایت کرده بود و حتی از اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، خواسته بود با عفو نخست‌وزیر، به روند محاکمه او در پرونده‌های فساد پایان دهد.

نتانیاهو نیز زمانی قصد داشت ترامپ را به اسرائیل دعوت کند و با اهدای جایزه اسرائیل، مهم‌ترین نشان افتخار غیرنظامی این کشور، مشارکت و نزدیکی سیاسی دو رهبر را به نمایش بگذارد.

اما اکنون ممکن است چنین اقدامی دیگر امکان‌پذیر نباشد یا حتی ارزش سیاسی گذشته را برای نتانیاهو نداشته باشد.

چشم‌انداز روابط؛ تداوم همکاری در سایه واگرایی راهبردی

ترامپ و نتانیاهو همچنان در یک هدف اساسی اشتراک نظر دارند: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای.

با این حال، جنگ نشان داده است که اهداف میانی، اولویت‌های راهبردی و ملاحظات سیاسی دو رهبر در بسیاری از زمینه‌ها با یکدیگر همخوانی ندارد.

این واگرایی لزوماً به معنای پایان همکاری آمریکا و اسرائیل نیست. دو کشور می‌توانند در جریان جنگ کنونی یا پس از آن، همچنان برای جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای نظامی همکاری کنند.

مذاکرات برای دستیابی به توافق تازه‌ای درباره همکاری‌های امنیتی آمریکا و اسرائیل نیز از هم‌اکنون آغاز شده است. همچنین می‌توان تصور کرد که ترامپ از راه‌های دیگری برای تقویت موقعیت انتخاباتی نتانیاهو تلاش کند.

با وجود این، فاصله گرفتن منافع ملی و سیاسی دو کشور از یکدیگر، نه‌تنها دامنه همکاری آن‌ها را محدود کرده، بلکه توانایی رهبرانشان برای توجیه و پیشبرد اهداف مشترک را نیز تضعیف کرده است.

جنگی که با هماهنگی نزدیک واشنگتن و تل‌آویو آغاز شد، اکنون اختلاف بر سر چگونگی پایان آن، مفاد توافق با ایران و آینده نظم امنیتی منطقه را به یکی از مهم‌ترین چالش‌های روابط دو متحد تبدیل کرده است.

 

 

کدخبر: ۶۳۳۱۴
ارسال نظر