کدخبر: ۶۴۷۴۸

چگونه می‌توان ایرانی ماند؟

بازنمایی ایران در یک اثر هنری شاید لزوما با نشانه‌هایی آشنا یا نمادهای مرسوم ملی همراه نباشد. نسبت یک اثر با ایران را نمی‌توان فقط از روی موضوع یا نشانه‌های به‌کاررفته تشخیص داد. این نسبت گاهی در نگاه هنرمند، انتخاب‌هایش و تجربه‌های زیسته‌اش، نمایان می‌شود. تجربه‌هایی که هر کدام تصویر و احساس متفاوتی از ایران را به نمایش می‌گذارند.

چگونه می‌توان ایرانی ماند؟

به گزارش 24 آنلاین،  نمایشگاه «جست‌وجوی ایران در گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران» که این روزها در حال برگزاری است، با کنار هم قراردادن بیش از صد اثر از گنجینه موزه، تلاش کرده است که این نگاه‌های متکثر درباره ایران را در کنار هم روایت کند. 

حسین گنجی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر هنرهای تجسمی که به همراه آرش تنهایی، کیوریتوری این نمایشگاه را برعهده دارد، پرسش از هویت ایرانی را به بررسی نسبت آثار با تجربه‌ هنرمندان پیوند می‌زند؛ اینکه ایران چگونه موضوع تصویر شده و چگونه در شیوه‌ دیدن و ساختن باقی مانده است. 

گفت‌وگوی پیش‌ رو به منطق انتخاب و هم‌نشینی آثار، حدود خوانش هویتی و مسئولیت موزه در بازنگری مجموعه‌اش می‌پردازد.

_ عنوان «جست‌وجوی ایران» واجد نوعی پرسش و ابهام است. این جست‌وجو قرار است به چه پرسشی پاسخ دهد؟ آیا هدف، رسیدن به تعریفی مشترک از ایران و هویت ایرانی است؟

ابتدا مهم است که بگویم عنوان کامل نمایشگاه «جست‌وجوی ایران در گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران» است. بخش دوم عنوان یعنی «در موزه هنرهای معاصر تهران»، هرچند در پوستر با حروف کوچک‌تری نوشته شده، اما جزئی از عنوان و تعیین‌کننده‌ محدوده‌ پژوهش است. نمی‌توان درباره‌ تمام هنر ایران ادعای جست‌وجو داشت؛ به همین دلیل با مجموعه‌ای مشخص روبه‌رو هستیم و از خلال آن می‌پرسیم ایران چگونه موضوع دیدن و ساختن بوده و چه صورت‌هایی در تجربه‌ هنرمندان پیدا کرده است و البته در گنجینه نگهداری می‌شود.

اگر از ابتدا تعریفی آماده داشتیم، یا پاسخ را می‌دانستیم، کافی بود آثاری را انتخاب کنیم که آن تعریف را تأیید کنند. در آن صورت، جست‌وجویی اتفاق نمی‌افتاد. ضمن اینکه خودمان جست‌وجو کردیم، مخاطب هم در کنار ما در این جست‌وجو همراه است. این جست‌وجو، ادامه‌ دغدغه‌ای دیرسال به قدمت صد سال اخیر است و پاسخ به این پرسش که: چگونه می‌توان مدرن بود، ایرانی ماند و برای جهان حرف تازه‌ای داشت؟این جست‌وجو، ادامه‌ دغدغه‌ای دیرسال به قدمت صد سال اخیر است و پاسخ به این پرسش که: چگونه می‌توان مدرن بود، ایرانی ماند و برای جهان حرف تازه‌ای داشت؟ این مسأله در تجربه‌ هنرمندان و اندیشه متفکرین ما صورت‌های متفاوتی پیدا کرده است.

یکی به امکانات خط رجوع کرده، دیگری به زندگی مردم؛ یکی به ماده و اقلیم نزدیک شده و دیگری با زبان انتزاعی کار کرده است. نمی‌توان این مسیرها را به یک پاسخ واحد برگرداند. بنابراین، هدف دستیابی به تعریفی نیست که همه‌ آثار در آن جا بگیرند، زیرا ایران برآمده از یک تنوع و طیف است. در این جست‌وجو اگر چیزی روشن شده باشد؛ تفاوت‌ها و نسبت‌ها است. ایران سرزمین و تجربه‌ای تاریخی است که تعلق به آن الزاماً به یک شیوه احساس یا بیان نمی‌شود. مشترک‌بودن این تعلق، دلیل یکسان‌ بودن تجربه‌ها نیست.

_ چه مؤلفه‌هایی یک اثر را حامل تجربه یا هویت ایرانی می‌کند؟ آیا می‌توان از هویتی فراتر از نشانه‌های سنتی و نمادهای ملی صحبت کرد؟

بله، اما برای تشخیص این نسبت، فهرستی ثابت از مؤلفه‌ها نداریم. همان‌طور که حضور خط فارسی یا یک روایت اسطوره‌ای به‌تنهایی معنای اثر را تعیین نمی‌کند، نبودن این نشانه‌ها نیز رابطه‌ اثر با ایران را منتفی نمی‌سازد. مبنای این خواندن را در بیانیه مشخص کرده‌ایم: شواهد دیداریِ خود اثر، زمینه‌ تاریخی تولید آن و گفته‌های مستند هنرمند. اینها باید در کنار هم سنجیده شوند و هرجا شواهد کافی نیست، پرسش باز بماند تا مخاطب هم در این جست‌وجو در کنار ما باشد.

مثلاً وقتی خاک یا کاهگل وارد اثر می‌شود، باید دید ماده چه نقشی در ساختار آن دارد و چه نسبتی با تجربه‌ هنرمند پیدا کرده است. بعضی آثار نسبتی روشن با ایران پیش می‌کشند و بعضی، این خوانش را دشوار می‌کنند یا ما را وامی‌دارند مسئله را از زاویه‌ی دیگری ببینیم.

_ انتخاب بیش از صد اثر از گنجینه با چه معیارهایی انجام شد؟ نسبت اهمیت تاریخی، کیفیت هنری و ارتباط با ایده‌ نمایشگاه چگونه تعریف شد؟

مبنای انتخاب، ظرفیت هر اثر برای گشودن یکی از پرسش‌های نمایشگاه و تفاوت نگاهی بود که پیش می‌گذاشت. شهرت هنرمند یا اهمیت تاریخی اثر، به‌تنهایی برای حضور کافی نبود. باید می‌دیدیم اثر در روایت نمایشگاه چه می‌کند: مسئله‌ای را روشن می‌کند، تفاوتی را آشکار می‌سازد یا برداشتی ساده را به پرسش می‌کشد؟ اهمیت تاریخی، کیفیت هنری و ارتباط مفهومی را نمی‌توان کاملاً از یکدیگر جدا کرد. ممکن است اثری از نظر موضوعی مناسب به نظر برسد، اما در هم‌نشینی با دیگر آثار چیزی به پرسش اضافه نکند. در مقابل، اثری بدون نشانه‌ آشکار ایرانی می‌تواند خوانش ما را عمیق‌تر کند.

_ هفت بخش پرسش‌محور چگونه شکل گرفتند و چرا روایت خطی تاریخ هنر مدرن ایران را کنار گذاشتید؟

پرسش‌ها از شیوه‌های متفاوت حضور ایران در آثار شکل گرفتند: سرزمین، انسان، خط، گذشته و اسطوره، نشانه‌های آیینی و مردمی، اشیاء و در نهایت آثاری که در آنها بازشناسی دشوارتر می‌شود. مسیر از «سرزمین چگونه دیده شد؟» آغاز می‌شود و به این پرسش می‌رسد: «وقتی بازنمایی کنار رفت، آیا ایران همچون پرسشی حل‌نشده باقی ماند؟»

روایت زمانی برای پاسخ‌دادن به بعضی پرسش‌های تاریخ هنر ضروری است، اما مسأله‌ ما معرفی پیاپی دوره‌ها و نسل‌ها نبود. می‌خواستیم ببینیم هنرمندان در زمان‌های متفاوت، چگونه با یک مسأله روبه‌رو شده‌اند و پاسخ‌هایشان چه تفاوت‌هایی دارد. مسأله هم همانگونه که از ابتدا گفتم: چگونه می‌توان مدرن بود، ایرانی ماند و برای جهان حرف تازه‌ای داشت؟

این شیوه امکان می‌دهد آثاری از دوره‌های مختلف، در برابر یک پرسش مشترک قرار بگیرند. البته تاریخ را حذف نکرده‌ایم. زمان تولید و زمینه‌ تاریخی هر اثر همچنان برای فهم آن تعیین‌کننده است. آنچه تغییر کرده، ترتیب روایت است، نه ضرورت شناخت تاریخی.

_ چگونه میان زبان‌های متفاوت سپهری، محصص، تناولی و زنده‌رودی ارتباط برقرار کردید؟ آیا هدف، ارائه‌ تصویری چندصدایی از ایران است؟

چندصدایی هدفی نبود که از ابتدا بخواهیم با انتخاب آثار اثباتش کنیم؛ در مسیر جست‌وجو و مواجهه با تفاوت‌ها به نظرم آشکار شد. ارتباط مفهومی لزوماً به معنای شباهت نیست. گاهی دو اثر دقیقاً به‌دلیل تفاوتشان، مسأله‌ یکدیگر را روشن می‌کنند. این چهار هنرمند را نباید چهار صورت از یک زبان واحد معرفی کرد.

برای من، چندصدایی زمانی معنا دارد که این تفاوت‌ها زیر یک تعبیر فراگیر محو نشوند. اگر همه‌ آثار را در نهایت به «عشق به ایران» ترجمه کنیم، بخش مهمی از پیچیدگی‌شان را از دست می‌دهیم. تعلق می‌تواند با فاصله، خشم، نقد، دلبستگی یا تردید همراه باشد. این هم‌نشینی قرار نیست اختلاف زبان‌ها را حل کند.

ایران برای هنرمندان، موضوعی یکسان با پاسخ‌های صرفاً متفاوت نبوده است؛ گاهی خودِ مسأله نیز برای آنها فرق داشته. هنر در همین تفاوت‌ها چیزی به شناخت ما اضافه می‌کند.

ایران برای هنرمندان، موضوعی یکسان با پاسخ‌های صرفاً متفاوت نبوده است؛ گاهی خودِ مسأله نیز برای آنها فرق داشته. هنر در همین تفاوت‌ها چیزی به شناخت ما اضافه می‌کند.

_ مهاجرت، فقدان و خاطره چه نقشی در انتخاب آثار داشته‌اند؟ آیا ایران در این نمایشگاه بیش از جغرافیا، تجربه‌ زیسته و حافظه‌ جمعی است؟

جغرافیا را در برابر حافظه قرار نمی‌دهم. ایران سرزمین است؛ با خاک، نور، فاصله، شهر، روستا و شکل‌های مختلف زندگی. اما این واقعیت‌ها برای همه یکسان تجربه نمی‌شوند. خاطره یکی از راه‌هایی است که مکان در زندگی ما ادامه پیدا می‌کند؛ گاهی هم فاصله یا فقدان، چیزی را دیدنی می‌کند که در حضور روزمره به آن توجه نداشتیم.

این مفاهیم در خواندن آثار از همین جهت اهمیت دارند: کمک می‌کنند رابطه‌ اثر با مکان را به بازنمایی مستقیم آن محدود نکنیم. ممکن است منظره‌ای بیش از آنکه ثبت یک موقعیت باشد، بازسازی تجربه‌ای از آن مکان باشد؛ یا شیئی از زندگی کسی خبر بدهد که خودش در تصویر حضور ندارد. با این‌حال، نباید هر منظره را خاطره‌ وطن و هر شیء را نشانه‌ فقدان بدانیم. بیانیه‌ نمایشگاه بر همین تفاوت تجربه‌ها تأکید دارد.

_ انتظار دارید مخاطب با چه دریافت یا پرسش تازه‌ای از نمایشگاه خارج شود؟

خود من نیز همچنان در حال جست‌وجو هستم، و اساسا برگزاری این نمایشگاه برای من پایان ماجرا نبوده و نیست. برایم مهم‌تر این است که مخاطب متوجه شیوه‌ نگاه‌کردن خودش شود: چرا ایران را در یک منظره یا نوشته به‌سرعت تشخیص می‌دهد، اما در برابر پیکری دگرگون‌شده یا اثری انتزاعی مردد می‌شود؟  این تشخیص بر چه تجربه‌ای تکیه دارد و چه چیزهایی را نادیده می‌گذارد؟ آیا شناخت ایران به مطالعه بیشتر نیاز دارد، یا ایران را در چند تصویر خلاصه کردن اشتباه است.

دوست دارم مخاطب با دغدغه‌ای حساس‌تر و پررنگ‌تر نسبت به ایران بیرون برود؛ دغدغه‌ای که در احساس تعلق متوقف نماند و به مسئولیت دیدن، شناختن و ساختن خود و نگاهش به ایران برسد. ممکن است نتیجه‌ بازدید، تغییر یک برداشت باشد یا شکل‌گرفتن پرسشی که پیش از آن وجود نداشته است. جست‌وجو با خروج از موزه تمام نشود و هرکدام از ما آن را در کار و زندگی خود ادامه دهیم.

_ آیا گنجینه برای ارائه‌ روایتی چندصدایی ظرفیت کافی دارد؟ جای نسل‌های جدیدتر در این روایت کجاست؟

گنجینه ظرفیت مهم و بی‌نظیری دارد، اما این ظرفیت را نباید با جامعیت یکی گرفت. حضور زبان‌ها و رویکردهای متفاوت، امکان ساختن روایتی چندصدایی را فراهم می‌کند؛ بااین‌حال، مرکز ثقل این نمایشگاه تجربه‌های هنر مدرن ایران است. نمی‌خواهم آن را نماینده‌ کافیِ تجربه‌های نسل‌های جدیدتر معرفی کنم که فقدانش در همین نمایشگاه به عمد مشهود است.

در پژوهش با دو نوع فقدان مواجه بودیم: هنرمندانی که آثارشان در گنجینه حضور ندارد و هنرمندانی که تنها بخشی محدود از کارنامه‌شان در مجموعه ثبت شده است. در حالت دوم، نام هنرمند حاضر است، اما تحول زبان او در دوره‌های بعد دیده نمی‌شود. این تفاوت در استیتمنت پایانی نمایشگاه که در برابر قاب خالی گذاشته شده، نیز آمده است. باید غیبت از نمایشگاه را نیز از غیبت از گنجینه جدا کرد. بعضی آثار ممکن است در مجموعه باشند و در انتخاب ما حضور نیافته باشند؛ مسئولیت این تصمیم با ماست.

درباره‌ غیبت از گنجینه هم نمی‌توان بدون مطالعه‌ پرونده‌ها، همه‌چیز را به یک علت نسبت داد. تاریخ سیاست‌های گردآوری، اولویت‌ها، بودجه و رابطه‌ موزه با هنرمندان باید بررسی شوند. قاب خالی پایان نمایشگاه برای آشکارکردن همین محدودیت آمده است.

_ چرا انتخاب آثار را به بیرون از گنجینه گسترش ندادید؟ این تصمیم مفهومی بود یا ناشی از محدودیت‌ها؟

هر پژوهشی باید محدوده‌ای روشن داشته باشد. موضوع ما بازخوانی مجموعه‌ای مشخص بود که بتوان آثار و حدود روایت آن را بررسی کرد. محدود ماندن به گنجینه، بخشی از تعریف این پروژه است و در عنوان نمایشگاه هم آمده؛ این تصمیم به معنای نماینده‌ دانستن گنجینه برای تمام هنر ایران نیست.

اگر هدف، ارائه‌ روایتی گسترده‌تر از تجربه‌های هنرمندان ایران بود، استفاده از مجموعه‌های دیگر ضرورت پیدا می‌کرد. اما پرسش این نمایشگاه فقط این نیست که هنرمندان ایران را چگونه دیده‌اند؛ این را هم می‌پرسیم که کدام‌یک از این دیدن‌ها در این موزه ثبت و حفظ شده است. اضافه‌کردن آثار بیرونی می‌توانست بعضی خلأها را جبران کند، اما هم‌زمان ممکن بود محدودیت‌های خودِ مجموعه را کمتر آشکار سازد. نمی‌خواهم محدودیت را به فضیلت تبدیل کنم.

نبودن بعضی آثار واقعاً انتخاب را دشوار و روایت را ناقص می‌کند. بااین‌حال، پاسخ به این نقص همیشه افزودن چند اثر برای کامل‌تر به نظر رسیدن نمایشگاه نیست.

نبودن بعضی آثار واقعاً انتخاب را دشوار و روایت را ناقص می‌کند. بااین‌حال، پاسخ به این نقص همیشه افزودن چند اثر برای کامل‌تر به نظر رسیدن نمایشگاه نیست.

_ ایده و عنوان نمایشگاه تا چه اندازه متأثر از شرایط فرهنگی و سیاسی سال‌های اخیر و اختلاف‌نظرها درباره‌ ایران بوده است؟

طبعاً این نمایشگاه بیرون از زمانه‌ ما شکل نگرفته است. وقتی از ایران سخن می‌گوییم، نمی‌توانیم تجربه‌ها و نگرانی‌های امروز را کنار بگذاریم. آن را در امتداد پرسشی می‌بینم که در یک سده‌ گذشته با صورت‌های متفاوت مطرح بوده است: نسبت تعلق به ایران با نوآوری، تجدد و گفت‌وگو با جهان.

امروز نیز این مسأله، با شرایط و پرسش‌های تازه، بیش از همیشه پیش روی ماست. برای من، تفاوت مهمی میان پرسش از ایران و تصاحب معنای ایران وجود دارد. پرسیدن مستلزم آن است که امکان پاسخ متفاوت را بپذیریم. اگر از ابتدا فقط یک صورت از تعلق را معتبر بدانیم، دیگر جایی برای جست‌وجو باقی نمی‌ماند.

_ در نهایت، کدام اثر را عصاره‌ ایده‌ «جست‌وجوی ایران» می‌دانید؟

در این مرحله از پژوهش ترجیح می‌دهم یک اثر را عصاره‌ نمایشگاه معرفی نکنم. هیچ اثر واحدی نمی‌تواند نماینده‌ همه‌ تجربه‌هایی باشد که در این مسیر با آنها مواجه شده‌ایم. برای من، ایده‌ نمایشگاه بیش از آنکه در یک اثر خلاصه شود، در رابطه‌ میان آثار آشکار می‌شود: در تفاوت شیوه‌های دیدن، آنگونه که جان برجر در کتابش می‌گوید.

در پاسخ‌هایی که یکدیگر را کامل یا دشوار می‌کنند و در فاصله‌هایی که همچنان باقی می‌مانند. این جست‌وجو در ذهن من هنوز ادامه دارد. فعلاً به‌جای معرفی یک اثر به‌عنوان پاسخ، بر امکانی تأکید می‌کنم که کنار هم دیدن آثار برای دوباره‌ پرسیدن فراهم کرده است.

منبع: ايسنا
کدخبر: ۶۴۷۴۸
ارسال نظر