سعید زبیدی؛ ستارهای از فوتبال خوزستان که کمتر از حقش دیده شد
سعید زبیدی یکی از چهرههای ماندگار نسل طلایی فوتبال خوزستان بود؛ مهاجمی که کنار بزرگان فوتبال ایران بازی کرد، بازوبند کاپیتانی بست و سالها برای فوتبال جنوب جنگید، اما نامش آنگونه که شایسته بود در تاریخ فوتبال ایران ماندگار نشد.
به گزارش 24 آنلاین، سعید زبیدی متولد شهر آبادان اما بعدها از دل آسیاباد اهواز برخاست؛ مهاجمی آرام، باوقار، کمحرف و با معرفت که در روزهای طلایی فوتبال خوزستان، پیراهن منتخب جوانان استان، منتخب خوزستان و لیگ قدس را بر تن کرد؛ بازیکنی که در کنار بزرگان فوتبال ایران ایستاد، برای جنوب جنگید و کاپیتانی کرد، اما شاید هیچگاه آنگونه که شایستهاش بود در تاریخ فوتبال ایران دیده نشد.
واقعیت این است که بعضی بازیکنان را نمیشود با چند خط معرفی کرد؛ برای شناخت آنها باید بازیشان را دیده باشی. باید در ورزشگاه نشسته باشی، صدای تماشاگران را شنیده باشی، روزنامههای قدیمی را ورق زده باشی و چشمات به جدول گلزنان افتاده باشد.
باید عکسهای قدیمی را ببینی؛ همان عکسهایی که بازیکنان با موهای بلند و فرفری، پیراهنهای ساده و چهرههای جوان کنار هم ایستادهاند. آن وقت، شاید متوجه شویم سعید زبیدی چه بازیکنی بود.
امروز نامش شاید برای نسل جدید چندان آشنا نباشد، اما برای فوتبال خوزستان دهه ۶۰، سعید زبیدی فقط یک مهاجم نبود؛ یکی از چهرههای درخشان نسلی بود که فوتبال خوزستان را به یکی از قطبهای بزرگ فوتبال ایران تبدیل کرده بود. مهاجمی گلزن، باهوش، آرام، کمحرف و با معرفت؛ از آن آدمهایی که در زمین حرفشان را با فوتبال میزدند و بیرون زمین با شخصیتشان.
بچه آسیاباد؛ جایی که قصه شروع شد
سعید زبیدی بچه آبادان ولی بزرگ شده منطقه آسیاباد اهواز بود؛ محلهای که در آن سالها فوتبال برای بچهها نه یک سرگرمی، بلکه بخشی از زندگی بود. خیابان پنج آسیاباد، خانه و محلهای که خاطرات کودکی و نوجوانی سعید در آن شکل گرفت.
برادرش در بازار آسیاباد کتابفروشی داشت و سعید هم همانجا، میان مردم محله و زمینهای فوتبال، آرامآرام بزرگ شد اما کسی شاید آن روزها نمیدانست این جوان آرام و کمحرف، روزی پیراهن منتخب خوزستان را خواهد پوشید و در کنار بزرگان فوتبال ایران به میدان خواهد رفت. فوتبال او از همان جا شروع شد؛ از محله، از خاک، از عشق و بعد...آسیاباد برای سعید کوچک شد.
مهاجمی با موهای فرفری و یک دنیا فوتبال
اگر بخواهی از سعید زبیدی یک تصویر در ذهن بسازی، شاید بهترین تصویر همان عکسهای قدیمی باشد؛ یک جوان با موهای فرفری، چهرهای آرام و نگاهی که انگار هیچوقت دنبال هیاهو نبود. اما همین جوان وقتی وارد زمین میشد، داستان فرق میکرد. او مهاجم بود؛ مهاجمی که توپ و گل را به خوبی میشناخت.
در فوتبال آن روز خوزستان، جایی که نامهای بزرگ یکی پس از دیگری ظهور میکردند، زبیدی خودش را میان بزرگان پیدا کرد. آن روزها خوزستان آنقدر ستاره داشت که قرار گرفتن در جمع بهترینها آسان نبود اما سعید زبیدی در این لیست قرار گرفت.
منتخب جوانان خوزستان؛ جایی برای بزرگان آینده
زبیدی به منتخب جوانان خوزستان رسید و در جمع بازیکنانی قرار گرفت که بعدها بسیاری از آنها نامهای بزرگی در فوتبال ایران شدند. او حتی بازوبند کاپیتانی این تیم را بر بازو بست. کاپیتانی برای بازیکنی مثل زبیدی فقط یک عنوان نبود.
او آدمی آرام و کمحرف بود اما از آن آدمهایی که احترامشان را بدون سروصدا به دست میآورند. در کنار او بازیکنانی بودند که بعدها در فوتبال ایران شناخته شدند؛ از جمله بهزاد غلامپور و چهرههای دیگری که هرکدام بخشی از تاریخ فوتبال خوزستان شدند و در میان آن نسل، نام مرحوم عیسی عساکره هم میدرخشد؛ بازیکنی از همان فوتبال طلایی که یادش هنوز برای اهالی فوتبال خوزستان زنده است. چه نسلی بود؛ نسلی که اگر عکسهایش را کنار هم بگذاری، میبینی خوزستان چه گنجی در اختیار داشت.
لیگ قدس؛ میعادگاه بزرگان فوتبال ایران
بعد نوبت به لیگ قدس رسید. لیگی که برای نسل امروز شاید فقط یک نام تاریخی باشد، اما برای فوتبال آن روز ایران، میعادگاه بزرگان بود. بازیکنان برتر استانها در کنار هم قرار میگرفتند و بهترینهای فوتبال کشور در این رقابتها دیده میشدند.
سعید زبیدی هم در همین میدان بزرگ حضور داشت؛ با منتخب خوزستان. یعنی جایی که دیگر فقط بحث فوتبال محله و شهر نبود. اینجا، صحنه فوتبال ایران بود و زبیدی در میان بزرگان ایستاد.
همان مهاجم آرام آسیاباد، حالا در لباس منتخب خوزستان در برابر بهترینهای ایران بازی میکرد. چه فاصلهای طی کرده بود یک بچه آسیاباد؛ از زمینهای محله تا لیگ قدس. از کوچههای آسیاباد تا کنار بزرگان فوتبال ایران.
خوزستانِ آن روزها، یک تیم ملی کوچک بود
آن روزها وقتی میگفتند منتخب خوزستان، واقعاً منظور یک تیم پرستاره بود. بازیکنانی از اهواز، آبادان، مسجدسلیمان، دزفول، اندیمشک و دیگر شهرها کنار هم قرار میگرفتند. هر کدامشان میتوانستند در بالاترین سطح فوتبال ایران بازی کنند.
سعید زبیدی هم یکی از همان ستارهها بود. مهاجمی که نامش در ترکیبهای قدیمی تکرار میشد. اگر روزنامههای آن سالها را ورق بزنی، اگر عکسهای قدیمی را نگاه کنی، بارها به چهرهای میرسی که با موهای فرفری در میان ستارهها ایستاده است.
سعید زبیدی؛ نامی که شاید امروز کمتر شنیده شود، اما روزگاری بر سر زبانها بود.
جنوب؛ خانهای که زبیدی به آن وفادار ماند
سعید بعدها با جنوب به روزهای مهمی از فوتبالش رسید. جنوب برای او فقط یک تیم نبود؛ خانه فوتبالیاش بود. در این تیم رشد کرد، جنگید، گل زد و آنقدر ماند که بازوبند کاپیتانی را هم بر بازو بست. وفاداری یکی از ویژگیهای بزرگ زبیدی بود. او از آن بازیکنانی نبود که هر روز دنبال پیراهن تازه باشند.
برای تیمش میجنگید. برای پیراهنش احترام قائل بود و برای همین است که هنوز وقتی نام او در میان اهالی فوتبال جنوب میآید، حرف از معرفت هم کنار نامش شنیده میشود.
آقایی که فوتبال را با معرفت بازی کرد
شاید مهمترین چیزی که باید درباره سعید زبیدی نوشت، فقط گلها و بازیهایش نباشد. شاید باید درباره انسان بودنش نوشت. آدمی آرام، بیحاشیه، ساکت و با معرفت. از آن فوتبالیستهایی که لازم نبود برای بزرگ بودنشان صدایشان را بلند کنند. احترامشان را از رفتارشان میگرفتند. سعید زبیدی به معنای واقعی کلمه آقا بود و این کلمه در فوتبال قدیم معنای بزرگی داشت.
ستارهای که به حق خودش نرسید
حالا که سالها گذشته، یک سؤال تلخ باقی مانده است؛ سعید زبیدی چرا آنطور که باید در تاریخ فوتبال ایران ماندگار نشد؟ چرا از آن نسل، بعضی نامها همیشه تکرار میشوند اما نام او کمتر شنیده میشود؟
چرا درباره بازیکنی که در منتخب جوانان خوزستان کاپیتان بود، در منتخب خوزستان بازی کرد، در لیگ قدس کنار بزرگان ایستاد و سالها برای جنوب جنگید، کمتر نوشتهایم؟
شاید یکی از جوابها این باشد که فوتبال آن روز، مثل امروز رسانه نداشت. عکسها ماندند، اما قصهها کمکم فراموش شدند. روزنامهها زرد شدند. آدمها از شهرها رفتند. بازیکنان بازنشسته شدند و نسلی که شاهد درخشش آنها بود، آرامآرام پیر شد.
یک روز پرسپولیس هم رسید
زبیدی در سالهای پایانی فوتبالش به پرسپولیس هم رسید؛ اتفاقی که برای هر بازیکنی افتخار بزرگی بود اما شاید حتی آن پیراهن هم نتوانست حق واقعی این مهاجم را به او برگرداند. چون سعید زبیدی برای فوتبال خوزستان چیزی بیشتر از یک بازیکن بود. او نماینده نسلی بود که فوتبال را از محله شروع کرد و به بزرگترین میدانهای کشور رسید.
امروز در کرج؛ دور از آسیاباد، نزدیک به خاطرهها
امروز سعید زبیدی دور از خوزستان و در کرج زندگی میکند. سالها گذشته است. آن موهای فرفری شاید دیگر آن شکل قدیم را نداشته باشد، آن زمینها شاید دیگر وجود نداشته باشند، آسیاباد هم تغییر کرده است،
جنوب، لیگ قدس و بسیاری از آن تیمها دیگر شبیه گذشته نیستند اما یک چیز تغییر نکرده است؛ خاطره. هنوز کسانی هستند که وقتی نام سعید زبیدی را میشنوند، لبخند میزنند و میگویند «چه بازیکنی بود...»
و شاید همین جمله برای فهمیدن بزرگی یک فوتبالیست کافی باشد.
اگر عکسهای قدیمی حرف میزدند...
کاش عکسهای قدیمی میتوانستند حرف بزنند. کاش میشد به یکی از همان عکسهای منتخب خوزستان نگاه کرد و از تکتک بازیکنان پرسید کجا رفتید؟ چه شد آن همه ستاره؟ چه شد آن همه شور؟
چه شد آن فوتبال؟
و وقتی به سعید زبیدی میرسیدیم، شاید خودش آرام گوشهای میایستاد؛ همانطور که همیشه آرام و کمحرف بود؛ نه ادعایی، نه گلایهای، فقط یک لبخند، و شاید میگفت: «ما بازیمان را کردیم؛ شما فقط ما را فراموش نکنید.»
سعید زبیدی را نباید فراموش کرد
سعید زبیدی یک اسم معمولی در دفتر فوتبال خوزستان نیست. او برگ زرینی از فوتبال دهه ۶۰ خوزستان است. مهاجمی که از آسیاباد آمد و در فوتبال جوانان استان درخشید، کاپیتان شد، پیراهن منتخب خوزستان را پوشید، در لیگ قدس، کنار بزرگان فوتبال ایران ایستاد، برای جنوب سالها جنگید و در سالهای پایانی فوتبالش به پرسپولیس رسید. و حتی بعد، مثل بسیاری از ستارههای فوتبال قدیم، آرامآرام از قاب رسانهها کنار رفت.
اما فوتبال خوزستان حق ندارد او را کنار بگذارد. سعید زبیدی هنوز بخشی از هویت فوتبال ماست. شاید امروز دیگر صدای تشویق تماشاگران را نشنود، اما کافی است یک روزنامه قدیمی را ورق بزنیم، یک عکس قدیمی را ببینیم یا از یکی از قدیمیهای فوتبال بپرسیم «سعید زبیدی را یادت هست؟» آنوقت احتمالاً چند ثانیه سکوت میکنند، بعد آهی میکشند و میگویند «زبیدی؟... عجب بازیکنی بود.»
و همین آه، شاید بهترین روایت برای ستارهای باشد که گلهایش، فوتبالش و معرفتش را به یادگار گذاشت اما خودش را خیلی زود فراموش کردیم.
به گزارش ایسنا، سعید زبیدی؛ مردی از آسیاباد، مهاجمی از نسل طلایی خوزستان و ستارهای که جای نامش هنوز در تاریخ فوتبال این استان خالی است.