کدخبر: ۵۹۶۸۸

چرا ترکیه از ما جلو زده است؟!

ترکیه طی دو دهه توانسته فرهنگ را به یکی از ابزارهای قدرت نرم و برندسازی ملی خود تبدیل کند؛ موفقیتی که به باور یک فعال حوزه مدیریت فرهنگی، بیش از آنکه حاصل برخورداری از میراث فرهنگی غنی باشد، نتیجه یک «حکمرانی فرهنگی» منسجم است؛ موضوعی که به زعم او و به گواه رویه‌ای که در حوزه دیپلماسی فرهنگی در پیش گرفته‌ایم، هنوز ما را اندر خم یک کوچه نگه داشته است.

چرا ترکیه از ما جلو زده است؟!

به گزارش 24 آنلاین، مفهوم «حکمرانی فرهنگی» و نقش آن در شکل‌گیری قدرت نرم و دیپلماسی عمومی، از محورهای کلیدی در تحلیل مدیریت راهبردی حوزه فرهنگ است؛ موضوعی که بررسی تجربه موفق کشورهایی نظیر ترکیه، اهمیت آن را بیش از پیش نمایان می‌کند. ترکیه در سال‌های اخیر توانسته با سیاست‌گذاری‌های منسجم، همراه کردن بخش خصوصی و بهره‌گیری هوشمندانه از میراث‌های تاریخی و فرهنگی منطقه، فرهنگ را به صنعتی کارآمد برای برندسازی ملی و نفوذ بین‌المللی تبدیل کند. این در حالی است که تحلیل وضعیت موجود ایران نشان می‌دهد عدم انسجام ساختاری و نبود الگویی بومی در این عرصه، چالش‌هایی را در مسیر استفاده از ظرفیت‌های غنی فرهنگی ایجاد کرده است. موضوعی که نویسنده کتاب «جادوی قهوه ترک؛ قدرت نرم و دیپلماسی عمومی به سبک ترکیه» به تشریح ریشه‌ها و ابعاد آن پرداخته است.

چرا «حکمرانی فرهنگی» مهم است؟

محسن سوهانی در گفت‌وگوی تفصیلی با ایسنا، در تشریح ریشه‌های رویکرد ترکیه در حوزه دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم، به مفهوم «حکمرانی» اشاره کرد و گفت: اگر بخواهیم ریشه‌های این مسئله را بررسی کنیم، باید به سراغ رویکردهای حکمرانی در ترکیه، از جمله حکمرانی فرهنگی برویم.

او با بیان اینکه حکمرانی در ساده‌ترین تعریف، بالاترین سطح خط‌مشی‌گذاری و راهبری یک کشور است، اظهار کرد: در علوم انسانی و از منظر مدیریت، با سطوح مختلفی مواجه هستیم؛ یک سطح، مدیریت‌های تخصصی مانند مدیریت بازرگانی است، سطح بالاتر مدیریت دولتی یا مدیریت عمومی قرار می‌گیرد و در سطحی بالاتر، این موضوع به علوم سیاسی پیوند می‌خورد و یک حوزه میان‌رشته‌ای را شکل می‌دهد که در دنیا تحت عنوان «Governance» یا حکمرانی شناخته می‌شود.

این مدرس دانشگاه ادامه داد: کشورهای مختلف به‌طور ویژه روی مسئله حکمرانی کار می‌کنند و یکی از نمونه‌های قابل توجه آن «مدرسه حکمرانی جان اف. کندی دانشگاه هاروارد» است. جوزف نای، که به‌عنوان مبدع کلیدواژه «قدرت نرم» شناخته می‌شود و تا پیش از درگذشتش مدیریت این مدرسه را بر عهده داشت، از چهره‌های شناخته‌شده این حوزه بود. 

حکمرانی به مثابه رهبری ارکستر

او با تشبیه حکمرانی به رهبری یک ارکستر، توضیح داد: عرصه حکمرانی در واقع شبیه رهبر یک ارکستر است که باید سازهای مختلف را در جهت یک هدف مشخص و بر اساس یک نت از پیش نوشته‌شده که همان راهبردهای ملی است، با یکدیگر هماهنگ و تنظیم کند، تضادهای آنها را برطرف کرده و میان آنها هماهنگی ایجاد کند تا همه در چارچوب اهداف راهبردی ملی حرکت کنند. بنابراین، حکمرانی یعنی ایجاد هماهنگی میان ذی‌نفعان مختلفی که ممکن است در یک جامعه، سازمان یا نهاد، اختلاف سلیقه و دیدگاه داشته باشند و در عین حال، استفاده از ظرفیت‌های آنها در جهت تحقق اهداف راهبردی. یکی از شاخه‌های این حوزه نیز «حکمرانی فرهنگی» است.

سوهانی با اشاره به اهمیت مفهوم «خط‌مشی‌گذاری عمومی» یا Public Policy در مدیریت راهبردی و حکمرانی، گفت: خط‌مشی‌های عمومی مانند ریل‌هایی هستند که شامل قواعد، قوانین و دیگر سازوکارهای سیاست‌گذاری می‌شوند و این ریل‌ها ظرفیت‌ها و منابع مختلف جامعه را در چارچوب رسیدن به اهداف مشخص تنظیم می‌کنند. بنابراین، برای هر کشور بسیار مهم است که بتواند یک حکمرانی فرهنگی بهینه برای خود داشته باشد.

چالش‌های ترکیه در دستیابی به دیپلماسی فرهنگی

نویسنده کتاب «جادوی قهوه ترک؛ قدرت نرم و دیپلماسی عمومی به سبک ترکیه» در ادامه با اشاره به تجربه ترکیه در این زمینه اظهار کرد: اگر بخواهیم تاریخ حکمرانی در ترکیه را مرور کنیم، با یک چالش بزرگ مواجه می‌شویم؛ اینکه دولت صاحب قدرت در ترکیه و حزب عدالت و توسعه، رویکردی ایدئولوژیک و مذهبی دارند و به جریان‌های سنی و اخوانی نزدیک هستند و از تفکر اخوان‌المسلمین تأثیر پذیرفته‌اند. چالشی که این نوع تفکرات ایدئولوژیک با تعریف علمی حکمرانی دارد، این است که گاهی اصول ایدئولوژیک با مصلحت در تضاد قرار می‌گیرند. اساس حکمرانی، تدبیر مصلحت است، در حالی که ایدئولوژی، به‌ویژه در خوانش خاص سلفی‌گرایانه‌ای که اخوان‌المسلمین دارند، تا حد زیادی تابع اصول جزمی، خشک و غیرمنعطف است.

این مدرس دانشگاه با اشاره به تحولات سیاسی ترکیه در دوره نجم‌الدین اربکان گفت: در مقطعی و در دوره نجم‌الدین اربکان، تُرک‌ها توانستند این چالش و تعارض را تا حدود زیادی با یک مدل خاص حکمرانی حل کنند و بیشتر دال گفتمانی عدالت و توسعه را به‌عنوان اولویت‌های اسلام در سطح حکمرانی مطرح کردند. نتیجه این روند را بعدها شاهد بودیم؛ از دل همین جریان، رجب طیب اردوغان به قدرت رسید و در ادامه نیز چهره‌های دیگری مانند هاکان فیدان، که در حال حاضر وزیر امور خارجه ترکیه است و ابراهیم کالین، که اکنون ریاست سازمان اطلاعات ترکیه را بر عهده دارد، به چهره‌های مهم و کلیدی این ساختار تبدیل شدند. 

آغاز یک مسیر جدید از ابتدای قرن ۲۱

این فعال حوزه مدیریت فرهنگی با بیان اینکه توجه به حکمرانی فرهنگی در دل این مدل حکمرانی به‌تدریج جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد، اظهار کرد: اگر مجموع این تاریخ را مرور کنیم، می‌بینیم که در دل این مدل حکمرانی، توجه ویژه‌ای به مسئله حکمرانی فرهنگی شکل گرفت و آنها یک خط‌مشی مشخص را تعریف و به‌صورت مرحله‌به‌مرحله دنبال کردند. برای مثال، اگر فقط حوزه فیلم و سریال را بررسی کنیم، می‌بینیم که از ابتدای سال‌های قرن بیست‌ویکم، به‌ویژه از حدود سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ میلادی، ترکیه به‌تدریج تولید فیلم و سریال خود را بر اساس این سیاست‌گذاری پیش برد. آنها گام‌به‌گام حرکت کردند و نتیجه این روند پس از یک دوره حدودا ۱۰ ساله، خود را نشان داد.

سوهانی افزود: به‌تدریج صنعت فیلم و سریال ترکیه شکل گرفت و به جایگاهی رسید که پس از آمریکا، به یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین صنایع تولید فیلم و سریال در جهان تبدیل شد. این صنعت علاوه بر جنبه‌های اقتصادی، اهداف فرهنگی مشخصی را نیز دنبال می‌کرد که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به برندسازی ملی اشاره کرد؛ موضوعی که اهمیت بسیار زیادی دارد.

او با تأکید بر پیوند صنعت سریال‌سازی ترکیه با دیپلماسی عمومی اظهار کرد: ترکیه در کنار اهداف اقتصادی و فرهنگی، توانست از ظرفیت فیلم و سریال برای پیشبرد دیپلماسی عمومی نیز با موفقیت استفاده کند و در نتیجه، این تجربه را بیش از هر چیز باید در چارچوب یک سیاست‌گذاری و حکمرانی فرهنگی منسجم دید.

چرا موفق نبوده‌ایم؟

قدرت نرم ترکیه وام‌دار چه کسی است؟

سوهانی در ادامه با اشاره به یکی از منابع مورد توجه در بررسی قدرت نرم ترکیه گفت: یکی از منابع قابل توجه در این زمینه، مقاله‌ای است که «ابراهیم کالین» نوشته و من ترجمه و تحلیل آن را در کتاب «جادوی قهوه ترک؛ قدرت نرم و دیپلماسی عمومی به سبک ترکیه» نیز بررسی کرده‌ام. کالین از چهره‌های مهم فکری و فرهنگی ترکیه است؛ او استادتمام رشته فلسفه بوده و از شاگردان سیدحسین نصر به شمار می‌رود و در حوزه عرفان‌پژوهی، با تمرکز ویژه بر ملاصدرا، فعالیت کرده و رساله دکتری خود را نیز در همین زمینه نوشته است.

او افزود: نکته جالب درباره «کالین» این است که در عین حضور در ساختار سیاسی ترکیه، چهره‌ای فعال در حوزه فرهنگ و هنر نیز محسوب می‌شود. او در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهایی درباره فلسفه و ملاصدرا تولید می‌کند و در حوزه موسیقی نیز فعالیت دارد و به‌عنوان خواننده و نوازنده، آثار و کلیپ‌هایی منتشر کرده است. به تعبیر دیگر، او فردی است که ارتباط نزدیکی با هنر، فرهنگ و مطالعات فرهنگی دارد.

ریشه موفقیت ترکیه در هویت ایرانی

این مدرس دانشگاه با اشاره به مقاله «کالین» درباره قدرت نرم ترکیه اظهار کرد: او در این مقاله، مدل قدرت نرم ترکیه و سازوکار دیپلماسی عمومی موفق این کشور را توضیح داده و نشان داده است که چگونه می‌توان با استفاده از ظرفیت فرهنگ، هنر و ادبیات، به‌ویژه عرفان و تصوف، دامنه نفوذ فرهنگی را از منطقه بالکان تا شمال آفریقا و دیگر مناطق جهان گسترش داد. نکته قابل تأمل این است که بخش مهمی از آنچه «کالین» روی آن کار کرده و به موفقیت ترکیه در بسیاری از زمینه‌ها کمک کرده، ریشه در فرهنگ و هویت ایرانی و عرفان ایرانی دارد؛ به‌ویژه فرهنگ و اندیشه مولانا. ما می‌دانیم که زبان دیوانی عثمانی نیز تا چند قرن پیش، فارسی بوده و آثار فراوانی از این میراث در موزه‌ها و دیگر فضاهای فرهنگی ترکیه، از جمله موزه «توپقاپی» باقی مانده است.

زمین رقابت را به راحتی واگذار کردیم

سوهانی با بیان اینکه ترکیه توانسته از این میراث فرهنگی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند، گفت: آنها توانستند از این ظرفیت به نفع خود استفاده کنند و آن را در چارچوب برندسازی ملی به کار بگیرند. این در حالی است که متأسفانه ما در ایران نه سند قابل توجهی در حوزه سیاست فرهنگی و خط‌مشی‌گذاری فرهنگی داریم و نه توانسته‌ایم آن‌گونه که باید از ظرفیت‌های فرهنگی و تاریخی خود استفاده کنیم. در نتیجه، زمین را به‌راحتی واگذار کرده‌ایم و طبیعی است که دیگران نیز از این ظرفیت‌ها در جهت منافع خود استفاده مطلوب کنند.

او تصریح کرد: نتیجه این روند برای ترکیه، علاوه بر برندسازی ملی، نوعی صنعتی‌سازی فرهنگ و هنر بوده است؛ یعنی فرهنگ و هنر در کنار ایجاد درآمد، به ابزاری برای اثرگذاری بر افکار عمومی و افزایش نفوذ تبدیل شده است.

ضرورت حل تضادها و همراهی بخش خصوصی

این نویسنده در پاسخ به این پرسش که این موفقیت تا چه اندازه حاصل سیاست‌گذاری حاکمیتی بوده و چه میزان از آن به فعالیت بخش خصوصی، هنرمندان، صنعتگران و فعالان حوزه گردشگری مربوط می‌شود، توضیح داد: این موضوع به رویکردهای اجرایی و نحوه پیاده‌سازی خط‌مشی‌ها بازمی‌گردد. در حوزه حکمرانی و مدیریت دولتی می‌توان به‌طور کلی دو رویکرد متفاوت را در نظر گرفت؛ یک نگاه چپ که بیشتر کنترل‌گرایانه است و بر کنترل و نفوذ حداکثری دولت تأکید دارد و نگاه دیگری که بیشتر بر بخش خصوصی و استفاده از ظرفیت‌های آن تکیه می‌کند.

او افزود: در کشور ما نیز در اصل ۴۴ قانون اساسی بر همین موضوع تأکید شده است؛ یعنی ما به این نتیجه رسیده‌ایم که مدل توسعه و پیشرفت، در گرو استفاده از ظرفیت‌های بخش خصوصی و همراه‌سازی و همگام‌سازی آن با اهداف ملی است. بنابراین، خط‌مشی‌گذاری الزاما به معنای اعمال نفوذ یا کنترل نیست، بلکه معنای علمی و تخصصی حکمرانی دقیقا این است که چگونه بتوانیم ذی‌نفعان مختلف یک جامعه، به‌ویژه فعالان بخش خصوصی را با وجود همه تضادها و تعارض‌هایی که ممکن است وجود داشته باشد، با اهداف راهبردی ملی همراه کنیم.

سوهانی با تأکید بر اینکه حل تضادها و ایجاد همراهی، کارکرد اصلی حکمرانی است، گفت: نکته و کارکرد اصلی حکمرانی به معنای تخصصی این است که بتواند تضادها و تعارض‌ها را حل کند تا همراهی و همگامی شکل بگیرد و از ظرفیت بخش خصوصی استفاده شود. بخش بزرگی از موفقیت کشورهایی که توانسته‌اند دیپلماسی عمومی و قدرت نرم قابل توجه و موفقی ایجاد کنند، به این برمی‌گردد که توانسته‌اند از ظرفیت‌های مختلف جامعه خود، به‌ویژه بخش خصوصی، استفاده کنند. آنها به این بخش میدان داده‌اند، فضای مناسبی برای فعالیت ایجاد و از فعالان آن حمایت کرده‌اند تا بتوانند در راستای سیاست‌های کلان کشور حرکت کنند.

چرا سریال‌های ترکی موفق شدند؟

این فعال حوزه مدیریت فرهنگی با اشاره به امکان بررسی نمونه‌های مشخص در صنعت سریال‌سازی ترکیه گفت: حتی می‌توان این موضوع را به‌صورت موردی در برخی سریال‌های ترکیه بررسی کرد؛ چراکه در این نمونه‌ها می‌توان به‌طور دقیق دید که چگونه سیاست‌گذاری عمومی با ظرفیت بخش خصوصی و صنعت فرهنگ پیوند خورده است.

او همچنین درباره دلایل ماندگاری و فراگیری سریال‌های ترکیه در میان مخاطبان کشورهای مختلف اظهار کرد: اگر از منظر فنی و تخصصی به صنعت سریال‌سازی نگاه کنیم، یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت ترکیه این است که توانسته به یک «سبک» مشخص برسد. خود مفهوم سبک، کلیدواژه مهمی در تولید اثر هنری است؛ به این معنا که بتوان میان ابعاد فنی و تخصصی تولید یک اثر و جنبه‌های محتوایی و هویتی آن، پیوندی ویژه برقرار کرد و به چارچوبی منحصربه‌فرد رسید.

مدیرکل هنرهای نمایشی رادیو و رادیو نمایش با بیان اینکه «صاحب‌سبک شدن» از دیرباز یکی از مهم‌ترین فضیلت‌های یک هنرمند یا تولیدکننده اثر هنری محسوب می‌شود، افزود: ترکیه نیز توانسته با پیوند میان زمینه‌های راهبردی مختلف، به یک سبک مشخص در تولید فیلم و سریال برسد. آنها از یک سو از میراث عثمانی و نفوذ فرهنگی این امپراتوری در بخش‌هایی از جهان استفاده کرده‌اند، از سوی دیگر مفاهیمی را که از دوره آتاتورک و در قالب پروژه مدرنیزاسیون شکل گرفته، در نظر داشته‌اند و در کنار آن، اهداف و سیاست‌های حزب عدالت و توسعه و همچنین مؤلفه‌های هویت تاریخی خود را نیز وارد این چارچوب کرده‌اند.

همراهی مخاطبان عام؛ از ایران تا آمریکای لاتین

این مدرس دانشگاه ادامه داد: مجموعه این عناصر در قالب زبان روایی جذاب و داستان‌های متنوع ارائه شده است؛ به‌گونه‌ای که سریال‌های ترکیه از نظر موضوعی می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را پوشش دهند. نکته مهم این است که آنها به سطحی از تولید رسیده‌اند که از یک سو نسبتا سریع، آسان و کم‌هزینه انجام می‌شود و از سوی دیگر، از روایت، درام و تعلیق جذابی برای مخاطب عام برخوردار است.

او با اشاره به گستره جغرافیایی مخاطبان سریال‌های ترکیه گفت: یکی از نکات جالب این است که سریال‌های ترکیه در جغرافیاهای بسیار متفاوتی از جمله کشورهای آمریکای لاتین، اروپا، آمریکا، ایران و دیگر کشورها توانسته‌اند مخاطب عام پیدا کنند. این فراگیری نشان می‌دهد که آنها در روایت‌گری و در سنگ بنای اولیه آن، یعنی فیلمنامه، به سبکی دست یافته‌اند که در عین حفظ جذابیت‌های دراماتیک، تعلیق و مؤلفه‌های تخصصی روایت، بتواند اهداف مورد نظر آنها را نیز پیش ببرد. از طرف دیگر، این سبک روایت و تولید باید با جنبه‌های صنعتی و درآمدزای اثر نیز سازگار باشد. ترکیه توانسته این اضلاع مختلف را تا حد قابل توجهی با یکدیگر پیوند دهد و از دل این پیوند، سبک مشخصی در تولید فیلم و سریال ایجاد کند و به مرور آن را توسعه دهد.

چرا موفق نبوده‌ایم؟

سوهانی در ادامه در پاسخ به این پرسش که چرا ترکیه با وجود قرابت‌های فرهنگی با ایران توانسته در حوزه برندسازی فرهنگی موفق‌تر عمل کند، در حالی که ایران از غنای فرهنگی بیشتری برخوردار است، گفت: مهم‌ترین و نخستین عامل را «فقدان ملموس حکمرانی فرهنگی» در کشورمان می‌دانم. منظور از حکمرانی فرهنگی این است که بتوانیم متناسب با راهبردهای ملی، ظرفیت‌های ارزشمندی را که در اختیار داریم شناسایی کنیم و در یک مسیر مشخص به کار بگیریم. ترکیه نیز اتفاقا از نظر محتوایی، هویتی و تاریخی، بخشی از همان ظرفیت‌هایی را که در اختیار ماست، به نفع خود به کار گرفته و از فرهنگ و هویت عرفانی ایرانی ـ اسلامی استفاده کرده است. اینها گنجینه میراث ملی ما ایرانی‌هاست، اما پرسش این است که چرا خودمان از این ظرفیت‌ها بهره نمی‌بریم؟

این نویسنده مهم‌ترین دلیل این وضعیت را فقدان مدیریت کلان و حکمرانی فرهنگی دانست و اظهار کرد: ما حتی در برخی موارد، تعریف علمی و تخصصی این عرصه را به‌ درستی نمی‌شناسیم. در حالی که ظرفیت‌های مختلفی در کشور وجود دارد؛ بخشی از این ظرفیت‌ها در حوزه محتواست، بخشی در میان فیلمسازان و بخشی نیز در بخش خصوصی قرار دارد که امروز برای مثال، در قالب شبکه نمایش خانگی تولیدات خوبی ارائه می‌کند. در کنار این‌ها، نیروهای متخصص، ارزشمند و کاربلد نیز در کشور داریم. بنابراین مسئله این نیست که ما هیچ ظرفیتی نداریم؛ اتفاقا ظرفیت‌های متنوعی در کشور وجود دارد. مسئله این است که عامل و سازوکاری که باید این ظرفیت‌ها را به یکدیگر پیوند دهد و آنها را به اهداف راهبردی ملی متصل کند، وجود ندارد.

انتقاد از ساختار جزیره‌ای در حکمرانی فرهنگی 

این فعال حوزه مدیریت فرهنگی با تشبیه حکمرانی فرهنگی به «نخ تسبیح» گفت: آن نخ تسبیح نامرئی که باید این ظرفیت‌های پراکنده را کنار هم قرار دهد، در واقع همان حکمرانی فرهنگی است. حکمرانی فرهنگی باید بتواند ابتدا با ایجاد هم‌افزایی، تمام این اضلاع یا قطعات پراکنده پازل را در کنار یکدیگر قرار دهد و تضادهای میان آنها را نیز برطرف کند. در مرحله دوم، لازم است خودمان فهم دقیقی نسبت به داشته‌های فرهنگی، میراث، ظرفیت‌ها و محتوای فرهنگی و هویتی مورد نظرمان داشته باشیم و بدانیم دقیقا چه چیزی را می‌خواهیم در سطح ملی و بین‌المللی عرضه کنیم. وقتی این دو مسئله در کنار یکدیگر قرار بگیرد و ظرفیت‌ها به هم پیوند بخورند، آن‌وقت می‌توان انتظار داشت که در عرض چند سال، اتفاقی مشابه تجربه ترکیه برای ما هم رخ دهد.

او همچنین با انتقاد از ساختارهای موجود در کشور اظهار کرد: متأسفانه ساختارهای حکمرانی در کشور ما جزیره‌ای عمل می‌کنند و همین جزیره‌ای بودن، مانع از آن می‌شود که ظرفیت‌های پراکنده فرهنگی و هنری در یک مسیر مشترک و در چارچوب اهداف راهبردی ملی به کار گرفته شوند.

چرا موفق نبوده‌ایم؟

کشمکش‌های آشکار و پنهان بین دستگاهی 

سوهانی با اشاره به یکی دیگر از موانع موجود در مسیر سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران اظهار کرد: ساختارهای فرهنگی کشور درگیر تضادهای داخلی هستند و از دل این تضادها نمی‌توان انتظار رشد و توسعه داشت. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صداوسیما، ساترا و بخش خصوصی، در بسیاری از موارد به جای هم‌افزایی، درگیر تعارض‌ها و کشمکش‌های آشکار و پنهان هستند و این وضعیت باعث می‌شود بخش قابل توجهی از ظرفیت‌های فرهنگی قربانی و فدا شود.

او با تشبیه حکمرانی فرهنگی به رهبری یک ارکستر گفت: اگر یک ارکستر را در نظر بگیریم، هر نوازنده‌ای نمی‌تواند ساز خودش را بزند و انتظار داشته باشد در نهایت یک موسیقی هماهنگ و دلنشین تولید شود. کار حکمرانی فرهنگی نیز ایفای نقش رهبر ارکستر است؛ یعنی باید تمام این سازها را با یکدیگر هم‌افزا کند و در یک قالب هارمونیک و منسجم، محصولی مطلوب و اثرگذار به وجود بیاورد. ما در حال حاضر چنین رهبر ارکستری را در حوزه فرهنگ نداریم.

یک سند برای پازل قدرت نرم ترکیه

این مدرس دانشگاه با اشاره به تجربه ترکیه اظهار کرد: مدلی که ترکیه دنبال کرده، از همین نقطه آغاز می‌شود. آنها ابتدا با اتکا به چهره‌هایی که هم در فضای دانشگاهی و علمی و هم در حوزه فرهنگ فعال بودند، مانند «ابراهیم کالین» تلاش کردند یک چارچوب مشخص برای قدرت نرم خود تعریف کنند. کالین سال‌ها پیش از آنکه در جایگاه‌های سیاسی و امنیتی قرار بگیرد، در سال ۲۰۱۱ به‌عنوان یک چهره دانشگاهی و فرهنگی، سندی با عنوان «سند قدرت نرم ترکیه» تدوین کرد. در این سند، ترکیه به‌طور مشخص بر داشته‌ها، هویت و ظرفیت‌های فرهنگی خود و حوزه‌هایی که باید روی آنها سرمایه‌گذاری و کار شود، تمرکز کرده و چارچوبی برای این مسیر ارائه داده است.

این فعال حوزه مدیریت فرهنگی ادامه داد: در گام بعد، این چارچوب در یک هم‌افزایی مناسب با فعالان حوزه فرهنگ و بخش خصوصی قرار گرفت و اجزای مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفتند. در واقع، آنها قطعات یک پازل را کنار هم گذاشتند و امروز ما نتیجه آن را در قالب موفقیت ترکیه در حوزه قدرت نرم و دیپلماسی عمومی مشاهده می‌کنیم.

می‌توانیم الگوی ترکیه را استفاده کنیم

او با بیان اینکه ایران نیز می‌تواند از چنین الگویی استفاده کند، گفت: به نظر من، ما با چند گام مشخص می‌توانیم به چنین مدلی نزدیک شویم. البته یک مسئله بسیار مهم وجود دارد و آن این است که چه کسی سکان این جریان را در دست می‌گیرد. حکمرانی فرهنگی یک حوزه میان‌رشته‌ای است و صرفا با دانش یک حوزه نمی‌توان آن را اداره کرد. افرادی که در این جایگاه قرار می‌گیرند باید هم ابعاد فنی و تخصصی مسئله را بشناسند، هم نسبت به جنبه‌های محتوایی و هویتی آگاهی داشته باشند، هم ابعاد راهبردی را درک کنند و هم از توان مدیریت برخوردار باشند. زمانی که این دانش، تجربه و مهارت در یک فرد جمع شود، او می‌تواند در جایگاه حکمرانی، تضادهای موجود را از مسیر توسعه بردارد و زمینه همگامی و همراهی بخش‌های مختلف را برای تحقق منافع و آرمان‌های ملی فراهم کند.

این نویسنده با اشاره به ظرفیت‌های فرهنگی ایران اظهار کرد: مسئله‌ای که واقعا مایه تأسف است این است که ما همه این داشته‌ها و ظرفیت‌ها را در اختیار داریم، اما به دلیل همان فقدان‌هایی که اشاره کردم، نتوانسته‌ایم از آنها استفاده کنیم. تلخ‌تر این است که کشوری مانند ترکیه توانسته از بخشی از همین میراث فرهنگی و تاریخی استفاده مطلوب کند و آن را در مسیر اهداف خود به کار بگیرد.

او در پاسخ به این پرسش که ایران برای استفاده از تجربه ترکیه در حوزه برندسازی و دیپلماسی فرهنگی، از کدام حوزه می‌تواند آغاز کند و آیا حوزه‌هایی مانند سریال، غذا، موسیقی، بازی‌های ویدیویی یا گردشگری می‌توانند نقطه شروع باشند، توضیح داد: به نظر من باید تمام این ابعاد را در کنار یکدیگر و به‌شکل موزون و متوازن پیش برد. طبیعتا در این مسیر، حوزه‌هایی که در آنها قدرتمندتر هستیم باید در اولویت بیشتری قرار بگیرند، چراکه مسیر رشد و توسعه آنها نیز هموارتر و سریع‌تر خواهد بود.

سوهانی ادامه داد: مهم‌ترین مسئله این است که در تعریف مدیریت راهبردی، خود واژه «راهبرد» یا «استراتژی» ریشه‌ای دارد که به نحوه آرایش نیروها توسط فرماندهان ارشد در میدان جنگ بازمی‌گردد. فرمانده برای اینکه بتواند نیروهای خود را از مسیرهای مناسب عبور دهد یا در مواجهه با دشمن به شکلی آرایش دهد که به پیروزی منجر شود، در بالاترین نقاط می‌ایستاد و با یک نگاه ۳۶۰ درجه، تمام ابعاد و زوایای میدان را می‌دید. وظیفه حکمران فرهنگی یا مدیر راهبردی نیز دقیقا همین است. راهبرد باید ابتدا در سطح کلان، درست، علمی و دقیق ترسیم شود و سپس در قالب یک چارچوب و سازوکار، به‌تدریج به ساختار اجرایی تبدیل شود و مسیر خود را پیدا کند و پیش برود.

او در پایان گفت: بنابراین نباید از ابتدا صرفا به دنبال انتخاب یک حوزه و کنار گذاشتن حوزه‌های دیگر باشیم. ابتدا باید یک سند مرجع با حضور استادان، اهالی اندیشه، متخصصان مطالعات فرهنگی و صاحب‌نظران این حوزه تدوین شود و سپس این سند به‌تدریج به یک فرآیند حکمرانی در عرصه‌ها و ساحت‌های مختلف فرهنگ تبدیل شود. ما خوشبختانه آن‌قدر ظرفیت و توانمندی داریم که بتوانیم در این زمینه موفق باشیم. واقعیت این است که امروز فقدان حکمرانی فرهنگی در کشور ما به‌شدت احساس می‌شود. نهادها و دستگاه‌های اجرایی مختلف به‌صورت جزیره‌ای عمل می‌کنند و گاهی عناوین و مأموریت‌هایی را بر عهده دارند که در عمل، آن کاری را که باید انجام دهند، انجام نمی‌دهند.

منبع: ايسنا
کدخبر: ۵۹۶۸۸
ارسال نظر