کدخبر: ۵۹۶۹۳

انتقاد از فیلم محمدحسین مهدویان/ بازی‌های درخشان، طراحی صحنه زیبا، گریم‌های شگفت‌انگیز چرا در اختیار داستانی ضعیف قرار گرفته؟

«کلاغ» جدیدترین اثر محمدحسین مهدویان در پلتفرم فیلیمو، بازگشت دوباره این فیلم‌ساز به اتمسفر دهه‌های منتهی به انقلاب است؛ روایتی معمایی - پلیسی از یک عشق پنهان که در کنار قاب‌های چشم‌نوازش با تناقض‌های جدی در ساختار و محتوا دست‌وپنجه نرم می‌کند.

انتقاد از فیلم محمدحسین مهدویان/ بازی‌های درخشان، طراحی صحنه زیبا، گریم‌های شگفت‌انگیز چرا در اختیار داستانی ضعیف قرار گرفته؟

به گزارش 24 آنلاین، روزنامه فرهیختگان موشت:​بزرگ‌ترین نقطه قوت «کلاغ»، بازی‌های درخشان آن است. از نقش اصلی قصه تا بازیگران فرعی، همگی در استاندارد قابل قبولی ظاهر شده‌اند. مثلاً هادی حجازی‌فر در نقشی متفاوت از ایماژ خشن همیشگی‌اش، توانسته مردی برون‌گرا، صبور و عاشق را به زیبایی تصویر ‌کند. نیک‌آفرید سماواتی هم به عنوان استعدادی نوظهور، نقش دختری جسور و اغواگر را به خوبی ایفا کرده است؛ هرچند ابزار قرارگرفتن این اغواگری برای جلب مخاطب، با روح سینمای قصه‌گو و شاعرانه ایرانی فرسنگ‌ها فاصله دارد. در میان بازیگران فرعی سریال هم نمی‌توان به اجرای خوب سیدجواد یحیوی اشاره نکرد. او یکی از بهترین بازی‌های مکمل خود را ارائه داده، بازی‌ای که نشان از پختگی حاصل از تجربیات تئاتری سال‌های اخیر او دارد.

 

«جلال» از شخصیتی ماندگار تا یک سرباز کاغذی

شاید کمی تند به نظر برسد، اما باید بگوییم که مهدویان با دیالوگ‌ها و پایان‌بندی شعاری قصه‌اش، در حق کاراکتر جذابی که حجازی‌فر به درستی از «جلال» ساخته بود اجحاف کرده است. این شخصیت ویژگی‌های لازم برای تبدیل شدن به کاراکتری ماندگار در ذهن مخاطب را داشت و می‌توانست با یک کنش در پایان قصه کامل شود، اما ناگهان به یک سرباز کاغذی غیرقابل باور تغییر شکل داد. سربازی که برای آن تحول ناگهانی و کنش میهن‌پرستانه‌اش در سکانس پایانی، هیچ پیش‌زمینه‌ای در طول قصه ساخته و پرداخته نشده تا برای مخاطبش باورپذیر باشد.

پایان‌بندی «کلاغ» به نظر می‌رسد در قاب تصویر درست و در خدمت قصه بوده، اما با نریشنی که شاید حتی بعداً تغییر کرده باشد، روایتی کاملاً دگرگون از شخصیت جلال ارائه می‌دهد. این پایان‌بندی حتی در حق مفهوم «سرباز میهن» هم اجحاف می‌کند. نمی‌توانیم شخصیتی که در طول بیش از ۶۰۰ دقیقه سریال، مردی خیانت‌کار به خانواده و درگیر فساد اخلاقی بوده را ناگهان در ۱۰ دقیقه پایانی، با خرج کردن از مفاهیم والایی چون امام حسین(ع) به «سرباز میهن» تبدیل کنیم. این تحول بی‌مقدمه جدا از آنکه تافته‌ای جدا بافته از روح کلی قصه است، حقیقتاً تکریم و ادای دین به مفهوم سربازی برای میهن هم محسوب نمی‌شود.

 

تناقض در تصویرسازی تاریخی از ساواک

ضعف کلاغ در فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی فقط مربوط به کاراکتر «جلال» نیست؛ «کامران بهروزی» هم با بازی محسن قصابیان که به عنوان یک مقام عالی‌رتبه در تشکیلات مخوف ساواک حضور دارد، علی‌رغم شروع طوفانی و نمایش قساوتش در شکنجه‌گری، در ادامه به شخصیتی پر از تناقض با مابه‌ازای واقعی خود تبدیل می‌شود.

بهروزی با آن پیشینه شکنجه‌گری، در ادامه قصه پدربزرگی دوست‌داشتنی، پدری مهربان و پیرمردی با بیان و صدای پخمه‌گونه است که در ساده‌انگارانه‌ترین شکل ممکن با داماد و زیردست خیانت‌کارش مواجه شده و به احمقانه‌ترین شکل هم کشته می‌شود. تلاش‌های او برای بازگرداندن دخترش به زندگی زناشویی برای حفاظت از نوه‌هایش، فارغ از رازی که در پایان افشا می‌شود، از اخلاقی‌ترین کنش‌های سریال است؛ کنشی که البته از یک ساواکی شکنجه‌گر سر می‌زند! به عبارت دقیق‌تر، شخصیت بهروزی که در تبلیغات اولیه قرار بود نقطه‌مقابل ساواکی‌های تطهیرشده در تاسیان باشد، در ادامه نتوانست به واقعیت تاریخی شخصیت یک مقام ارشد ساواک وفادار بماند و تصویری درست از خوی وحشی‌گری این سازمان به نسل جدید ارائه دهد.

 

ابزارسازی از «زن» برای جلب مخاطب

اما چرا می‌گوییم مهدویان در «کلاغ» در دام جذب مخاطب به شیوه‌ای نامحترم گرفتار شده است؟ در اینجا باید به حضور نیک‌آفرید سماواتی، از استعدادهای نوظهور سینمای ایران اشاره کرد. بازیگری که به‌درستی برای نقش دختری جسور و دلربا انتخاب شده و وظیفه خود را به عنوان بازیگر برای نمایش رفتارهای اغواگرانه به خوبی ایفا می‌کند، اما این پرسش جدی را هم ایجاد می‌کند که آیا سینمای ایران با روح شاعرانه‌اش، واقعاً به چنین نمایش‌هایی در قاب تصویر نیاز دارد؟ و چرا کارگردانی که پیش‌تر ثابت کرده می‌تواند با قصه‌های پرپیچ‌خم و بازی‌های جذاب مخاطب را تا انتها همراه کند، این‌بار برای جلب توجه دست‌به‌دامن چنین استفاده‌ای از عنصر زن می‌شود؟

 

درخشش فنی «کلاغ»

در پایان، نمی‌توان «کلاغ» را بررسی کرد و به قدرت چشمگیر طراحی صحنه، لباس و گریم آن نپرداخت. همکاران مهدویان در این بخش همگی سابقه همکاری‌های موفقی با او داشته‌اند. بهزاد جعفری‌طادی به عنوان طراح صحنه (که طراحی چشم‌نواز «درخت گردو» را در کارنامه دارد)، به خوبی حساسیت‌ها و وسواس‌های مهدویان در نمایش دهه‌های گذشته را درک و پیاده‌سازی کرده است. طراحان گریم و لباس سریال هم که پیش از این در «زخم کاری» همراه مهدویان بوده‌اند، به شکلی جذاب و دقیق از پس طراحی و بازسازی ظاهر مردم ایران در دهه ۵۰ شمسی برآمده‌اند تا «کلاغ» حداقل از منظر فنی و ظاهری، اثری استاندارد و دیدنی باشد.

منبع: خبر آنلاین
کدخبر: ۵۹۶۹۳
ارسال نظر