کدخبر: ۶۲۸۸۰

رابرت پیپ: آمریکا می‌تواند جنگ را تشدید کند، اما نمی‌تواند از این راه پیروز شود: راه در تعامل با ایران، کاهش تحریم‌ها، و محوریت عربستان است

رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و متخصص راهبردهای نظامی و جنگ هوایی، در تحلیلی منتشرشده در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ با عنوان «تله تشدید تنش کنونی؛ چرا ایران در حال پیروزی است و آمریکا چه باید بکند» استدلال می‌کند که ایالات متحده با وجود برتری نظامی، توانایی تشدید جنگ به شکلی که موازنه راهبردی را به سود خود تغییر دهد، ندارد. به اعتقاد او، ایران برای موفقیت در این تقابل نیازی به شکست نظامی آمریکا ندارد؛ کافی است هزینه هر مرحله از تشدید درگیری را برای واشنگتن افزایش دهد.

رابرت پیپ: آمریکا می‌تواند جنگ را تشدید کند، اما نمی‌تواند از این راه پیروز شود: راه در تعامل با ایران، کاهش تحریم‌ها، و محوریت عربستان است

بررسی ۲۰ نمونه تاریخی؛ فشار اقتصادی به فروپاشی حکومت‌ها منجر نمی‌شود

رابرت پیپ با بررسی ۲۰ مورد تاریخی فشار اقتصادی شدید در فاصله سال‌های ۱۹۱۸ تا ۲۰۲۶ استدلال می‌کند که تحریم‌ها و محاصره اقتصادی، به‌تنهایی ابزار مؤثری برای سرنگونی حکومت‌ها نیستند. او نمونه‌های تاریخی را به دو گروه تقسیم می‌کند: کشورهایی که هم‌زمان با فشار اقتصادی با شورش مسلحانه و جنگ داخلی مواجه بودند و کشورهایی که فاقد چنین نیروی سازمان‌یافته‌ای بودند.

در گروه نخست، پیپ به تجربه رودزیا (۱۹۶۵ تا ۱۹۷۹)، لیبریا (۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳)، سیرالئون (۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲)، لیبی (۲۰۱۱) و سوریه (۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴) اشاره می‌کند. به گفته او، فشار اقتصادی در این کشورها زمانی به تضعیف جدی یا سقوط حکومت‌ها کمک کرد که نیروهای مسلح وسیع و سازمان‌یافته مخالف از پیش در میدان حضور داشتند. برای مثال، در لیبریا تحریم‌ها درآمد حکومت و توان پرداخت حقوق نیروهای نظامی را هم‌زمان با پیشروی شورشیان کاهش داد. در سوریه نیز حکومت بشار اسد با وجود ۱۳ سال تحریم و حضور نیروهای مسلح متعدد دوام آورد و تنها زمانی در سال ۲۰۲۴ سقوط کرد که یک نیروی مسلح سازمان‌یافته به ارتشی تضعیف‌شده حمله کرد. در مورد لیبی نیز پیپ تأکید می‌کند که قدرت هوایی ناتو احتمالاً نقش تعیین‌کننده‌ای در سقوط قذافی داشت.

در گروه دوم، تجربه کشورهایی مانند کوبا از سال ۱۹۶۰، عراق در دوران صدام حسین (۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳)، کره شمالی از دهه ۱۹۵۰ و ایران از سال ۱۹۷۹ بررسی شده است. این کشورها با وجود تحریم‌های گسترده و طولانی‌مدت، صرفاً در نتیجه فشار اقتصادی شاهد فروپاشی حکومت نبودند. حکومت صدام حسین تا زمان حمله نظامی آمریکا در سال ۲۰۰۳ باقی ماند و حکومت‌های کوبا و کره شمالی نیز دهه‌ها تحریم را پشت سر گذاشته‌اند.

پیپ همچنین به تجربه صربستان در دوران اسلوبودان میلوشویچ (۱۹۹۲ تا ۲۰۰۰) اشاره می‌کند که مورد متفاوتی است: میلوشویچ با وجود تحریم‌های گسترده، نه در نتیجه یک شورش مسلحانه، بلکه پس از بسیج سیاسی گسترده مخالفان و فشار خارجی از قدرت کنار رفت. این نمونه نشان می‌دهد که حتی در مجموعه شواهد ارائه‌شده در مقاله نیز مسیرهای تغییر حکومت کاملاً یکسان نیستند.

پیپ از این مقایسه نتیجه می‌گیرد که فشار اقتصادی زمانی می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در فروپاشی حکومت داشته باشد که سه شرط هم‌زمان وجود داشته باشند: انزوای اقتصادی، نیروی شورشی سازمان‌یافته و جنگ داخلی فعال. به اعتقاد او، ایران در شرایط کنونی تنها با شرط نخست مواجه است و فاقد دو شرط دیگر است. از این منظر، تشدید محاصره اقتصادی یا حمله به زیرساخت‌های ایران، بدون وجود نیروی سازمان‌یافته‌ای که بتواند از تضعیف حکومت بهره‌برداری کند، لزوماً به فروپاشی سیاسی منجر نخواهد شد.

تجربه جنگ ویتنام؛ ایران چگونه می‌تواند برتری نظامی آمریکا را خنثی کند؟

پیپ وضعیت کنونی را با عملیات «رعد غلتان» آمریکا علیه ویتنام شمالی در سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸ مقایسه می‌کند. در آن عملیات، آمریکا با افزایش بمباران‌ها تلاش داشت هانوی را به تسلیم وادار کند، اما ویتنام شمالی با پراکنده کردن صنایع، بازسازی زیرساخت‌ها و استفاده از کمک‌های شوروی و چین، هزینه جنگ را افزایش داد. طبق داده‌های تاریخی مورد استناد پیپ، تا سال ۱۹۶۶ ارزش کمک‌های شوروی و چین به ویتنام شمالی به حدود پنج برابر خسارت ناشی از بمباران‌های آمریکا رسیده بود. او معتقد است ایران نیز از راهبرد مشابهی استفاده می‌کند: پاسخ به افزایش حملات آمریکا از طریق گسترش افقی درگیری به نفتکش‌ها، زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس، مسیرهای کشتیرانی و دریای سرخ.
Screenshot 2026-10-09 at 9.58.19 AM

تله حمله به پالایشگاه‌های ایران؛ هزینه اقتصادی برای آمریکا

به اعتقاد پیپ، حمله احتمالی آمریکا به پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی ایران یکی از پرهزینه‌ترین گزینه‌های نظامی واشنگتن خواهد بود. او استدلال می‌کند که ایران می‌تواند با حمله به نفتکش‌ها، تأسیسات انرژی کشورهای خلیج فارس و مسیرهای کشتیرانی، بدون نیاز به تخریب گسترده، هزینه بیمه حمل‌ونقل و قیمت جهانی انرژی را افزایش دهد. این وضعیت با افزایش قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا، انتظارات تورمی و نرخ بازده اوراق خزانه‌داری را بالا می‌برد. در همین حال، کشورهای عربی خلیج فارس ممکن است به دلیل آسیب‌پذیری زیرساخت‌های نفتی، آب‌شیرین‌کن‌ها و شهرهای خود، به سمت روابط نزدیک‌تر با چین یا توافق‌های مستقل با تهران حرکت کنند.

داده‌های اقتصادی؛ نفت نزدیک ۱۰۰ دلار و بازده اوراق ۳۰ساله بالای ۵.۷ درصد

پیپ در تشریح محدودیت‌های اقتصادی آمریکا به چند شاخص اشاره می‌کند: افزایش قیمت نفت برنت تا نزدیکی ۱۰۰ دلار در هر بشکه، رسیدن قیمت گازوئیل به بالاترین سطوح ثبت‌شده، افزایش نرخ بهره فدرال رزرو در سپتامبر برای نخستین بار از سال ۲۰۲۳ و عبور بازده اوراق خزانه‌داری ۳۰ساله آمریکا از ۵.۷ درصد.

او همچنین تورم بیش از ۱۰۰ درصدی، کاهش ارزش پول ملی، کمبود سوخت و محدودیت صادرات نفت را از مشکلات اقتصادی ایران برمی‌شمارد. بااین‌حال، تأکید می‌کند که در جنگ فرسایشی، مسئله تعیین‌کننده میزان مطلق خسارت نیست، بلکه این است که کدام طرف زودتر ناچار به تغییر رفتار می‌شود. به باور او، ایران خسارت اقتصادی بیشتری متحمل می‌شود، اما آمریکا با محدودیت‌های سیاسی، مالی و انتخاباتی جدی‌تری مواجه است.

Screenshot 2026-10-09 at 10.01.50 AM

بحران سوئز ۱۹۵۶؛ آیا بازارهای مالی می‌توانند آمریکا را متوقف کنند؟

پیپ بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ را نمونه تاریخی دیگری برای توضیح وضعیت کنونی معرفی می‌کند. در آن بحران، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل با وجود برتری نظامی بر مصر، نتوانستند عملیات خود را ادامه دهند؛ زیرا فشار بر ارزش پوند و وابستگی مالی بریتانیا به آمریکا، لندن را ناچار به عقب‌نشینی کرد. پیپ معتقد است در جنگ کنونی نیز ممکن است نه شکست نظامی، بلکه فشار بازارهای انرژی و اوراق قرضه، محدودیت نهایی ادامه عملیات آمریکا را تعیین کند. او می‌گوید: «ایران رنج مطلق بسیار بیشتری تحمل می‌کند. اما اجبار رقابتی بر سر این نیست که چه کسی بیشتر رنج می‌برد. رقابت بر سر این است که چه کسی زودتر رفتار خود را تغییر می‌دهد. در اینجا عدم تقارن به سود تهران است.»

راهبرد پیشنهادی پیپ؛ انتقال مسئولیت مهار ایران به عربستان

پیپ برای خروج آمریکا از این وضعیت، راهبردی پنج‌مرحله‌ای پیشنهاد می‌کند:

  • تغییر هدف از سرنگونی حاکمیت مرکزی ایران به مهار قدرت منطقه‌ای؛
  • استفاده از الگویی مشابه حمایت آمریکا از اوکراین برای تقویت توان دفاعی کشورهای خلیج فارس؛
  • تبدیل عربستان سعودی به محور ساختار امنیتی منطقه؛
  • محدود کردن خطوط قرمز آمریکا به بازماندن مسیرهای کشتیرانی و جلوگیری از حرکت ایران به سمت غنی‌سازی در سطح تسلیحاتی؛
  • و در نهایت استفاده از این موازنه برای دستیابی به توافق با تهران.

او معتقد است عربستان به دلیل جمعیت، بودجه دفاعی، عمق راهبردی و دسترسی به خط لوله نفتی منتهی به دریای سرخ، ظرفیت بیشتری نسبت به امارات برای رهبری این ساختار دارد؛ هرچند برای این نقش به تقویت پدافند هوایی، سامانه‌های ضدپهپادی، توان دریایی و فرماندهی مشترک نیازمند است.

پیشنهاد توافق با ایران؛ کاهش مرحله‌ای محاصره و تحریم‌ها

در آخرین مرحله، پیپ پیشنهاد می‌کند آمریکا با مشارکت کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه عربستان که از زمان احیای روابط با ایران در سال ۲۰۲۳ کانال ارتباطی مستقلی با تهران دارد، توافقی منطقه‌ای را دنبال کند. در این چارچوب، کاهش مرحله‌ای و برگشت‌پذیر محاصره و تحریم‌های ایران باید در مقابل تعهدات قابل راستی‌آزمایی برای کاهش تنش و خودداری از حملات منطقه‌ای انجام شود. به اعتقاد او، آمریکا باید به‌جای حضور دائمی در خط مقدم درگیری، نقش تضمین‌کننده نهایی امنیت منطقه را بر عهده بگیرد.

رابرت پیپ معتقد است مشکل اصلی آمریکا در جنگ با ایران کمبود قدرت نظامی نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل این برتری به دستاورد سیاسی است. او هشدار می‌دهد که هر مرحله از تشدید حملات ممکن است بدون وادار کردن تهران به عقب‌نشینی، هزینه‌های اقتصادی و منطقه‌ای بیشتری برای واشنگتن ایجاد کند. از نظر او، راه خروج از این وضعیت نه افزایش بمباران‌ها، بلکه تغییر هدف راهبردی آمریکا از تسلیم یا فروپاشی ایران به ایجاد موازنه منطقه‌ای و مذاکره از موضع مهار است.
 

منبع: رابرت پیپ، The Current Escalation Trap: Why Iran Is Winning and What America Should Do، ۷ اکتبر ۲۰۲۶.

🔗 https://escalationtrap.substack.com/p/the-current-escalation-trap-why-iran

 

 

کدخبر: ۶۲۸۸۰
ارسال نظر