همایون شجریان و علیرضا قربانی در موسیقی ایران استثنا هستند
یک مدیر نشر و پخش آثار موسیقی با هشدار نسبت به آینده صنعت موسیقی، معتقد است تداوم بحرانهای اقتصادی، نبود حمایتهای مؤثر و محدودیتهای تولید، بدنه موسیقی را به سمت کوچکتر شدن سوق میدهد تا جایی که بسیاری از هنرمندان ناچار خواهند شد موسیقی را به شغل دوم تبدیل کنند.
به گزارش 24 آنلاین، وضعیت نشر موسیقی در ایران بنابر اظهارات کارشناسان و فعالان این حوزه، در سالهای اخیر چندان تعریفی نداشته است، اما در ماههای گذشته به نظر میرسد این وضعیت بحرانیتر شده است. انتشار موسیقی در کشورهایی که حقوق کپی رایت رعایت میشود، یکی از ارکان مهم کسب درآمد برای هنرمندان و حامیان مالی به شمار میآید. بااین حال نشر موسیقی در ایران، از زمان ظهور اینترنت، روند دیگری را در پیش گرفته و حتی برخی معتقدند در سرازیری قرار گرفته است. وضعیت انتشار موسیقی در چند ماه اخیر نیز آنچنان که ناشران موسیقی میگویند متأثر از شرایط اقتصادی رو به وخامت گذاشته است.
از همین رو، ایسنا در پروندهای، وضعیت انتشار موسیقی را با معدود ناشرانی که در کشور فعال هستند به بحث و بررسی گذاشت. در ادامه نخستین گفتوگوی ایسنا از این پرونده را با نیما جوان ـ مدیر نشر و پخش «جوان» ـ میخوانیم.
ـ به نظر میرسد در دورههای بحران، حوزههای فرهنگی به خصوص موسیقی بیشترین آسیبها را متحمل میشوند، این موضوع را در حوزه موسیقی چگونه ارزیابی میکنید؟
این آسیب به هنر و بهویژه موسیقی، صرفا مختص سرزمین ما نیست، اما در ایران این اتفاق به شکل پررنگتری رخ میدهد؛ هر زمان که بحرانی به وجود میآید و پیامدهای اقتصادی به دنبال دارد. اگر بخواهیم از منظر اقتصاد و صنعت موسیقی نگاه کنیم، اولین چیزی که از سبد خرید مردم حذف میشود، کالای فرهنگی است.
در ایران اما در سالهای اخیر، با اضافه شدن مسائل سیاسی و اجتماعی، این وضعیت پیچیدهتر هم شده است. از طرف دیگر جامعه موسیقی، از نوازنده و خواننده گرفته تا دیگر فعالان این حوزه، معمولاً به سمت پنهان شدن و فاصله گرفتن از اجتماع میرود، نوعی قهر یا کنارهگیری که انگار بارها تکرار شده است.
ما همیشه انتظار داریم بستری برای فعالیت هنری فراهم باشد و طبیعتاً هم این انتظار بیجا نیست، اما وقتی آن بستر از بین میرود، بسیاری از ما هم عقب میکشیم. بعد از فروکش کردن بحران هم معمولاً جامعه موسیقی آخرین قشری است که دوباره به آرامی از لاک خود بیرون میآید و فعالیتش را از سر میگیرد.
این روند را تقریباً در تمام سالهای گذشته و در مقاطع مختلف دیدهایم، از جنگ گرفته تا اعتراضات و دیگر بحرانهای اجتماعی. گویی نوعی خودسانسوری یا خودمحدودسازی در جامعه موسیقی شکل میگیرد؛ قهری میان هنرمندان و جامعه به وجود میآید، کنسرتها لغو و فعالیتها متوقف میشود.
قصد ندارم درست یا غلط بودن این رفتار را قضاوت کنم، اما شاید بتوان بررسی کرد که چه عواملی باعث میشود جامعه هنری در چنین شرایطی این نوع موضعگیری را انتخاب کند.
ـ با توجه به شرایطی که از سال گذشته تا جنگ اخیر پشت سر گذاشتیم، و اکنون که در آتشبس به سر میبریم، چه تغییراتی در رفتار مخاطبان موسیقی مشاهده کردهاید؟
بهنظر میرسد پس از هر بحران، همه چیز با فشردن یک دکمه از سر گرفته میشود. مصداق این امر جنگ ۴۰ روزه اخیر است؛ زیرا به محض اعلام آتشبس، جامعه دوباره ریتم زندگی را پیدا کرد. حتی در شرایط آتسبس کنونی که همچنان نگرانیهایی بابت از سر گرفته شدن جنگ وجود دارد، میبینیم مردم راه خود را میروند.
گویی آنها که به کشور حمله کردهاند، در یک لیگ هستند و مردم، بهویژه جامعه هنری، در لیگ دیگر زندگی میکنند. درحقیقت ما طی این سالها به این نتیجه رسیدهایم که «همینی که هست» و باید زندگیمان را ادامه دهیم.
شاید بهصورت رسمی اعلام نشده باشد، اما پیش از محرم، تقریباً هر شب حدود ۷۰ تا ۸۰ رویداد فرهنگی و موسیقایی در تهران برگزار میشد. مردم دوباره به کنسرتهای دارای مجوز و زیرزمینی میرفتند، به گالریها سر میزدند و تئاتر میدیدند. انگار جامعهای که مدتها در معرض خشونت، اخبار تلخ، جنگ، ویرانی و آسیب بوده است، حالا خسته از این وضعیت به هنر پناه آورده است.
اگر مدیران فرهنگی و سیاستگذاران باهوشی داشته باشیم، باید اینکه هنر میتواند نقش مهمی در بازسازی روحیه جامعه داشته باشد درک کنند و به آن میدان دهند. جامعهای که میخواهد دوباره خودش را احیا کند، بیش از هر زمان دیگری به هنر نیاز دارد.
اما متأسفانه بخش رسمی، دولتی و متولی هنر، از جامعه چند قدم عقب هستند و نتوانستهاند خود را با این نیاز همراه کند. در نتیجه، جامعه منتظر آنها نمیماند، خودش مسیر احیای خود را پیدا میکند. دیگر کمتر کسی درگیر مجوز و بروکراسی اداری میشود. در حقیقت جامعه معتقد است که او زندگیاش را خود، روی پای خود، دوباره میسازد.
حال در همین جا تفاوت میان هنرمند مردمی و غیرمردمی مشخص میشود. درحقیقت هنرمندی مردمی است که در هر شرایطی، بدون اینکه مدام مراقب باشد چه کسی مانع اوست یا چه محدودیتی وجود دارد، راه خودش را پیدا کند و کارش را انجام دهد. با تغییر رسانهها و فضای جدید هم میبینیم که دیگر لزوماً نیازی به تأیید بخش رسمی نیست، هنرمند مخاطب خودش را پیدا میکند و با او همراه میشود.
به همین دلیل، حتی نسبت به قبل از جنگ هم شاهد برگزاری رویدادهای فرهنگی و هنری بیشتری بودیم، دستکم در تهران، این میل جامعه برای بازگشت به زندگی و پناه بردن به هنر کاملاً مشهود بود.
ـ اکنون آیا زمان مناسبی برای انتشار آثار جدید هست یا برخی از هنرمندان ترجیح میدهند کاری نکنند؟
اتفاقاً نشانههای بازگشت فعالیتها را میبینیم. برای مثال، این نشر هفته گذشته یک آلبوم را بهصورت دیجیتال و روی پلتفرمهای موسیقی، منتشر کرد. احساس میکنم دوباره چرخ صنعت موسیقی در حال حرکت است.
همچنین در بخشهای مختلف این صنعت، استودیوها دوباره فعالیتشان را از سر گرفتهاند. ضبط آثار انجام میشود و آرتیستها مشغول نوشتن و تولید قطعات جدید هستند.
البته گویا بخش قابل توجهی از این آثار تأثیر گرفته از شرایط اخیر هستند، بهگونهای که تجربه جنگ، فضای حاکم بر جامعه و بازتاب آن روزها در بسیاری از این تولیدات دیده میشود.
ـ در تجارب جهانی جنگ به نظر میرسد که پس از پایان بحران، هنر گاهی به ابزاری برای بازسازی روحیه جامعه تبدیل میشود. آیا چنین ظرفیتی در موسیقی ایران مشاهده میشود؟
بله، نمونههایش را در تاریخ این سرزمین بارها دیدهایم. گاهی یک قطعه موسیقی توانسته چنان وحدت ملی ایجاد کند که شاید صدها سخنرانی سیاستمداران از انجام آن ناتوان بودهاند. موسیقی این ظرفیت را دارد که مردم را حول یک احساس مشترک جمع کند، روحیه جمعی را بازسازی کند و به جامعه برای عبور از بحران امید و انسجام ببخشد.
وقتی که جامعه از یک بحران خارج شده است، ظرفیت موسیقی پررنگتر هم میشود. با توجه به پتانسیلهایی که موسیقی دارد، قطعاً میتواند نقش مهمی در احیای روحیه عمومی و بازسازی سرمایه اجتماعی ایفا کند.
ـ اکنون هزینه تولید یک قطعه موسیقی از مرحله آهنگسازی تا انتشار نسبت به حداقل سه سال گذشته چقدر تغییر کرده است؟
بسیار زیاد، بهگونهای که پروژههای بسیاری تنها بهخاطر افزایش هزینهها متوقف شدهاند، بسیاری از ایدهها هیچگاه از مرحله طرح جلوتر نرفتند و نهایتاً به پارتیتور و نت تبدیل شدند، و هرگز به استودیو و مرحله ضبط نرسیدند.
اگر تنها هزینه انتشار فیزیکی یک آلبوم موسیقی را در نظر بگیریم، سال ۱۳۹۷ با حدود سه میلیون و پانصد هزار تومان میشد هزار نسخه سیدی، بهصورت کامل چاپ، تکثیر، بستهبندی و آماده عرضه کرد. اما امروز، همین هزار نسخه حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیون تومان هزینه دارد. این فقط هزینه بخش فیزیکی کار است. اگر هزینه استودیو، دستمزد نوازندهها، صدابرداری، میکس و مستر و سایر مراحل تولید را هم اضافه کنیم، به نظر من هزینهها نسبت به چند سال قبل دستکم ۲۰۰ تا ۳۰۰ برابر شده است. طبیعی است که در چنین شرایطی بسیاری از ایدهها هیچوقت فرصت اجرا پیدا نکنند.
در همه جای دنیا یکی از وظایف دولتها اجازه ندادن به خاموشی چراغ فرهنگ است. اما در ایران این موضوع اساساً اولویتی ندارد و جامعه موسیقی احساس میکند رها شده است. درحقیقت ما در نوعی رهاشدگی به سر میبریم. هیچ متولیای وجود ندارد که دلسوزی کند و فعالان موسیقی را حمایت کند.
به نظر میرسد چرخه فرهنگی از دایره اهمیت خارج شده است. در صورتی که اگر بخواهیم به تجارب جهانی پس از جنگ رجوع کنیم، میتوانیم اقدامات اروپا پس از جنگ جهانی دوم را الگو قرار دهیم. در آن زمان بخشی از وامهایی که برای بازسازی دریافت شد، صرف ساخت سالنهای اپرا، تئاتر و موسیقی شد. وقتی از آنها میپرسیدند چرا در آن شرایط چنین سرمایهگذاریای میکنند، پاسخشان این بود که اگر فرهنگ دوباره ساخته شود، بقیه بخشهای جامعه هم بهتدریج بازسازی خواهند شد.
این نگاه بسیار مهم است، اما متأسفانه در کشور ما، گاهی مسئولان فقط در مقاطع خاص و بهصورت ابزاری به فرهنگ توجه میکنند. وقتی بحرانی پیش میآید، به سراغ فرهنگ و هنر میروند، اما به محض اینکه احساس میکنند جامعه به ثبات نسبی رسیده، دوباره همهچیز به فراموشی سپرده میشود.
در حالی که تداوم حمایت از فرهنگ میتواند به تداوم همبستگی و وحدت در یک سرزمین کمک کند. این همان چیزی است که متأسفانه کمتر به آن توجه میشود و به همین دلیل، جامعه موسیقی امروز بیش از هر چیز احساس رهاشدگی میکند.
ـ اکنون که درآمد مستقیم از فروش آثار موسیقی در ایران بسیار محدود شده است، ساخت یک قطعه جدید از نظر اقتصاد چه توجیهی برای هنرمندان دارد؟
امروزه هنرمند میداند در کشور ما بستر مناسبی برای رعایت کپیرایت وجود ندارد. او میداند اثری که تولید میکند بهراحتی کپی میشود؛ هم از سوی بخشی از مخاطبان که هنوز فرهنگ رعایت کپیرایت را ندارند و هم از سوی رسانههای رسمی که خودشان هم در عمدتا این حق را رعایت نمیکنند.
هنرمند از همان ابتدا میداند که احتمالاً انتفاع مالی قابل توجهی از انتشار اثرش نخواهد داشت. با این حال، تنها برای اینکه اثری را به نام خودش ثبت کند، حاضر است با قرض، وام یا هر سختی دیگری هزینه تولید آن را تأمین کند.
این موضوع برای هنرمند فقط یک مسئله اقتصادی نیست، به هویت حرفهای و حتی احیای خودش گره خورده است. او با خودش میگوید: «من بهعنوان یک هنرمند، تا وقتی اثر تولید میکنم زندهام»؛ به همین دلیل، با وجود تمام سختیها، باز هم دست از خلق کردن برنمیدارد.
متأسفانه در بسیاری از موارد، این آثار هیچ بازگشت مالی قابل توجهی برای خالقشان ندارند و هنرمند، با وجود تمام هزینهای که برای تولید اثر پرداخته است، از نظر اقتصادی تقریباً هیچ منفعت مالی کسب نمیکند.
ـ پس میتوان گفت که تولید اثر برای این افراد بیشتر یک ابزار تبلیغاتی و برند شخصی است تا منبع درآمد؟
بله. برای بسیاری از هنرمندان، انتشار اثر برای کسب درآمد نیست؛ بلکه بخشی از ساختن رزومه حرفهای آنهاست. بسیاری تنها به این فکر میکنند که اثری از آنها باقی بماند و روی پلتفرمهای بینالمللی مثل اسپاتیفای ثبت شود. در این صورت میتوانند اگر قصد شرکت در یک فستیوال بینالمللی را داشته باشند و یا با هنرمند دیگری همکاری داشته باشند، به اثر منتشر شده استناد کنند.
ـ پلتفرمهای آنلاین چه در ایران و چه در خارج از ایران چقدر به بازگشت سرمایه این هنرمندان کمک میکند؟
اگر بخش موسیقی پاپ را کنار بگذاریم، که البته همان بخش هم با مشکلات کپیرایت دستوپنجه نرم میکند، در مورد آثار مستقل یا آثاری که از نظر هنری ارزشمند هستند اما مخاطب محدودی دارند، پلتفرمهای دیجیتال عملاً کمک چندانی نکردهاند.
بهعنوان مثال یکی از پروژههای ما در یک پلتفرم رسمی دانلود و انتشار دیجیتال، طی پنج سال فعالیت، در مجموع شاید حدود دو میلیون تومان بازگشت مالی داشته است. این در حالی است که همان اثر از نظر منتقدان بسیار مورد توجه قرار گرفت، اما چون موسیقی بیکلام بود و مخاطبان محدودتری داشت، نتوانست درآمد قابل توجهی ایجاد کند.
بنابراین، این پلتفرمها نتوانستهاند برای بدنه اصلی موسیقی، بهویژه جریان مستقل، پشتوانه اقتصادی باشند. البته در مواردی دیدهایم که برخی آثار پاپ نسبتاً فروش خوبی داشتهاند، اما این وضعیت قابل تعمیم به دیگر گونههای موسیقی نیست و برای آنها عملاً اتفاق اقتصادی مهمی رخ نداده است.
ـ این مسئله مختص به پلتفرمهای داخلی است؟
هم در داخل و هم در سطح بینالمللی این مشکل وجود دارد. پلتفرمهای مهمی مانند اسپاتیفای، اپل موزیک، آیتیونز و آمازون موزیک برای هنرمند ایرانی هم در دسترس هستند، اما مسئله اینجاست که تنها آپلود یک اثر در این پلتفرمها کافی نیست. برای اینکه یک اثر دیده و شنیده شود، باید برای آن تبلیغ کرد و استریم آن را افزایش داد.
این تبلیغات هزینه دارد. شاید برای هنرمندی که خارج از ایران زندگی میکند، این مبالغ چندان سنگین نباشد، اما با توجه به نوسانات نرخ ارز، برای یک هنرمند یا ناشر ایرانی رقم بسیار بالایی محسوب میشود. برای مثال، اسپاتیفای امکان تبلیغ و پروموت آثار را فراهم میکند ولی این کار چند صد دلار هزینه برمیدارد که بسیاری از هنرمندان ایرانی توان پرداخت چنین هزینههایی را ندارند.
در داخل ایران هم وضعیت تفاوت چندانی ندارد. وقتی یک هنرمند اثرش را روی یک پلتفرم دیجیتال داخلی منتشر میکند، تنها ابزار مؤثر برای معرفی آن، شبکههای اجتماعی خودش، مثل اینستاگرام است. حالا اگر به هر دلیلی دسترسی به این فضا محدود یا مختل شود، امکان معرفی اثر به مخاطبان هم از بین میرود و هنرمند دیگر نمیتواند مخاطبانش را به سمت پلتفرم انتشار هدایت کند.
مجموعه این عوامل باعث میشود چرخه انتشار، دیده شدن و بازگشت اقتصادی آثار، چه در داخل و چه در خارج از کشور، عملاً به یک چرخه معیوب تبدیل شود.
ـ در این شرایط بیشترین فشار متوجه کدام دسته از هنرمندان است؟
در این مقطع تاریخی، تقریبا تمام اجزای بدنه موسیقی دچار بحران شدهاند. حتی هنرمند پاپ که تا همین چند ماه پیش کنسرت برگزار میکرد و سالنهایش پر میشد، امروز با مشکلات جدی روبهرو است.
البته که بیشترین آسیب متوجه نوازندههاست، چون بخش عمده درآمد آنها از اجرای زنده و ضبط استودیویی تأمین میشود. وقتی این دو مسیر متوقف یا محدود میشود، عملاً تمام راههای درآمدی آنها قطع میشود. حال این امر موجب شده که این افراد برای تأمین معاش به مشاغل دیگری روی بیاورند. بعضی از آنها حتی به رانندگی در تاکسیهای اینترنتی پناه بردهاند تا بتوانند هزینههای زندگیشان را تأمین کنند.
البته این آسیب فقط متوجه نوازندهها نیست. تمام افرادی که در زنجیره تولید یک اثر هنری نقش دارند، تحت تأثیر قرار میگیرند، از فیلمبرداری که اجرای زنده را ضبط میکند گرفته تا مهندس صدایی که مسئول صدابرداری کنسرت است. همه این مشاغل وابسته به برگزاری اجرا هستند و با توقف اجراها، درآمد آنها هم از بین میرود.
این اتفاق، فقط یک بحران اقتصادی نیست، بلکه به بدنه فرهنگی کشور آسیب میزند. وقتی نوازندهای که سالها برای رسیدن به یک سطح حرفهای تلاش کرده، ناچار میشود حرفهاش را کنار بگذارد، در واقع بخشی از سرمایه فرهنگی جامعه هم از دست میرود.
ـ پیش بینی شما از بازار موسیقی در ماههای آینده چیست؟ آیا ممکن است که شاهد کاهش محدود تعداد آثار منتشر شده باشیم؟
اگر روند به همین شکل ادامه پیدا کند، قطعاً شاهد کاهش تولید آثار موسیقایی خواهیم بود، مگر اینکه تغییرات اساسی در سیاستگذاریهای فرهنگی و حمایتی اتفاق بیفتد. بهگونهای که فضای فعالیت هنرمندان آزادتر و روانتر شود تا بتوانند بدون موانع متعدد آثارشان را تولید و ارائه کنند.
از طرف دیگر، دولت هم میتواند با حمایتهای هدفمند، بخشی از بار اقتصادی تولید را کاهش دهد. برای مثال، اگر قرار باشد از پروژههای هنری حمایت شود میتوان برای هزینههای تولید یا اجرای آثار یارانه در نظر گرفت. یا مثلاً با شهرداریها که بسیاری از سالنهای اجرای موسیقی را در اختیار دارند، هماهنگ شود تا تخفیفهایی برای اجاره سالنها در نظر بگیرند. چنین حمایتهایی میتواند روند تولید و اجرای آثار را بسیار آسانتر کند.
واقعیت این است که بدنه موسیقی ظرفیت احیای خودش را دارد. اگر برنامهریزی درستی وجود داشته باشد و حمایت مؤثری صورت بگیرد، هنرمندان میتوانند این مسیر را پیش ببرند و دوباره جریان تولید را رونق دهند.
اما اگر شرایط به همین شکل ادامه پیدا کند، بدون تردید شاهد کمتر و کمتر شدن تولید آثار موسیقایی و کوچکتر شدن بدنه فعال این حوزه خواهیم بود.
ـ حال اگر این شرایط ادامه پیدا کند، شاهد چه تغییراتی در مدل کسب و کار موسیقی خواهیم بود؟
بهتدریج این خطر وجود دارد که بسیاری از فعالان موسیقی به سمت مشاغل دیگر بروند. تا همین چند وقت پیش، یکی از راههایی که برای نوازندهها تا حدی امنیت شغلی ایجاد میکرد، آموزش موسیقی بود؛ یعنی اگر از اجرای زنده یا ضبط درآمدی نداشتند، میتوانستند با تدریس امرار معاش کنند.
اما این هم زمانی امکانپذیر است که وضعیت اقتصادی جامعه مناسب باشد و خانوادهها توان پرداخت شهریه کلاسهای موسیقی را داشته باشند. امروز حتی در حوزه آموزش موسیقی هم با ریزش جدی هنرجو و مخاطب روبهرو هستیم.
اگر این شرایط ادامه پیدا کند، ممکن است دوباره به همان فضای سختی برسیم که در دوران جنگ تجربه کردیم؛ دورهای که عملاً امکان فعالیت هنری وجود نداشت. حالا هم با وجود آتشبس، به نظر میرسد بحران اقتصادی حتی پررنگتر شده است.
حال اگر تغییر جدی در سیاستها و شیوه حمایت از فرهنگ و هنر ایجاد شود، جامعه موسیقی میتواند دوباره خودش را احیا کند. در غیر این صورت، به جایی میرسیم که بسیاری از فعالان موسیقی، شغل اصلیشان موسیقی نخواهد بود و فقط در کنار حرفهای دیگر، اگر فرصتی باقی بماند، به هنر میپردازند.
ـ در این شرایط، کدام ژانر از موسیقی شانس بیشتری برای ارتباط با مخاطب خود دارد؟
اگر بخواهیم واقعبینانه و از منظر اقتصادی به ماجرا نگاه کنیم، در همه جای دنیا این قشر نوجوان و جوان است که موتور محرک اقتصاد موسیقی محسوب میشود. سلیقه این نسل تعیین میکند چه نوع موسیقی بیشتر شنیده شود و در نتیجه، کدام بخش از بازار موسیقی گردش مالی بیشتری داشته باشد.
امروز هم ژانرهایی که بیشتر مورد توجه این قشر قرار میگیرند شامل هیپهاپ، رپ و شاخههای مختلف موسیقی پاپیولار هستند که ظرفیت بیشتری برای ایجاد جریان اقتصادی دارند و میتوانند این صنعت را پیش ببرند.
البته همیشه استثناهایی هم وجود دارد. در موسیقی ایرانی، هنرمندانی مانند همایون شجریان یا علیرضا قربانی نیز توانستهاند مخاطبان گستردهای جذب کنند و کنسرتهای پرفروشی داشته باشند. اما این موارد استثنا هستند و بسیاری از هنرمندان دیگر چنین ظرفیتی برای ایجاد یک چرخه اقتصادی پایدار ندارند.
در مجموع باید بپذیریم که موسیقی مورد علاقه نسل جوان و بهویژه نسل «زد»، بیشترین توان را برای به حرکت درآوردن اقتصاد این حوزه دارد.
ـ با این حال به نظر میرسد حتی موسیقی پاپ ایرانی مجاز که بسیاری معتقدند پرفروشترند، درحال حاضر چندان در بین نسل جوان محبوب نیست. علت چیست؟
ما برای تولید آثار هنری، علاوهبر مشکلات اقتصادی که طبیعتاً روند تولید را بسیار کند کرده، با مسئله دیگری هم روبهرو هستیم و آن محدودیتها و ممیزیهایی است که در مسیر تولید و انتشار آثار وجود دارد. من نمیخواهم درباره درست یا غلط بودن این موضوع قضاوت کنم، اما واقعیت این است که بر روند تولید اثر تأثیر میگذارد.
از طرف دیگر، این سؤال هم مطرح است که اساساً تا چه اندازه باید به ادبیات رایج نسل «زد» و دغدغههای این نسل نزدیک شد و آنها را در ترانهها و آثار موسیقی پاپیولار بازتاب داد. این خودش یک بحث جداگانه است، چون موسیقی پاپیولار اساساً موسیقی کلاممحور است و ارتباطش با مخاطب تا حد زیادی از طریق همین زبان و مضامین شکل میگیرد.
کلا بخشی از آثاری که قرار است بهصورت رسمی منتشر شوند، به دلیل فرآیند دریافت مجوز با چالشهایی روبهرو میشوند و همین باعث میشود بسیاری از ایدهها هیچوقت به مرحله اجرا نرسند. در نتیجه، محصولی که در نهایت به مخاطب میرسد، گاهی با آنچه هنرمند در ذهن داشته فاصله دارد و به نوعی ناقص است.
نمونههایی هم برای این موضوع وجود دارد. برای مثال، آرمین زارعی نشان داد تا چه اندازه میتواند مخاطب گستردهای داشته باشد، چون مخاطبانش را از دورهای با خود همراه کرده بود که آزادانهتر فعالیت میکرد و همان زبان و دغدغههایی را بیان میکرد که نسل جوان با آن ارتباط برقرار میکرد.
حالا اگر همان نسل وارد یک سالن کنسرت شود و با هنرمندی مواجه شود که احساس کند حرفها، زبان و دغدغههایش هیچ نسبتی با زندگی او ندارد، طبیعی است که آن ارتباط شکل نگیرد و بهتدریج ریزش مخاطب اتفاق بیفتد.