ستارههای کوچک، سرنوشتهای بزرگ؛ چرا بعضی بازیگران کودک فراموش شدند؟
شهرت در کودکی همیشه سکوی پرتاب به آینده نیست؛ برخی بازیگران کودک پس از درخشش روی پرده سینما از مسیر حرفهای فاصله گرفتند، در حالی که چهرههایی مانند علی شادمان توانستند حضور خود را در سینما و تلویزیون ادامه دهند. نگاهی به این سرنوشتهای متفاوت، خلأ حمایتهای حقوقی، روانی و آموزشی از بازیگران کودک را آشکار میکند.
به گزارش 24 آنلاین، حضور کودکان بر پرده سینما و صفحه تلویزیون همواره یکی از جذابترین و در عین حال پیچیدهترین بخشهای دنیای تصویر بوده است. معصومیت چهره، رفتار بدون تکلف و توانایی ایجاد ارتباط احساسی سریع با مخاطب، کودکان را به ابزاری قدرتمند برای کارگردانان تبدیل میکند تا عمیقترین مفاهیم انسانی را به تصویر بکشند. اما وقتی چراغهای صحنه خاموش میشوند و سالها میگذرند، چه بر سر این کودکان میآید؟
نگاهی به تاریخ سینما و تلویزیون نشان میدهد که ورود به دنیای بازیگری در سنین پایین مانند حرکت بر لبه تیغ است. برخی از این کودکان موفق میشوند دوران بلوغ و تغییرات ظاهری را پشت سر بگذارند و به بازیگرانی ماندگار در بزرگسالی تبدیل شوند. اما گروه بزرگی از آنان، پس از تجربه اوج شهرت در خردسالی، به ناگاه در فرآیند فراموشی قرار میگیرند و با بحرانهای عمیق روانی، مالی و اجتماعی روبهرو میشوند. بررسی سرنوشت بازیگران کودک در ایران و مقایسه آن با سینمای جهان، تفاوتهای ساختاری عمیقی را میان پروژههای داخلی و بینالمللی آشکار میسازد.
بیتردید فهرست کودکان بازیگر در سینما و تلویزیون ایران و جهان بسیار گستردهتر از نمونههای بررسیشده در این گزارش است. چهرههای متعدد دیگری نیز در طول دهههای گذشته در عرصه تصویر درخشیدهاند که بررسی سرنوشت هر یک از آنان نیازمند تحلیلی جداگانه است؛ اما الگوهای رفتاری، ساختارهای حقوقی و چالشهای روانی مطرحشده در این گزارش، روندی کلی و آسیبشناسانه از زیست حرفهای این چهرههای خردسال را به تصویر میکشد.
بازیگران کودک در سینمای ایران؛ از درخشش لحظهای تا فراموشی تلخ
سینما و تلویزیون ایران طی چهار دهه گذشته شاهد حضور استعدادهای خردسال متعددی بوده است. این کودکان را میتوان بر اساس نحوه ورود، نوع آثاری که در آن بازی کردهاند و سرنوشت حرفهایشان به چند گروه متمایز تقسیم کرد: کشفهای ناتورالیستی سینمای جشنوارهای، ستارههای خردسال سریالهای پرمخاطب تلویزیونی، و در نهایت کسانی که توانستند مسیر خود را تا بزرگسالی حفظ کنند.
کشفهای واقعگرایانه: سینمای مجید مجیدی و بهرام بیضایی
بخش مهمی از آثار ماندگار سینمای ایران در دهه شصت و هفتاد شمسی بر پایه حضور کودکان ساخته شدند. فیلمسازانی مانند مجید مجیدی، بهرام بیضایی و کیومرث پوراحمد برای دستیابی به فضای طبیعی و باورپذیر، ترجیح میدادند به جای کودکان آموزشدیده، از چهرههای ناآشنا و مردم عادی استفاده کنند.
یکی از ملموسترین و تلخترین نمونهها، سرنوشت میرفرخ هاشمیان است. او در ۹ سالگی برای نقش «علی» در فیلم بچههای آسمان ساخته مجید مجیدی انتخاب شد. هاشمیان از میان بیش از ۶ هزار دانشآموز و در شرایطی انتخاب شد که به دلیل جا گذاشتن دفتر نقاشیاش گریه میکرد و مجیدی همان حس واقعی گریه را برای فیلمش مناسب دید. هاشمیان با بازی احساسی خود در فیلمی که تا نامزدی جایزه اسکار پیش رفت و عکسش به کتابهای درسی راه یافت، به شهرت جهانی رسید.
اما پس از پایان فیلم و دریافت دستمزدی اندک در حدود یکصد هزار تومان، او به حال خود رها شد. هاشمیان که نتوانست پیشنهادهای بعدی در سینما دریافت کند، به نقاشی ساختمان روی آورد، با ورشکستگی پدرش مواجه شد و برای سالها گرفتار اعتیاد شد. او پس از نزدیک به ۱۶ سال دوری، توانست با بازی در سریال کیمیا به دنیای تصویر بازگردد، اما بهترین سالهای جوانیاش در حسرت بازیگری سپری شد.
سرنوشت مشابهی برای محسن رمضانی، بازیگر نابینای فیلم «رنگ خدا» به کارگردانی مجید مجیدی رقم خورد. رمضانی که در هفدهمین دوره جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد، پس از بازی در چند اثر محدود مانند «چراغهای خاموش» و «خیابانهای آرام»، به تدریج کنار گذاشته شد. او بارها در گفتوگوهای خود از بیتوجهی اهل سینما و دلشکستگیاش از اهالی هنر سخن گفت.
در سینمای بهرام بیضایی نیز عدنان عفراویان، بازیگر خردسال فیلم «باشو غریبه کوچک»، سرنوشتی مشابه داشت. عفراویان که با بازی در نقش پسری جنگزده در شمال کشور، یکی از ماندگارترین تصویرهای سینمای ایران را خلق کرد، هرگز نتوانست حضور خود را در سینما ادامه دهد و در بزرگسالی در شهر اهواز به شغلهای کاذب، دستفروشی و دکه سیگار فروشی روی آورد. این موارد نشان میدهد سینمای هنری ایران در آن دوران، از کودکان به عنوان ابزاری برای خلق واقعگرایی استفاده میکرد و برنامهای برای آینده حرفهای و روانی آنان نداشت.
سینمای دهه هفتاد و ستارههای خردسال آثار خاطرهانگیز
در دهه هفتاد، فیلمهای دیگری نیز بودند که با محوریت کودکان ساخته شدند و چهرههای خردسالی را به شهرت رساندند. مجید نیرومند با بازی در فیلم «دونده» ساخته امیر نادری،در همان دوران نوجوانی به چهرهای شناخته شده تبدیل شد و سه سال بعد همکاری موفقیتآمیز خود را با امیر نادری تکرار کرد و به نقشآفرینی در فیلم «آب، باد، خاک» پرداخت. آخرین هنرنمایی او به فیلم «افسون» ساخته محمدرضا مصطفوی باز میگردد، اما او هم سرنوشتش مانند بسیاری از بازیگران کودک دیگر در ایران بود و از سال ۱۳۶۷ حضور سینمایی دیگری نداشته است.
عباس عالیزاده یکی دیگر از بازیگران نوجوانی بود که بازی در نقش بیشرو در فیلم «بهخاطر هانیه» ساخته کیومرث پوراحمد در آن دوره به شهرت رسید و بعدها دیگر در کار شاخص سینمایی دیگر دیده نشد.
اما خواهران دوقلو الهه و الهام علییاری در فیلم «خواهران غریب»، از جمله بازیگران کودکی بودند که در دورهای کوتاه در آسمان سینمای ایران درخشیدند و بعد محو شدند.
بسیاری از این کودکان، مانند گلشید اقبالی در فیلم «مهر مادری»، آلما اسکویی، سپهر آزادی و روژان آریامنش در فیلم «نصف مال من نصف مال تو»، پس از ایفای نقش در چند فیلم سینمایی یا سریال، به کلی از عرصه تصویر ناپدید شدند. علت اصلی این ناپدید شدن، نداشتن برنامهریزی حرفهای، نبود آموزشهای تخصصی پس از دوران خردسالی و تغییرات ظاهری در دوران بلوغ بود که باعث میشد فیلمسازان دیگر آنها را برای نقشها مناسب ندانند.
قاب تلویزیون و سریالهای کمدی؛ از بزنگاه تا دودکش و متهم گریخت
تلویزیون ایران در دهههای هشتاد و نود شمسی، بستری برای معرفی بازیگران خردسالی شد که در سریالهای پرمخاطب مناسبتی و کمدی به چهرههای محبوب تبدیل شدند.
نیکی نصیریان یکی از شناختهشدهترین این چهرهها است که در پنج سالگی با نقش «درسا» در سریال کمدی «بزنگاه» به کارگردانی رضا عطاران وارد عرصه تصویر شد. بازی شیرین او در کنار رضا عطاران، او را به سرعت در میان مردم محبوب کرد. نصیریان بر خلاف بسیاری از کودکان فراموششده، پس از وقفه کوتاهی برای تحصیل، توانست روند رشد خود را طی کرده و در نوجوانی و جوانی با بازی در سریالهای درام مانند «بانوی عمارت» و «گذر از رنجها» به عنوان بازیگری حرفهای به مسیر خود ادامه دهد.
سریال «دودکش» نیز دو بازیگر خردسال به نامهای محمدرضا شیرخانلو و یاس نوروزی را به شهرت رساند. محمدرضا شیرخانلو که پیش از دودکش با فیلم سینمایی دهلیز تواناییهای خود را نشان داده بود، توانست در دوران نوجوانی نیز حضور خود را در آثار سینمایی و تلویزیونی حفظ کند و از دام فراموشی رها شود. یاس نوروزی نیز با دریافت جوایزی در جشنوارههای کودک، مسیر فعالیت خود را ادامه داد.
در سریالهای کمدی دیگری مانند «متهم گریخت» و «خانه به دوش»، بازیگران نوجوانی حضور داشتند که برخی از آنها مانند علیرضا جعفری مسیر خود را ادامه دادند. علیرضا جعفری که نخستین بار با فیلم سینمایی «مهمان مامان» ساخته داریوش مهرجویی به شهرت رسید، یکی از نمونههای موفق بازیگرانی است که از خردسالی وارد سینما شد و در بزرگسالی نیز با بازی در سریالها و فیلمهای مختلف توانست جایگاه خود را به عنوان بازیگر نقشهای کمدی و جدی تثبیت کند.
کسانی که ماندند و رشد کردند: الگوی موفقیت در ایران
در کنار داستانهای تلخ فراموشی، برخی از بازیگران کودک ایرانی موفق شدند مسیر حرفهای خود را تا بزرگسالی به خوبی هدایت کنند.
علی شادمان یکی از شاخصترینها در این زمینه است. او در کودکی با بازی درخشان در فیلم «میم مثل مادر» ساخته رسول ملاقلیپور به شهرت رسید. شادمان بر خلاف بسیاری از همتایانش، به شهرت دوران کودکی بسنده نکرد. او با ورود به عرصه تئاتر، آموختن اصول بازیگری و انتخابهای هوشمندانه در دوران نوجوانی، توانست از قالب «کودک خردسال» خارج شود و در بزرگسالی با بازی در آثاری مانند سریال «یاغی»، به یکی از ستارههای مطرح سینما و نمایش خانگی تبدیل شود.
ترلان پروانه و ارسلان قاسمی نیز از جمله بازیگرانی هستند که فعالیت خود را از سنین بسیار پایین شروع کردند. ترلان پروانه که با فیلمهایی مانند «باغ آلوچه» وارد سینما شد، با پشتیبانی خانواده و حضور پیوسته در پروژههای مختلف، توانست حضور خود را در سینما و تلویزیون حفظ کند.
ارسلان قاسمی نیز پس از بازی در سریالهای در «چشم باد» و «یوسف پیامبر»، فعالیت خود را در دوران نوجوانی و جوانی ادامه داد.
غزل شاکری؛ «گلنار»ی که دوباره به سینما برگشت
غزل شاکری از دیگر بازیگرانی است که فعالیتش را از کودکی آغاز کرد. او در حدود ۱۰ سالگی با فیلم «ماهی» به کارگردانی کامبوزیا پرتوی مقابل دوربین رفت و یک سال بعد با نقش «گلنار» در فیلم ماندگار پرتوی به شهرت رسید. «گلنار» او را به یکی از چهرههای خاطرهانگیز سینمای کودک در دهه شصت تبدیل کرد.
اما برخلاف بسیاری از بازیگران کودک، شاکری پس از این شهرت مسیر خود را ادامه نداد و حدود ۱۷ سال از بازیگری فاصله گرفت. او در این مدت تحصیل کرد و در حوزههای دیگری نیز فعالیت داشت و سرانجام با فیلم «وقتی همه خواب بودند» به سینما بازگشت. پس از آن نیز با حضور در آثاری مانند «آینههای روبهرو» و «شهرزاد» هویت مستقلی به عنوان بازیگر بزرگسال پیدا کرد.
مسیر شاکری نمونهای متفاوت در میان بازیگران کودک است؛ او نه در اوج شهرت کودکی ماند و نه با کنار گذاشتن بازیگری برای همیشه از سینما فاصله گرفت، بلکه پس از سالها دوری، در بزرگسالی و با انتخابی آگاهانهتر به این حرفه بازگشت.
همچنین بازیگرانی مانند باران کوثری که با فیلم «بهترین بابای دنیا» وارد سینما شد، و پگاه آهنگرانی که با فیلمهای «گربه آوازخوان» و «من ترانه ۱۵ سال دارم» به شهرت رسید، به دلیل رشد در خانوادههای سینمایی و آشنایی با مناسبات این حرفه، توانستند مسیر رشد را با کمترین آسیب طی کنند. در کنار این افراد، سعید شیخزاده که در کودکی در فیلمهایی مانند «سفر جادویی» و «بهترین بابای دنیا» رل بازی میکرد، مسیر فعالیت خود را به سمت صداپیشگی، دوبله و اجرا تغییر داد و به یکی از موفقترین مدیران دوبلاژ کشور تبدیل شد.
تجربیات سینمای جهان؛ از استثمار مالی تا سازوکارهای حمایتی
در سینمای جهان و بهویژه هالیوود، پدیده بازیگران کودک تاریخچهای طولانیتر دارد. این صنعت به همان اندازه که ستارههای درخشان خلق کرده، شاهد تراژدیهای انسانی و مالی عمیقی نیز بوده است. اما تفاوت عمده هالیوود با سینمای ایران، در ایجاد قوانین و نهادهای حمایتی برای کاهش آسیبهای این پدیده است.
داستان جکی کوگان و پیدایش قانون حمایت از درآمد کودکان
در دهه ۱۹۲۰ میلادی، جکی کوگان با بازی در فیلم کودک ساخته چارلی چاپلین به نخستین ابرستاره خردسال جهان تبدیل شد. او میلیونها دلار از محل بازیگری و فروش محصولات جانبی مرتبط با تصویرش درآمد کسب کرد. اما زمانی که در سال ۱۹۳۶ به سن ۲۱ سالگی رسید، متوجه شد تمام ثروتش توسط مادر و ناپدریاش خرج شده است. طبق قوانین آن زمان ایالات متحده، تمام درآمدهای فرزند صغیر قانوناً متعلق به والدین بود.
شکایت جکی کوگان از خانوادهاش در دادگاه، موجی از شوک در جامعه آمریکا ایجاد کرد و منجر به تصویب تصویبنامه بازیگران کودک کالیفرنیا در سال ۱۹۳۹ شد که به «قانون کوگان» معروف گشت. طبق این قانون، کارفرمایان موظف شدند حداقل ۱۵ درصد از درآمد ناخالص بازیگر خردسال را در یک حساب بانکی مسدودشده واریز کنند که دسترسی به آن تنها پس از رسیدن کودک به سن قانونی ۱۸ سالگی امکانپذیر است. این قانون در سالهای بعد به روز شد و در سالهای اخیر به تولیدکنندگان محتوا در شبکههای اجتماعی و کودکاینفلوئنسرها نیز تعمیم یافته است.
اوج و فرود ستارههای خردسال جهان
تجربه بازیگران کودک در هالیوود نشان میدهد که وجود قوانین مالی به تنهایی نمیتواند سلامت روانی و تداوم موفقیت حرفهای را تضمین کند.
مکالی کالکین، ستاره فیلمهای «تنها در خانه»، یکی از بارزترین نمونههای آسیب روانی ناشی از شهرت زودرس است. او در اوایل دهه نود میلادی به پردرآمدترین بازیگر کودک جهان تبدیل شد، اما اختلافهای شدید والدینش بر سر کنترل ثروت او و فشارهای کاری سنگین باعث شد کالکین در ۱۴ سالگی بازیگری را کنار بگذارد و سالها با بحرانهای روحی و اعتیاد دست و پنجه نرم کند.
درو بریمور، بازیگر فیلم «ای.تی. موجود فرازمینی»، در سنین بسیار پایین درگیر مصرف الکل و مواد مخدر شد و در ۱۳ سالگی به مرکز بازپروری رفت. اما او توانست با حمایتهای درمانی و استقلال قانونی در ۱۴ سالگی، زندگی خود را بازسازی کند و در بزرگسالی به یکی از موفقترین تهیهکنندگان، بازیگران و مجریان هالیوود تبدیل شود.
در مقابل، مجموعه فیلمهای «هری پاتر» الگویی متفاوت از مدیریت بازیگران خردسال را ارائه داد. دنیل رادکلیف، اما واتسون و روپرت گرینت که از سنین ۱۰ و ۱۱ سالگی وارد این پروژه عظیم شدند، تحت تدابیر شدید حمایتی، برنامههای آموزشی منظم در سر صحنه و مدیریت مالی اصولی قرار گرفتند. هر سه بازیگر توانستند بدون سقوط در دامهای رایج شهرت زودرس، ثروت خود را حفظ کرده و در بزرگسالی به فعالیتهای هنری، تحصیلات دانشگاهی و اقدامات اجتماعی بپردازند.
همچنین بازیگرانی مانند ناتالی پورتمن که با فیلم «لئون حرفهای» شناخته شد، و جودی فاستر که از خردسالی وارد این عرصه شد، با هدایت درست خانواده و تمرکز بر تحصیلات دانشگاهی توانستند به یکی از موفقترین و بااحترامترین بازیگران بزرگسال سینمای جهان تبدیل شوند. از سوی دیگر، شرلی تمپل، ستاره بینظیر دهه سی میلادی، پس از پایان دوران بازیگری در کودکی، مسیر زندگی خود را تغییر داد و در بزرگسالی به یک دیپلمات ارشد تبدیل شد.
تحلیل مقایسهای؛ کدام گروه موفقتر بودند و چرا؟
مقایسه روند حرکت بازیگران کودک در سینما و تلویزیون ایران و جهان، تفاوتها و ریشههای اصلی موفقیت یا شکست آنان را در چند محور کلیدی نمایان میسازد. برای پاسخ به این پرسش که کدام گروه موفقتر بودهاند، باید ابعاد مالی، روانشناختی، و تداوم فعالیت حرفهای را به صورت جداگانه بررسی کرد.
۱. امنیت مالی و حقوقی
در سینمای جهان و بهویژه کشورهایی که ساختار صنعتی تدوینشده دارند، بازیگران کودک از صدمات مالی تا حد زیادی مصون هستند. وجود قوانین اجباری مانند قانون کوگان و نظارت اتحادیههای بازیگری باعث میشود که کودکان حتی در صورت کنار گذاشته شدن از سینما در بزرگسالی، پشتوانه مالی مناسبی برای شروع یک زندگی جدید یا ادامه تحصیل داشته باشند.
در مقابل، در سینمای ایران هیچ نظام حقوقی تدوینشدهای برای حفظ درآمدهای کودک وجود ندارد. دستمزدها اغلب بسیار اندک بوده یا به طور کامل در اختیار سرپرستان قرار میگیرد. بازیگرانی مانند میرفرخ هاشمیان یا عدنان عفراویان پس از خروج از سینما، نه تنها سرمایه مالی نداشتند، بلکه به دلیل جا ماندن از تحصیل و شغلهای پایدار، دچار بحرانهای معیشتی شدید شدند. از این منظر، بازیگران کودک در سینمای جهان به مراتب وضعیت موفقتر و ایمنتری داشتهاند.
۲. شیوه انتخاب و هدایت بازیگر
در سینمای ایران، بهویژه در سینمای هنری و جشنوارهای دهههای شصت و هفتاد، کارگردانان به دنبال کودکان «نابازیگر» بودند تا از چهره و رفتار واقعی آنها برای ایجاد حس واقعگرایی استفاده کنند. این کودکان بدون اینکه دانشی از تکنیکهای بازیگری داشته باشند، صرفاً «خودشان» را جلوی دوربین ارائه میدادند. با رسیدن به سن بلوغ و تغییرات چهره، کارکرد آنها برای سینما تمام میشد و چون آموزش حرفهای ندیده بودند، توانایی رقابت در بزرگسالی را نداشتند.
در سینمای جهان، اگرچه انتخابهای ناگهانی نیز رخ میدهد، اما اکثر کودکان از طریق آژانسهای تخصصی وارد میشوند و همزمان با کار، تحت آموزشهای مهارتهای نمایشی قرار میگیرند. این آموزشها به کودک کمک میکند تا از قالب یک «چهره بامزه خردسال» به یک «بازیگر دارای تکنیک» تبدیل شود. نمونههای ایرانی که توانستند در بزرگسالی موفق شوند (مانند علی شادمان یا ترلان پروانه)، کسانی بودند که خود را به سمت آموزش و حضور در تئاتر و پروژههای متنوع سوق دادند و به ارائه غریزی خردسالی بسنده نکردند.
۳. سلامت روانی و مواجهه با شوک فراموشی
بزرگترین آسیب مشترک میان بازیگران کودک در ایران و جهان، شوک روانی ناشی از خروج از مرکز توجه است. کودکی که سالها مورد تشویق مردم و رسانهها بوده، وقتی در سنین ۱۲ تا ۱۶ سالگی با بیتوجهی مطلق روبهرو میشود، احساس پوچی و سرخوردگی میکند.
در هالیوود، اگرچه پروندههای متعددی از اعتیاد و مشکلات روحی بازیگران کودک (مانند مکالی کالکین یا لیندسی لوهان) وجود دارد، اما سیستمهای درمانی، روانشناسی و بازپروری پیشرفتهتری برای مهار این بحرانها در دسترس است. در ایران، نبود مشاوره روانشناسی سر صحنه و عدم حمایتهای پس از تولید، باعث شده است که میزان سرخوردگی عاطفی در کودکان بازیگر ایرانی بسیار عمیقتر باشد و در مواردی به مسیرهای آسیبزای فردی منجر شود.
۴. میزان تداوم فعالیت حرفهای
اگر معیار موفقیت را «تداوم بازیگری در بزرگسالی» در نظر بگیریم، درصد کودکانی که هم در ایران و هم در جهان توانستهاند به ستارههای بزرگسالی تبدیل شوند، بسیار پایین است. درصد بسیار کوچکی از کودکان بازیگر در هر دو سیستم میتوانند از پل تعجببرانگیز سنین بلوغ عبور کنند.
اما در سینمای جهان، گزینههای جایگزین برای بازیگرانی که از عرصه تصویر کنار میروند بیشتر است. آنها میتوانند به پشت صحنه، تهیهکنندگی، کارگردانی یا حتی حرفههای کاملاً متفاوت منتقل شوند. در ایران، خروج از بازیگری برای کودکی که از یک خانواده غیرسینمایی آمده، اغلب به معنای سقوط به شغلهای نامرتبط و فشارهای معیشتی بوده است.
چشمانداز آینده
بررسی مسیر زندگی بازیگران کودک در ایران و جهان نشان میدهد که شهرت زودرس، به همان اندازه که میتواند درهای موفقیت را بگشاید، پتانسیل تخریب آینده فرد را نیز دارد.
بازیگران کودک در سینمای جهان به دلیل وجود قوانین حمایتی قوی (مانند قانون کوگان)، نظارت اتحادیهها و وجود زیرساختهای حرفهای، در مجموع شرایط موفقتر و امنتری نسبت به همتایان ایرانی خود داشتهاند. در مقابل، بازیگران کودک در ایران، به ویژه در دهههای گذشته، به دلیل نگاه ابزاری و مقطعی برخی فیلمسازان، عدم تدوین قوانین مالی و حمایتی، و نبود مراقبتهای روانی، آسیبهای عمیقتری را تجربه کردهاند.
با این حال، تجربیات سالهای اخیر در تلویزیون و سینمای ایران نشان میدهد که الگوی مواجهه با بازیگران خردسال در حال تغییر است. آگاهی بیشتر خانوادهها، حضور پررنگتر آموزشگاههای بازیگری کودک و نوجوان، و هدایت هوشمندانه استعدادهایی مانند علی شادمان و نیکی نصیریان، این امید را ایجاد کرده است که سینمای ایران نیز به سمت مدیریت مسئولانهتر استعدادهای خردسال حرکت کند تا درخشش در کودکی، به بهای تباهی بزرگسالی تمام نشود.