کدخبر: ۶۲۲۸۹
مایکل فرومن

جنگ ایران چگونه پایان می‌یابد؟ سه گزینه دشوار پیش روی ترامپ

مایکل فرومن، دیپلمات و سیاست‌گذار باسابقه آمریکایی، معتقد است واشنگتن برای پایان‌دادن به جنگ ایران راهی کم‌هزینه و روشن پیش روی خود ندارد.

جنگ ایران چگونه پایان می‌یابد؟ سه گزینه دشوار پیش روی ترامپ

فرومن که اکنون رئیس شورای روابط خارجی آمریکا است، در دولت باراک اوباما از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ نماینده تجاری ایالات متحده بود و پیش از آن نیز در مقام معاون مشاور امنیت ملی در امور اقتصاد بین‌الملل فعالیت می‌کرد. سابقه او در کاخ سفید، وزارت خزانه‌داری و مذاکرات اقتصادی بین‌المللی باعث شده است که در این تحلیل، جنگ را تنها از منظر تحولات نظامی نبیند و هزینه‌های اقتصادی، اعتبار سیاسی آمریکا و واکنش متحدان واشنگتن را نیز وارد محاسبه کند. 

فرومن می‌پرسد آیا پایان جنگ از مسیر پیروزی نظامی خواهد گذشت، با عقب‌نشینی و مصالحه شکل خواهد گرفت، یا اساساً جای خود را به یک بن‌بست طولانی‌مدت خواهد داد. او می‌نویسد: 

«بخش بزرگی از اظهارنظرها درباره جنگ ایران بر این موضوع متمرکز بوده است که آیا هزینه‌های فزاینده عملیات «خشم حماسی» ارزش پرداختن دارد یا نه. اما پرسشی که اکنون بیش از همه می‌شنوم این است: همه اینها چگونه پایان می‌یابد؟ انتخابی که اکنون پیش روی دونالد ترامپ قرار دارد، شاید انتخاب میان کم‌ضررترینِ سه گزینه نامطلوب باشد: تشدید چشمگیر جنگ، تنش‌زدایی همراه با مصالحه، یا ادامه بن‌بست آشفته امروز.»

گزینه نخست: خروج از جنگ با افزایش قدرت آتش

نخستین سناریو، تشدید شدید عملیات نظامی است؛ مسیری که فرومن آن را تلاش برای «شلیک‌کردن راهی به بیرون» توصیف می‌کند. در این سناریو، آمریکا حملات گسترده و مستمر، مشابه روزهای نخست عملیات، را از سر می‌گیرد. ترامپ نیز، به روایت فرومن، گفته بود ایران هنوز «به اندازه کافی درد نکشیده است». مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، این رویکرد را با عبارت تند «یک سر در برابر یک چشم» بیان کرده بود.

اهداف احتمالی چنین حملاتی می‌توانند تأسیسات نفت و گاز، نیروگاه‌ها، شبکه حمل‌ونقل، زیرساخت‌های حیاتی و آب‌شیرین‌کن‌های ایران باشند. هدف آن است که فشار بر اقتصاد و جامعه ایران تا جایی افزایش یابد که دولت ناچار به عقب‌نشینی شود. با این حال، فرومن تأکید می‌کند که میان واردکردن خسارت بیشتر و رسیدن به تسلیم سیاسی، رابطه‌ای قطعی وجود ندارد:

«ایالات متحده می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی ایران، از جمله تأسیسات نفت و گاز، نیروگاه‌ها، زیرساخت‌های اصلی حمل‌ونقل و تأسیسات آب‌شیرین‌کن را هدف قرار دهد؛ با این امید که اقتصاد و جامعه ایران را بیش از پیش دچار آشفتگی کند. اما منطق بی‌رحمانه این رویکرد آشکار است و دلایل موجهی وجود دارد که تاکنون از آن پرهیز شده است. چنین حملاتی می‌تواند در ایران یک بحران انسانی ایجاد کند، جایگاه اخلاقی ایالات متحده را لکه‌دار سازد و به‌هیچ‌وجه تسلیم حکومت را تضمین نکند.»

در این تحلیل، تصمیم آمریکا به جنگ تمام‌عیار، منطقه را به آتش خواهد کشید. اگر آمریکا زیرساخت‌های غیرنظامی را به میدان جنگ تبدیل کند، تهران نیز ممکن است تأسیسات انرژی، نیروگاه‌ها، و آب‌شیرین‌کن‌های کشورهای عربی خلیج فارس را در فهرست اهداف خود قرار دهد. در نتیجه، اقدامی که قرار است جنگ را سریع‌تر تمام کند، می‌تواند دامنه آن را به سراسر منطقه گسترش دهد.

گزینه دیگر، اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره خارک یا در اختیار گرفتن نواری از خاک ایران در مجاورت تنگه هرمز است. جزیره خارک نقشی محوری در صادرات نفت ایران دارد و تصرف مناطقی در ساحل تنگه نیز می‌تواند با هدف تأمین عبور کشتی‌ها انجام شود. اما فرومن هشدار می‌دهد که چنین عملیاتی هزاران نظامی آمریکایی و تجهیزات ارزشمند نیروی دریایی این کشور را مستقیماً در معرض خطر قرار خواهد داد.

هدف‌گرفتن دوباره مقام‌های ارشد ایران نیز به‌عنوان بخشی از سناریوی تشدید مطرح است. فرومن، با استناد به تحلیل ری تکیه و روئل مارک گرشت، می‌نویسد ساختار حاکم ایران تاکنون توانسته افراد ازدست‌رفته را جایگزین کند و حملات خارجی حتی ممکن است اراده آن برای ادامه جنگ را تقویت کند:

«تهران در زمان جنگ امتیازی نسبت به واشنگتن دارد، زیرا نخبگان حاکم ایران خواهان جنگیدن‌اند و نشان داده‌اند که حاضرند درد و هزینه‌ای به‌مراتب بیشتر از دونالد ترامپ تحمل کنند.»

این ارزیابی در برابر دیدگاه مارکو روبیو قرار می‌گیرد که معتقد بود فشار فزاینده سرانجام ایران را به توافق وادار خواهد کرد:

«احتمالاً هنوز برای توافق آماده نیستند، اما به‌زودی آماده خواهند شد؛ زیرا با وجود لحن سرسختانه و عبارت‌پردازی‌های پرآب‌وتابشان، بهایی که می‌پردازند بسیار سنگین است.»

تفاوت این دو نگاه، هسته اصلی اختلاف درباره تشدید جنگ را نشان می‌دهد: آیا فشار بیشتر اراده تهران را می‌شکند یا انگیزه آن برای ادامه مقاومت را افزایش می‌دهد؟

گزینه دوم: تنش‌زدایی با خطر متهم‌شدن به عقب‌نشینی

مسیر دوم، کاهش حضور نظامی آمریکا و حرکت به‌سوی تنش‌زدایی است. واشنگتن می‌تواند اعلام کند که بخش عمده اهداف عملیات خشم حماسی محقق شده، بار دیگر از پیروزی سخن بگوید و دست‌کم تا اندازه‌ای نفوذ ایران بر تنگه هرمز را بپذیرد.

فرومن می‌نویسد:

«گزینه دومی که رئیس‌جمهور می‌تواند در نظر بگیرد، تنش‌زدایی است. اما این راه در عمل ممکن است به‌صورت تسلیم دیده شود. ایالات متحده می‌تواند حضور نظامی خود را به میزان قابل‌توجهی کاهش دهد، درباره تحقق بیشتر اهداف نظامی اعلام‌شده عملیات خشم حماسی بار دیگر اعلام پیروزی کند و دست‌کم تا حدی، تسلط ایران بر تنگه هرمز را بپذیرد.»

هزینه‌های جنگ یکی از دلایل حرکت به‌سوی این گزینه است. علاوه بر تلفات انسانی، ذخایر مهمات آمریکا با سرعت بیشتری کاهش یافته و بخشی از نیروهای این کشور از مناطق دارای اولویت، از جمله حوزه هند و اقیانوس آرام، به خاورمیانه منتقل شده‌اند. فرومن هشدار می‌دهد که این جابه‌جایی ممکن است چین را به بهره‌برداری از خلأ ایجادشده در تنگه تایوان ترغیب کند.

افکار عمومی آمریکا نیز عامل دیگری است. طبق نظرسنجی مورد اشاره فرومن، ۶۸ درصد آمریکایی‌ها معتقد بودند جنگ ایران «ارزش جنگیدن» نداشته است. با این حال، پایان‌دادن یک‌جانبه به عملیات از نظر سیاسی آسان نیست. اگر مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بدون تغییر اجرا شود، ایران همچنان می‌تواند عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را محدود کند یا برای عبور آنها عوارض بگیرد، در حالی که اختلاف‌های حل‌نشده درباره برنامه هسته‌ای به آینده موکول می‌شوند.

کاهش یک‌جانبه تنش همچنین ممکن است اعتماد متحدان آمریکا را از بین ببرد. کشورهای منطقه و دیگر شرکای واشنگتن می‌توانند به این نتیجه برسند که آمریکا در لحظه بحران، تضمین‌کننده قابل اتکایی برای امنیت آنها نیست. در نتیجه، عقب‌نشینی ممکن است هزینه فوری جنگ را کاهش دهد، اما به اعتبار راهبردی آمریکا لطمه بزند.

گزینه سوم: تبدیل بن‌بست به وضع موجود تازه

از آنجا که تشدید و کاهش تنش هر دو پیامدهای سنگینی دارند، ترامپ راهی میان این دو را دنبال کرده است: ادامه حملات محدود و متقابل، هم‌زمان با ارائه پیشنهادهای تازه برای توافق. فشار نظامی و مذاکره دیپلماتیک در کنار هم پیش می‌روند، بدون آنکه هیچ‌کدام به نقطه تعیین‌کننده برسند.

فرومن درباره این سیاست می‌نویسد:

«هر دو گزینه‌ای که پیش روی ترامپ قرار دارند، چه تشدید جنگ و چه تنش‌زدایی، نامطلوب‌اند. به همین دلیل قابل درک است که او کوشیده راهی میانه پیدا کند: راهبردی متقابل از حملات تلافی‌جویانه و پیشنهادهای تازه برای توافق که هم‌زمان در عرصه نظامی و دیپلماتیک جریان دارند. اما هنوز روشن نیست که این رویکرد در هیچ‌یک از این دو جبهه موفق خواهد شد یا نه.»

خطر این راه میانه آن است که وضعیت موقت به یک واقعیت دائمی تبدیل شود. تنگه هرمز می‌تواند برای مدتی طولانی نیمه‌باز بماند؛ آتش‌بس برقرار باشد، اما تقریباً هر روز حمله‌ای تازه رخ دهد؛ و قیمت نفت در سطحی بالا تثبیت شود، بی‌آنکه اقتصاد جهانی را به نقطه فروپاشی برساند.

«هزینه‌ها هر روز افزایش می‌یابند و نتیجه نهایی همچنان به‌شدت نامعلوم است. اما با توجه به خطرهای یک رویکرد بسیار مسالمت‌جویانه‌تر یا بسیار جنگ‌طلبانه‌تر، درگیری کنونی در تنگه ممکن است به وضع موجود تازه تبدیل شود. تنگه هرمز نه کاملاً باز است و نه کاملاً بسته. آتش‌بس تقریباً هر روز با حمله‌ای قطع می‌شود؛ هرچند، به تعبیر خود رئیس‌جمهور، شاید نتیجه آن نوعی “تیراندازی به شیوه‌ای معتدل‌تر” باشد.»

از نگاه فرومن، نبود یک تحول قاطع در میدان جنگ یا مذاکرات، به تدریج این وضعیت را سخت و تثبیت می‌کند. هیچ‌یک از طرف‌ها به هدف نهایی خود نمی‌رسند، اما هزینه شکستن بن‌بست نیز برای هر دو طرف بیش از حد بالا باقی می‌ماند.

این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟

فرومن برای برآورد طول عمر بن‌بست به قاعده‌ای منسوب به اخترفیزیک‌دان جی. ریچارد گات اشاره می‌کند. بر اساس این قاعده، وقتی اطلاعات دقیق‌تری در دست نیست، احتمال اینکه یک پدیده دست‌کم به اندازه مدت‌زمانی که تاکنون ادامه یافته دوام بیاورد، حدود ۵۰ درصد است.

«بر اساس این محاسبه تلخ، بن‌بست پنج‌ماهه در تنگه با احتمالی برابر می‌تواند تا پایان امسال ادامه پیدا کند. هر ماهی که این وضع دوام بیاورد، احتمال زنده‌ماندن آن در ماه بعد نیز افزایش می‌یابد.»

بازارهای پیش‌بینی نیز احتمال بازگشت تردد تجاری در تنگه هرمز به حالت عادی تا پایان سال ۲۰۲۶ را ۵۰ درصد ارزیابی می‌کردند. فرومن با لحنی کنایه‌آمیز نتیجه می‌گیرد که «خرد جمعی» بازار تقریباً به همان نتیجه‌ای رسیده است که قاعده یک اخترفیزیک‌دان پیشنهاد می‌کند.

در جمع‌بندی تحلیل فرومن، هیچ مسیر مستقیمی به یک پیروزی روشن منتهی نمی‌شود. تشدید حملات می‌تواند بحران انسانی در ایران ایجاد کند و جنگ را به سراسر خلیج فارس بکشاند. تنش‌زدایی ممکن است در داخل آمریکا به‌عنوان تسلیم تعبیر شود و اعتماد متحدان واشنگتن را از بین ببرد. راه میانه نیز این خطر را دارد که جنگ را پایان ندهد و فقط آن را به یک رویارویی فرسایشی، کنترل‌شده و ظاهراً قابل‌تحمل تبدیل کند.

از این منظر، محتمل‌ترین پایان شاید یک توافق بزرگ یا پیروزی نظامی قاطع نباشد. جنگ ممکن است بدون لحظه‌ای مشخص برای اعلام پایان، به‌تدریج در قالب یک بن‌بست طولانی تثبیت شود؛ وضعیتی که در آن تنگه هرمز نیمه‌باز، آتش‌بس نیمه‌برقرار و درگیری همچنان زنده باقی می‌ماند.

 

 

کدخبر: ۶۲۲۸۹
ارسال نظر