کدخبر: ۶۱۸۹۲

«ایران قدرت واقعی خلیج فارس است»؛ تحلیل دیزن و ویلکرسون از نظم تازه منطقه

گلن دیزن و لارنس ویلکرسون معتقدند جنگ جاری در خاورمیانه در حال از میان بردن نظمی است که دهه‌ها بر حضور نظامی آمریکا، امنیت پادشاهی‌های عربی و برتری اسرائیل استوار بود. در تحلیل آنان، افزایش توان عملیاتی انصارالله، آسیب‌پذیری زیرساخت‌های عربستان، فرسایش توان نظامی و سیاسی اسرائیل، گسترش نفوذ ایران و کاهش ظرفیت آمریکا برای حمایت هم‌زمان از متحدانش، اجزای یک تحول واحد هستند که می‌تواند ساختار قدرت در منطقه را به‌طور اساسی تغییر دهد.

«ایران قدرت واقعی خلیج فارس است»؛ تحلیل دیزن و ویلکرسون از نظم تازه منطقه

این دیدگاه در نوشته‌ای با عنوان «عربستان سعودی و اسرائیل ممکن است به‌زودی فروبپاشند» بازتاب یافته که گلن دیزن آن را در ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ منتشر کرده است. 

گلن دیزن استاد علوم سیاسی در دانشگاه جنوب شرقی نروژ است و بخش عمده پژوهش‌هایش به سیاست خارجی و اقتصاد سیاسی روسیه، همگرایی اوراسیایی و پیامدهای گذار از نظم تک‌قطبی به جهان چندقطبی اختصاص دارد. او در آثار و گفت‌وگوهای خود معمولاً سیاست‌های آمریکا و ناتو را از منظر موازنه قدرت بررسی می‌کند و معتقد است تلاش برای حفظ برتری یک قدرت، در شرایطی که مراکز تازه اقتصادی و نظامی در حال ظهورند، به بی‌ثباتی بیشتر منجر می‌شود.

لارنس ویلکرسون، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکاست که ۳۱ سال در نیروهای مسلح این کشور کار کرده و از مرداد ۱۳۸۱ تا بهمن ۱۳۸۳ ریاست دفتر کالین پاول، وزیر خارجه دولت جورج دبلیو بوش، را بر عهده داشته است. او پیش از آن در بخش برنامه‌ریزی سیاسی وزارت خارجه، کالج جنگ نیروی دریایی و کالج جنگ تفنگداران دریایی آمریکا فعالیت کرده بود و در سال‌های بعد به یکی از منتقدان جدی جنگ عراق، سیاست‌های مداخله‌جویانه واشینگتن و نفوذ جریان‌های جنگ‌طلب بر تصمیم‌گیری‌های امنیتی آمریکا تبدیل شد.

یمن چگونه به تهدیدی راهبردی برای عربستان تبدیل شد؟

بخش نخست گفت‌وگو به یمن و افزایش توان انصارالله اختصاص دارد. ویلکرسون نیروهای این گروه را جنگجویانی سرسخت، منسجم، باهوش و برخوردار از روحیه بالا توصیف می‌کند که تجربه طولانی جنگ در مناطق کوهستانی، توانایی سازگاری با حملات هوایی و قدرت تولید یا جایگزینی بخشی از تجهیزات نظامی را به دست آورده‌اند.

او یادآوری می‌کند که عربستان در جریان جنگ یمن از حمایت گسترده آمریکا برخوردار بود. جنگنده‌های اف‌ـ۱۵ با برد عملیاتی بیشتر، کیت‌های هدایت ماهواره‌ای بمب‌ها، اطلاعات شناسایی، مهمات و پشتیبانی فنی در اختیار ریاض قرار گرفت، ولی این امکانات نتوانست انصارالله را شکست دهد یا کنترل صنعا و شمال یمن را از دست این گروه خارج کند.

بر اساس تحلیل ویلکرسون، برتری هوایی عربستان هنگامی که به تصرف زمین و حفظ خطوط مواصلاتی نیاز باشد، نمی‌تواند جای نیروی زمینی منسجم را بگیرد. نیروهای سعودی برای یک جنگ طولانی زمینی آمادگی کافی ندارند و انصارالله نیز نشان داده است که می‌تواند ضمن حفظ مواضع خود در یمن، فشار را به قلمرو عربستان و زیرساخت‌های حیاتی آن منتقل کند.

گزارش‌های میدانی منتشرشده هم‌زمان با این گفت‌وگو، بخشی از زمینه مورد اشاره ویلکرسون را نشان می‌دهند. آسوشیتدپرس نوشته است که سال‌ها حملات عربستان، امارات، آمریکا، بریتانیا و اسرائیل مانع افزایش توان نظامی انصارالله نشده و این گروه اکنون مجموعه‌ای از موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز، پهپادها، موشک‌های ضدکشتی و شناورهای بدون سرنشین را در اختیار دارد. برآورد کارشناسان سازمان ملل نیز شمار نیروهای جذب‌شده از سوی انصارالله را تا سال ۱۴۰۳ حدود ۳۵۰ هزار نفر اعلام کرده بود.

ویلکرسون معتقد است عربستان در برابر جنگی فرسایشی قرار گرفته است که هزینه دفاع در آن بسیار بیشتر از هزینه حمله است. پهپادها و موشک‌های نسبتاً ارزان می‌توانند پالایشگاه‌ها، خطوط لوله، تأسیسات بندری، فرودگاه‌ها و مراکز حکومتی را تهدید کنند، در حالی که دفاع از این اهداف به تعداد زیادی سامانه رهگیر گران‌قیمت و شبکه‌ای گسترده از نیروها و تجهیزات نیاز دارد.

او نتیجه‌گیری خود را با صراحت بیان می‌کند: «من احتمال ناپدیدشدن عربستان سعودی به‌عنوان یک دولت‌ـ‌ملت را پنجاه‌پنجاه می‌دانم.»

در محاسبه او، بقای ساختار کنونی عربستان تا حد زیادی به این وابسته است که آمریکا یا قدرتی مانند چین حاضر باشد منابع لازم برای حفاظت از این کشور را تأمین کند.

ایران به‌عنوان قدرت اصلی خلیج فارس

دومین محور تحلیل به جایگاه ایران در نظم منطقه‌ای آینده مربوط می‌شود. ویلکرسون معتقد است نتیجه جنگ‌های اخیر، صرف‌نظر از میزان خسارت‌های واردشده به ایران، این واقعیت را آشکار کرده که تهران را نمی‌توان از معماری امنیتی خلیج فارس کنار گذاشت.

ایران از جمعیت، وسعت جغرافیایی، عمق راهبردی، توان موشکی، شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای و موقعیتی برخوردار است که امکان تأثیرگذاری بر تنگه هرمز، دریای عمان، عراق، یمن، لبنان و مسیرهای اصلی انتقال انرژی را فراهم می‌کند. در مقابل، کشورهای عربی خلیج فارس برای حفاظت از تأسیسات نفتی، آسمان و مسیرهای صادراتی خود به شبکه‌های دفاعی خارجی وابسته‌اند و کاهش ظرفیت یا اراده آمریکا می‌تواند این وابستگی را به یک نقطه ضعف جدی تبدیل کند.

ویلکرسون در جمع‌بندی این بخش می‌گوید: «ایران قدرت واقعی خلیج فارس است.»

او استدلال میکند که هیچ سازوکار امنیتی پایداری نمی‌تواند بزرگ‌ترین کشور ساحلی خلیج فارس را به‌عنوان دشمنی بیرون از نظم منطقه‌ای تعریف کند و هم‌زمان انتظار ثبات داشته باشد. از نگاه ویلکرسون، دولت‌های عربی نیز به‌تدریج به این نتیجه می‌رسند که باید به نوعی سازش عملی یا همزیستی قابل‌مدیریت با تهران دست یابند.

او به نقش عمان در گفت‌وگوهای مربوط به تنگه هرمز اشاره می‌کند و احتمال می‌دهد که مسقط و تهران درباره ایجاد مسیرهای مشخص برای عبور کشتی‌ها به تفاهم‌هایی رسیده باشند. در نگاه او، چنین ترتیباتی می‌تواند مقدمه شکل‌گیری یک توافق وسیع‌تر باشد که امنیت کشتیرانی، جریان صادرات نفت و روابط میان ایران و کشورهای عربی را در قالبی منطقه‌ای مدیریت کند.

دیزن نیز این استدلال را ادامه می‌دهد و معماری امنیتی خلیج فارس را با ساختار امنیتی اروپا مقایسه می‌کند. او معتقد است همان‌گونه که ایجاد یک بلوک نظامی با هدف مهار روسیه نتوانسته امنیت پایدار اروپا را تضمین کند، تشکیل نظمی که اساس آن مقابله دائمی با ایران باشد نیز ثبات خاورمیانه را تأمین نخواهد کرد. از دید او، راه‌حل در ایجاد ساختاری فراگیر قرار دارد که از سلطه کامل یک کشور جلوگیری کند و در عین حال نقش طبیعی قدرت‌های بزرگ منطقه را بپذیرد.

او واشینگتن و اسرائیل را بازیگرانی می‌داند که همچنان حفظ یک ساختار امنیتی ضدایرانی را دنبال می‌کنند و پذیرش ایران به‌عنوان قدرتی مشروع در نظم منطقه‌ای برایشان دشوار است و همین مانع اصلی توافق بین بازیگران این درگیری‌ست.

بحران اسرائیل فراتر از سرنوشت نتانیاهو

اسرائیل هم‌زمان با ایران، فلسطینی‌ها، لبنان، یمن و گروه‌های مسلح دیگری در منطقه درگیر شده و ادامه این وضعیت فشار فزاینده‌ای بر ارتش، اقتصاد و جامعه آن وارد کرده است. گسترش دامنه جنگ، شمار دشمنان اسرائیل را افزایش داده و اختلافات داخلی بر سر آینده سیاسی کشور را نیز عمیق‌تر کرده است.

ویلکرسون به بیانیه حدود ۲۰۰ چهره شناخته‌شده اسرائیلی، از جمله نخست‌وزیران پیشین و فرماندهان نظامی، اشاره می‌کند که اقدامات شهرک‌نشینان در کرانه باختری را «تروریسم یهودی» خوانده بودند. او این موضع‌گیری را نشانه‌ای از افزایش نگرانی در میان بخشی از نخبگان اسرائیل می‌داند که ادامه سیاست‌های کنونی را خطری برای آینده کشور تلقی می‌کنند.

با وجود افزایش مخالفت‌ها با بنیامین نتانیاهو، ویلکرسون به نقل از دو منبع اسرائیلی می‌گوید که خروج نتانیاهو احتمالاً برای مدتی احساس آرامش ایجاد خواهد کرد، زیرا بسیاری تصور خواهند کرد عامل اصلی بحران کنار رفته است. به باور او، نیروهایی که امکان جانشینی نتانیاهو را دارند، درباره ادامه جنگ با حماس، گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری، کنترل بیت‌المقدس شرقی و عملیات در لبنان دیدگاه‌هایی نزدیک به دولت کنونی دارند و بعضی از آن‌ها حتی خواهان اقدامات شدیدتری هستند.

ویلکرسون بر اساس ارزیابی منابع خود می‌گوید حمایت از این مسیر سیاسی در میان بخش بزرگی از یهودیان اسرائیلی همچنان بالاست و به همین دلیل تغییر نخست‌وزیر لزوماً جهت کلی سیاست را تغییر نخواهد داد. از نگاه او، نتانیاهو چهره آشکار بحرانی است که ریشه‌های اجتماعی و ایدئولوژیک گسترده‌تری دارد.

او در ادامه احتمال می‌دهد که جنگ خارجی، شکاف‌های داخلی، مهاجرت، فرسودگی اقتصادی و فشار نظامی ایران در نهایت موجودیت اسرائیل را در شکل کنونی آن با خطر روبه‌رو کند. ویلکرسون قدرت موشکی ایران و وسعت محدود جغرافیایی اسرائیل را عناصر اصلی این آسیب‌پذیری می‌داند، زیرا برخورد تعداد محدودی موشک سنگین با مراکز جمعیتی، تأسیسات نظامی یا زیرساخت‌های حیاتی می‌تواند آثار بسیار گسترده‌ای ایجاد کند.

خطر عبور جنگ از آستانه هسته‌ای

یکی از جدی‌ترین بخش‌های گفت‌وگو به امکان استفاده از سلاح هسته‌ای اختصاص دارد. ویلکرسون معتقد است اگر رهبران اسرائیل احساس کنند که کشورشان با یک تهدید وجودی روبه‌رو شده، ممکن است به گزینه‌ای متوسل شوند که در ادبیات راهبردی اسرائیل با عنوان «گزینه سامسون» شناخته می‌شود.

به باور او، زیردریایی‌های اسرائیلی و توان شلیک سلاح‌های هسته‌ای از دریا اهمیت ویژه‌ای دارند، زیرا ایران می‌تواند تأسیسات ثابت هسته‌ای و نظامی اسرائیل را هدف قرار دهد، ولی شناسایی و نابودی زیردریایی‌های مجهز به سلاح هسته‌ای بسیار دشوارتر است. این ظرفیت به اسرائیل امکان می‌دهد حتی پس از واردشدن خسارت سنگین، حمله‌ای تلافی‌جویانه انجام دهد.

ویلکرسون همچنین می‌گوید متقاعد شده است که ایران ممکن است یک یا چند سلاح هسته‌ای در اختیار داشته باشد و رهبران اسرائیل نیز احتمال چنین ظرفیتی را در محاسبات خود وارد کرده‌اند. در تحلیل او، تفاوت وسعت دو کشور باعث می‌شود اسرائیل در برابر یک تبادل هسته‌ای بسیار آسیب‌پذیرتر باشد، زیرا ایران سرزمینی گسترده با مراکز جمعیتی و نظامی پراکنده دارد و اسرائیل بخش بزرگی از جمعیت و زیرساخت‌هایش را در محدوده‌ای کوچک متمرکز کرده است.

نگرانی اصلی او به لحظه‌ای مربوط می‌شود که یکی از طرف‌ها تصور کند شکست متعارف نزدیک است و استفاده از سلاح هسته‌ای می‌تواند مسیر جنگ را تغییر دهد. ویلکرسون احتمال می‌دهد که آغاز چنین اقدامی از سوی اسرائیل، برخی مقام‌های آمریکایی را نیز به استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران ترغیب کند. از نگاه او، کاهش قدرت انفجاری برخی سلاح‌های هسته‌ای و معرفی آن‌ها به‌عنوان سلاح‌های «قابل‌استفاده‌تر» خطر عبور از آستانه هسته‌ای را افزایش داده است.

آمریکا و ناتوانی در پذیرش شکست

ویلکرسون رفتار دولت آمریکا در جنگ کنونی را با تجربه جنگ عراق مقایسه می‌کند. او که در دوره آماده‌سازی و آغاز جنگ عراق در وزارت خارجه حضور داشت، می‌گوید مقام‌های آمریکایی در آن زمان نیز با وجود وخامت اوضاع، درباره موفقیت عملیات، توان نیروهای عراقی و پیشرفت برنامه‌های سیاسی روایت‌هایی اغراق‌آمیز و رویافروشانه‌ای ارائه می‌کردند.

از نظر او، ساختار سیاسی آمریکا هنگامی که یک جنگ برخلاف برنامه پیش می‌رود، به‌جای بازنگری در اهداف، به حفظ ظاهر موفقیت و افزایش فشار نظامی تمایل پیدا می‌کند. این رفتار در شرایط کنونی خطرناک‌تر شده است، زیرا جنگ به چند جبهه گسترش یافته، ذخایر موشکی و پدافندی آمریکا تحت فشار قرار گرفته و متحدان واشینگتن نیز برای دریافت تجهیزات و حمایت نظامی با یکدیگر رقابت می‌کنند.

ویلکرسون معتقد است اطلاعاتی که به دونالد ترامپ می‌رسد، تحت تأثیر مشاورانی قرار دارد که حفظ قدرت و ادامه سیاست کنونی را در اولویت می‌بینند. در ارزیابی او، راسل ووت و استیون میلر از نفوذ زیادی بر روند تصمیم‌گیری برخوردارند و می‌توانند گزارش‌ها یا توصیه‌های مخالف دیدگاه خود را پیش از رسیدن به رئیس‌جمهور تعدیل کنند. چنین ساختاری احتمال پذیرش شکست یا عقب‌نشینی داوطلبانه را کاهش می‌دهد.

او این رفتار را از ویژگی‌های امپراتوری‌هایی می‌داند که هنگام کاهش قدرت، می‌کوشند با استفاده گسترده‌تر از نیروی نظامی روند افول را متوقف کنند. تفاوت دوران کنونی با تجربه امپراتوری‌های گذشته، از نگاه ویلکرسون، وجود سلاح‌های هسته‌ای است که می‌تواند تلاش برای جلوگیری از سقوط را به بحرانی جهانی تبدیل کند.

آسیب‌پذیری شبکه‌های داخلی آمریکا

ویلکرسون در ادامه به تجربه‌ای پس از حملات یازدهم سپتامبر اشاره می‌کند که طی آن گروهی از کارشناسان مأمور شدند آسیب‌پذیری شبکه‌های داخلی آمریکا را از منظر یک مهاجم بررسی کنند. نتیجه این بررسی از نگاه او نگران‌کننده بود، زیرا اقتصاد و زندگی روزمره آمریکا به شبکه‌هایی بسیار باز و به‌هم‌پیوسته وابسته است.

شبکه توزیع غذا، نظام مالی، تأمین انرژی، آب، حمل‌ونقل و ارتباطات می‌تواند هدف حملات سایبری، خرابکاری یا عملیات هماهنگ قرار گیرد. وابستگی متقابل این بخش‌ها نیز باعث می‌شود اختلال در یک شبکه به بخش‌های دیگر منتقل شود. ویلکرسون معتقد است دشمنان آمریکا از این آسیب‌پذیری اطلاع دارند و برای واردکردن خسارت گسترده، الزاماً به یک جنگ متعارف یا حمله مستقیم نظامی نیاز ندارند.

در منطق کلی تحلیل او، گسترش جنگ خارجی در زمانی رخ می‌دهد که خود جامعه آمریکا در برابر اختلال داخلی آسیب‌پذیر است و منابع نظامی کشور نیز میان خاورمیانه، اروپا و شرق آسیا تقسیم شده‌اند. ادامه این روند می‌تواند توان واشینگتن برای حمایت از متحدانش را محدودتر کند و آن‌ها را به جست‌وجوی ترتیبات امنیتی تازه سوق دهد.

چین نمی‌خواهد جای آمریکا را بگیرد

دیزن و ویلکرسون در بخش پایانی گفت‌وگو به این پرسش می‌پردازند که آیا چین قصد دارد پس از کاهش قدرت آمریکا، جای آن را به‌عنوان قدرت مسلط جهان بگیرد. پاسخ آنان منفی است.

ویلکرسون معتقد است پکن خواهان دسترسی پایدار به انرژی، امنیت مسیرهای تجاری و روابط اقتصادی قابل پیش‌بینی است و تمایلی ندارد هزینه اداره یک امپراتوری نظامی جهانی را بپذیرد. چین، روسیه و هند نیز از نگاه او انگیزه‌ای برای نجات نظم تحت رهبری غرب ندارند و احتمالاً اجازه خواهند داد این نظم تحت فشار هزینه‌های نظامی، بحران‌های اقتصادی و تضادهای داخلی ضعیف‌تر شود.

نقش چین در خلیج فارس به دلیل وابستگی این کشور به انرژی منطقه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بخش بزرگی از نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند به بازارهای آسیایی و به‌ویژه چین می‌رود، از این رو پکن از بازگشایی مسیرهای دریایی و کاهش تنش حمایت می‌کند. ویلکرسون این حضور اقتصادی را متفاوت از الگوی آمریکایی می‌بیند که بر پایگاه‌های نظامی، پیمان‌های دفاعی و مداخله مستقیم استوار بوده است.

در نظم مورد نظر دیزن، کشورهای منطقه باید بدون انتظار برای تحمیل راه‌حل از سوی یک قدرت خارجی، سازوکاری برای تنظیم روابط خود پیدا کنند. ایران به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت ساحلی خلیج فارس، عربستان و دیگر کشورهای عربی به‌عنوان تولیدکنندگان اصلی انرژی، عمان به‌عنوان میانجی و چین به‌عنوان بزرگ‌ترین مشتری نفت منطقه، هر کدام در چنین ترتیبی نقش خواهند داشت.

نظمی که دیگر به شکل گذشته ادامه پیدا نمی‌کند

هسته اصلی تحلیل دیزن و ویلکرسون این است که آمریکا کنترل سابق خود بر تحولات خاورمیانه را از دست داده و متحدانش نیز دیگر نمی‌توانند حمایت نامحدود واشینگتن را قطعی بدانند. عربستان در برابر نیرویی قرار گرفته که سال‌ها بمباران نتوانسته آن را شکست دهد، اسرائیل در چند جبهه می‌جنگد و با شکاف‌های داخلی روبه‌روست، ایران توان اثرگذاری بر مسیرهای انرژی و امنیت منطقه را حفظ کرده و چین نیز بدون پذیرش مسئولیت‌های یک امپراتوری نظامی، نفوذ اقتصادی خود را گسترش می‌دهد.

در چنین شرایطی، ویلکرسون آینده عربستان و اسرائیل را به توان آن‌ها برای سازگارشدن با نظم جدید پیوند می‌زند. ادامه اتکا به برتری نظامی و حمایت خارجی، در نگاه او، می‌تواند بحران‌های موجود را عمیق‌تر کند و پذیرش موازنه تازه قدرت، راه را برای یک معماری امنیتی فراگیرتر باز خواهد کرد.

پیش‌بینی او درباره احتمال فروپاشی عربستان و اسرائیل نیز از همین چارچوب ناشی می‌شود. این دو کشور طی دهه‌های گذشته از مهم‌ترین ستون‌های نظم آمریکایی در خاورمیانه بوده‌اند و کاهش توان واشینگتن برای حفاظت از آن نظم، فشارهایی را آشکار کرده که پیش‌تر با کمک‌های نظامی، پدافند خارجی و مداخله سیاسی مهار می‌شدند.

این گزارش بازتاب تحلیل گلن دیزن و لارنس ویلکرسون درباره مسیر آینده خاورمیانه است؛ تحلیلی که قدرت‌یابی ایران، افزایش توان انصارالله، بحران راهبردی اسرائیل و افول نفوذ آمریکا را بخش‌های مرتبط یک تغییر بزرگ در نظم منطقه‌ای می‌داند.

 

کدخبر: ۶۱۸۹۲
ارسال نظر