"چاله میدونی" یا "چاله فوتبالی"
چالهمیدونی هادر روزگار ما کم نیستند. در سیاست، اقتصاد، هنر، مدیریت، رسانه و البته ورزش. ممکن است کتوشلوار شیک پوشیده باشند، عنوانهای دهانپرکن داشته باشند و درباره اخلاق، فرهنگ، جوانمردی و ارزشهای ورزش سخنرانی کنند؛ اما کافی است شرایطی فراهم شود تا همان فرهنگ قدیمی خود را نشان دهند: پرخاشگری، توهین، فحاشی، تحقیر، عربدهکشی و قانونگریزی.
به گزارش 24 آنلاین، در دوره صفویه برای حصار تهران دو چاله بزرگ کندند و خاکش را خشت و ملات کردند تا دور شهر تهران مشخص شود. چاله هایی عمیق که پاتوق شد برای یک مشت اراذل بیکار و دزدان و خلافکاران که از خروسخوان سحر تا بوق سگ می رفتند وسط آن گودال و روزگار علافی خودشان را سپری می کردند. این گروه برای خودشان جماعتی شده بودند با فرهنگ و ادبیات خاص "چاله میدونی" و هرکسی هم از آنجا بیرون می آمد، از رفتار و گفتار و رخت و لباس و قیافه ی بهم ریخته و بوی گندش می فهمیدند که از "چاله میدون" آمده است و وقتی میخواستند کسی را یه لاقبا و بی سروپا معرفی کنند می گفتند "فلانی چاله میدونیه"!!!
جای تأسف است که بعد از این همه سال هنوز هم آن گودال ها پر نشده و هر از گاهی یکی درونش می افتد و گیر می کند و می شود "چاله میدونی"!! البته چالهمیدونی در این یادداشت صفتی برای تحقیر نیست، بلکه استعارهای است از یک رفتار و فرهنگ؛ فرهنگی که ممکن است در هر قشر و در هر سطح اجتماعی ظهور کند؛ از کوچه و خیابان گرفته تا اتاق مدیریت، تریبون رسانه و حتی زمین و نیمکت فوتبال.
- چالهمیدونی هادر روزگار ما هم کم نیستند. در سیاست، اقتصاد، هنر، مدیریت، رسانه و البته ورزش. ممکن است کتوشلوار شیک پوشیده باشند، پشت میزهای بزرگ بنشینند، عنوانهای دهانپرکن داشته باشند و درباره اخلاق، فرهنگ، جوانمردی و ارزشهای ورزش سخنرانی کنند؛ اما کافی است شرایطی فراهم شود تا همان فرهنگ قدیمی خود را نشان دهند: پرخاشگری، توهین، فحاشی، تحقیر، عربدهکشی، قانونگریزی و بیاعتنایی به شأن و شخصیت دیگران. بنابراین مسئله چالهمیدونی بودن، مسئله لباس و قیافه و جایگاه اجتماعی نیست؛ مسئله فرهنگ رفتاری است.
- در روزهای اخیر و در جریان مسابقات لیگ برتر فوتبال، شاهد اتفاقی از همین جنس بودیم؛ انتشار یک فایل صوتی در فضای مجازی و رسانهای که حاوی ادبیاتی بسیار زشت، توهینآمیز و دور از شأن ورزش و فوتبال بود و واکنشهای گستردهای در جامعه فوتبال و افکار عمومی به دنبال داشت. زشتترین الفاظ و خشنترین ادبیات که بوی گندش همه را آزرد و چهره فوتبال را تیره و تار کرد! فارغ از اینکه گوینده چه کسی است و مخاطب این الفاظ چه فرد یا افرادی بودهاند، اصل ماجرا باید جدی گرفته شود: آیا ورزش و فوتبال ایران باید چنین ادبیاتی را تحمل کند؟
- یک پرسش اساسی درباره اتفاق رخ داده، اعتبار و سلامت فرهنگی فوتبال است و اینکه چرا چنین رفتاری در فوتبال امکان بروز پیدا میکند؟ چرا فرد احساس میکند هزینه چنین رفتاری پایین است؟ چرا فدراسیون و سایر نهادهای مسئول قبل از وقوع بحران وارد نمیشوند؟ چرا برنامههای فرهنگی فوتبال اغلب به مراسم و شعار محدود میشوند؟ چرا نظام انضباطی و تربیتی باشگاهها ضعیف و ناکارآمد است؟ آیا مدیران و متولیان فوتبال و ورزش خودشان الگوی رفتاری مناسبی هستند و آیا رسانه، هواداران، مدیران، مربیان و داوران در شکلگیری این فرهنگ نقش ندارند؟ بدیهی است که ورزش و فوتبال به لحاظ فضای رسانه ای و شرایط اجتماعی آن فقط یک رویداد و مسابقه نیست. وقتی بازیکن، مربی، مدیر، سرپرست یا چهره شناختهشده فوتبال در مقابل دوربین و میلیونها مخاطب رفتار توهینآمیز دارد، چه پیامی به جامعه و مخاطبان پرشمار آن منتقل میشود؟ براین اساس باید به این نکته مهم تاکید کرد که یکی از اهداف مهم ورزش و فوتبال، مسئله تربیت فرهنگی و اجتماعی است و برای تحقق این هدف، رفتار و منش ورزشکار، مربی، مدیر، داور و همه عوامل مرتبط با ورزش به عنوان الگو مورد توجه جامعه و مردم است.
- همچنین نباید از نقش و مسئولیت تاثیرگذار رسانهها و نقد انعکاس رسانه ای این گونه اتفاقات نیز غافل بود. افشای رفتارهای ناهنجار برای آگاهی جامعه ضروری است، اما بازنشر بیحدوحصر تصاویر و فایلهای حاوی فحاشی و توهین، بدون تحلیل و زمینهسازی، ممکن است ناخواسته به بازتولید و حتی مشهور شدن همان رفتار کمک کند. رسانه حرفهای و روزنامه نگاری مسئولانه براساس مسئولیت اجتماعی خود فقط نمیگوید چه کسی چه فحشی داد؛ بلکه می پرسد: چرا چنین رفتاری رخ داد؟ چه پیامدی دارد؟ مسئولیت چه کسانی است؟ و چگونه میتوان از تکرار آن جلوگیری کرد؟
- درباره واکنش ها از سوی جامعه فوتبال و رسانه ها در قبال این اتفاق ناهنجار و ضداخلاقی و مغایر با روح ورزش نیز نکات مهمی وجود دارد که مهم ترین آن ابراز انزجار توأم با بهت و حیرت بود. مگر می شود در فضای اجتماعی ورزش و فوتبال و در حضور رسانه و جمع پرشمار هوادار و تماشاگر و مخاطب، این چنین بی محابا و وقیح عربده کشید و خشن ترین الفاظ را در قالب فحش و ناسزا بر زبان جاری کرد؟ آیا این نشانه ای از "سیاهچاله فوتبال" و سقوط آن به درّه نابودی و هلاکت نیست؟؟ فوتبال زمانی گرفتار سیاهچاله فرهنگی میشود که بیاحترامی، خشونت کلامی و لمپنیسم از حاشیه به متن بیاید؛ وقتی زشتی دیگر زشت تلقی نشود؛ وقتی توهین به رقیب نشانه غیرت، عربدهکشی نشانه اقتدار و فحاشی نشانه تعصب تلقی شود و این عادی شدن یعنی آن که فحاشی و خشونت های کلامی و رفتاری از رفتار غیرعادی به بخشی عادی از ادبیات ورزش و فوتبال تبدیل شود! آن روز دیگر فقط با یک فایل صوتی یا یک فرد خاطی مواجه نیستیم؛ با یک مسئله فرهنگی و ساختاری مواجهیم.
- در چنین اتفاقاتی معمولاً همه نگاهها به فرد یا افراد خاطی دوخته میشود. طبیعی است که رفتار نادرست باید مسئولیت و پیامد داشته باشد؛ اما پرسش مهمتر این است: چه فضایی اجازه میدهد چنین رفتاری در فوتبال شکل بگیرد و تکرار شود؟ بدیهی است مسئولیت فقط متوجه فرد خاطی نیست. فدراسیون فوتبال، سازمان لیگ، باشگاهها، مدیران، مربیان، بازیکنان، مسئولان فرهنگی، رسانهها و حتی جامعه هواداری، هرکدام در شکلگیری فضای فرهنگی فوتبال سهم و مسئولیت دارند.
- شاید اساسی ترین سؤال درباره دلایل و چرائی اینگونه رفتارها و اتفاقات ناهنجار در ورزش و فوتبال، عملکرد مدیران و سیاست ها و برنامه های فرهنگسازی است که لازم است مورد نقد و بررسی قرار گیرد. آیا فدراسیون فوتبال به عنوان نهاد متولی توسعه فوتبال در ایران و سایر نهادهای فرهنگی مرتبط با ورزش پاسخ روشنی برای این پرسش دارند که فرهنگسازی در فوتبال ایران دقیقاً چه خروجی مشهود و قابل سنجشی داشته است؟ و آیا فدراسیون، باشگاههای فوتبال، و سازمان لیگ برنامه و اقدام مدون و روشن درباره رفتار توهین آمیز و خشونت کلامی، منشور اخلاقی الزامآور، سازوکار مستقل ثبت و رسیدگی به تخلفات، آموزش مستمر بازیکنان، مربیان و مدیران، مسئولیت مشخص برای مدیران فرهنگی باشگاهها، ارزیابی عملکرد فرهنگی باشگاه، مجازات متناسب و بدون تبعیض، برنامههای آموزشی برای هواداران، ارزیابی سالانه سلامت فرهنگی باشگاهها را در برنامه ها و دستور کار خود دارند و به اجرای آن پایبند و متعهد هستند؟
- فرهنگسازی واقعی باید در رفتار روزمره دیده شود؛ در نحوه برخورد مربی با بازیکن، بازیکن با داور، مدیر با مربی، باشگاه با هوادار و رقیب با رقیب. فرهنگ زمانی معنا دارد که برای آن قاعده، آموزش، نظارت و ضمانت اجرا وجود داشته باشد. اگر کسی بداند که توهین و فحاشی هزینهای ندارد، طبیعی است که قانون و اخلاق را جدی نگیرد. از سوی دیگر، اگر برخوردها سلیقهای و تبعیضآمیز باشد، حتی مجازاتهای سخت نیز نمیتوانند اعتماد ایجاد کنند. بنابراین فوتبال به یک برنامه و نظام روشن و عادلانه نیاز دارد: پیشگیری، نظارت، و برخورد. پیشگیری از طریق آموزش و تربیت حرفهای؛ نظارت از طریق سازوکارهای روشن و مستمر؛ و برخورد از طریق مقررات مشخص، سریع، متناسب و بدون تبعیض.
- تردیدی نیست که در وضعیت کنونی، فضای فرهنگی ورزش و فوتبال ایران نیازی به نشست ها و همایشهای بی خاصیت، بنرهای اخلاقی و شعارهای پرطمطراق و بدون پشتوانه ندارد، بلکه آنچه مورد انتظار است تصمیمات عاقلانه، روشن، و راهگشاست.
بر این اساس رئیس و هیأت رئیسه فدراسیون فوتبال، مدیران سازمان لیگ، مدیران عامل باشگاههای فوتبال، معاونین فرهنگی تیم های لیگ برتر و مسئولان فرهنگی و ورزشی ذیربط در وزارت ورزش و جوانان که موضوع مهم فرهنگ سازی و کار تربیتی در ورزش را در همایش و نمایش و گعده های بی خاصیت خلاصه کرده اند، اولا در چارچوب یک برنامه جامع و مبتنی بر منشور فرهنگی ورزش مصوب شورایعالی انقلاب فرهنگی در راستای مسئولیت خود در فوتبال اقدامی جدی و اساسی داشته باشند، ثانیا با صراحت و شفافیت نظر و موضع خود را در قبال این گونه گفتارها و رفتارهای سخیف بیان کنند و ثالثا با تصمیم قاطع و غیرقابل برگشت تکلیف بیاحترامی، فحاشی، خشونت کلامی و لمپنیسم در همه رده های فوتبال و برای خاطیان و به ویژه افراد مخرّب و چاله میدونی در ورزش را مشخص کنند.
مهمتر آن که، برخورد با رفتارهای ناهنجار باید شفاف، سریع، متناسب و بدون تبعیض باشد؛ نه اینکه قانون برای یکی سخت و برای دیگری آسان اجرا شود.
فوتبال اگر قرار است برای نسل نوجوان و جوان الگو باشد، ابتدا باید خودش الگو بودن را یاد بگیرد. وگرنه، چالهها همچنان باقی خواهند ماند؛ فقط نامشان از چالهمیدان به چاله فوتبال تغییر خواهد کرد.
یادداشت از سیدعبدالحمید احمدی، رئیس انجمن ورزشی نویسان