راز قدرت احزاب راستگرا در اسراییل
در آستانه انتخابات ۲۰۲۶ اسرائیل، دیگر توضیح قدرت سیاسی راست را نمیتوان تنها در شخصیت بنیامین نتانیاهو جستوجو کرد. نتانیاهو همچنان یکی از مهمترین چهرههای سیاست اسرائیل است، اما طی دهههای گذشته یک اردوگاه سیاسی گستردهتر شکل گرفته است که لیکود، صهیونیسم مذهبی، اوتسما یهودیت و نیروهای دیگری در جناح راست را در بر میگیرد و بخش مهمی از آن از ادامه یا گسترش حضور اسرائیل در کرانه باختری حمایت میکند.
اشغال و شهرکسازی پس از ۱۹۶۷ تنها جغرافیای کرانه باختری را تغییر نداده، بلکه به ایجاد یک پایگاه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انجامیده که بخشی از آن منافع و هویت خود را با حفظ حضور اسرائیل در این مناطق پیوند داده است.
از پروژه دولتی به یک ساختار سیاسی
ریشه این فرایند بسیار پیش از ظهور نتانیاهو قرار دارد. دولتهای کارگر پس از جنگ ۱۹۶۷ نخستین سیاستهای شهرکسازی را پایهگذاری کردند. در آن دوره، شخصیتهایی مانند یگال آلون، شیمون پرز و موشه دایان در شکلگیری سیاست حضور اسرائیل در سرزمینهای اشغالشده نقش داشتند.
اما پیروزی مناخم بگین و لیکود در ۱۹۷۷ مرحله تازهای را آغاز کرد. جریان تجدیدنظرطلب و راست که برای دههها در اپوزیسیون قرار داشت، ایده ٬سرزمین اسرائیل٬ را به یکی از عناصر مرکزی هویت سیاسی خود تبدیل کرد. به مرور، شهرکسازی از یک سیاست امنیتی و جغرافیایی به یکی از موضوعات اصلی رقابت میان جناحهای سیاسی اسرائیل تبدیل شد.
زمانی که بگین در ۱۹۷۸ به کمپدیوید رفت، جمعیت اسرائیلی ساکن آن سوی خط سبز بسیار محدودتر از امروز بود. اکنون حدود ۷۰۰ هزار اسرائیلی در کرانه باختری و اورشلیم شرقی زندگی میکنند. بیشتر کشورهای جهان و سازمان ملل شهرکهای واقع در اراضی اشغالشده را مغایر حقوق بینالملل میدانند؛ اسرائیل این تفسیر را رد میکند و بر پیوندهای تاریخی و امنیتی خود با این مناطق تأکید دارد.
این افزایش جمعیت فقط به معنای ساخت خانه نیست. طی چند دهه، شبکهای از شهرها و شهرکها، شوراهای محلی، جادهها، زیرساختها، مدارس و نهادهای مذهبی و سیاسی شکل گرفته است. به همین دلیل مسئله شهرکها دیگر صرفاً یک تصمیم دیپلماتیک نیست که یک دولت بتواند آن را بهآسانی معکوس کند؛ هرگونه عقبنشینی گسترده با گروههای جمعیتی و سازمانیافتهای روبهرو میشود که مستقیماً تحت تأثیر چنین تصمیمی قرار میگیرند.
شتاب گرفتن شهرکسازی
این روند در دولت تشکیلشده پس از انتخابات ۲۰۲۲ شتاب بیشتری گرفت. در سال ۲۰۲۳ فرایند برنامهریزی شهرکها تغییر کرد و بخشی از اختیارات مرتبط با آن به بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی و رهبر حزب صهیونیسم مذهبی، واگذار شد. طبق دادههای ٬صلح اکنون٬، شورای عالی برنامهریزی از اواخر ۲۰۲۴ بهجای نشستهای چندماهه، عملاً جلسات هفتگی برای پیشبرد طرحهای شهرکسازی برگزار کرد و در سال ۲۰۲۵ ساخت نزدیک به ۲۸ هزار واحد مسکونی در مراحل برنامهریزی پیش برده شد.
در ژوئیه ۲۰۲۶ نیز کابینه امنیتی بودجهای معادل حدود ۴۳۴ میلیون دلار برای ایجاد ۳۴ شهرک جدید در کرانه باختری تصویب کرد. رویترز گزارش کرد که بر اساس اعلام اسموتریچ، تعداد شهرکهایی که در دوره چهارساله مسئولیت او ایجاد یا رسمیت یافتهاند به ۱۰۳ مورد رسیده است.

دیگر فقط لیکود نیست
تفاوت مهم وضعیت امروز با دهههای گذشته در این است که سیاست شهرکسازی دیگر به یک حزب یا رهبر خاص وابسته نیست.
در سمت راست صحنه سیاسی، صهیونیسم مذهبی شهرکسازی و اعمال حاکمیت اسرائیل بر کرانه باختری را صریحاً بخشی از برنامه سیاسی خود قرار داده است. اوتسما یهودیت نیز از اعمال حاکمیت اسرائیل در کرانه باختری دفاع میکند. در نتیجه، حتی اگر توازن قدرت درون جناح راست تغییر کند، جریانهای سازمانیافتهای وجود دارند که ادامه شهرکسازی را یکی از اهداف اصلی خود میدانند.
از این منظر، مسئله دیگر این نیست که «نتانیاهو تا چه اندازه به شهرکنشینان متعهد است». پرسش مهمتر این است که شبکه سیاسی حامی شهرکسازی تا چه اندازه در ساختار جناح راست نهادینه شده است.
اسموتریچ نمونه بارز این تغییر است. او فقط رهبر یک حزب کوچک نیست؛ در دولت کنونی هم وزیر دارایی بوده و هم در وزارت دفاع اختیاراتی مرتبط با اداره امور غیرنظامی کرانه باختری در اختیار داشته است. همین ترکیب سیاست حزبی و اختیار دولتی به جریان شهرکنشین امکان داده است که مستقیماً بر سیاستهای برنامهریزی و توسعه سرزمینی اثر بگذارد.
تغییر مهمتر در طرف مقابل
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، بخش مهمی از چپ اسرائیل از عقبنشینی سرزمینی، مذاکرات با سازمان آزادیبخش فلسطین و ایجاد یک کشور فلسطینی حمایت میکرد. اما امروز بخش بزرگی از نیروهایی که با راست حاکم رقابت میکنند، الزاماً بر یک برنامه گسترده برای تخلیه شهرکها یا بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ تأکید ندارند.
برای نمونه، اتحاد بنت-لاپید در انتخابات ۲۰۲۶ از نظر امنیتی فاصله بسیار کمتری با جناح راست دارد؛ رویترز گزارش کرده که نفتالی بنت همچنان مخالف تشکیل کشور فلسطینی است، در حالی که یائیر لاپید پیشتر از راهحل دوکشوری حمایت کرده است. این ائتلاف با خشونت شهرکنشینان مخالفت دارد، اما انتظار نمیرود در سیاست فلسطینی تغییر رادیکالی ایجاد کند.
در مقابل، حزب دموکراتها به رهبری یائیر گولان موضع آشکارتری علیه روند الحاق دارد. برنامه این حزب خواستار توقف روند الحاق در کرانه باختری و جلوگیری از حمایت دولتی از پایگاهها و مزارع غیرقانونی است. بنابراین مخالفت سیاسی با سیاستهای شهرکسازی در اسرائیل از بین نرفته است، اما امروز بیشتر در بخش مشخصی از چپ صهیونیستی متمرکز شده و الزاماً موضع مشترک کل اپوزیسیون نیست.
آیا شهرکسازی ٬اکثریت انتخاباتی راست٬ ساخته است؟.
میتوان استدلال کرد که گسترش شهرکها طی نیم قرن یک پایگاه انتخاباتی و سازمانی پایدار برای راست ملیگرا و مذهبی ایجاد کرده است. شهرکهای کرانه باختری در انتخاباتهای اخیر از قویترین پایگاههای احزاب راست و راست مذهبی بودهاند و رشد جمعیت آنها وزن این جریان را افزایش داده است.
نظرسنجی مؤسسه دموکراسی اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که برای رأیدهندگان یهودی، سیاست خارجی و امنیت مهمترین عامل انتخاب حزب است و ۶۸ درصد گفتهاند که رویدادهای ۷ اکتبر عامل مهمی در تصمیم انتخاباتی آنهاست..
عاملهایی مانند امنیت، جنگ غزه، ایران، لبنان، مذهب، اقتصاد، شکاف سکولار-مذهبی، هویت قومی و مسئله خدمت سربازی حریدیها نیز در رفتار انتخاباتی اسرائیلیها نقش دارند.
میراث سیاسی شهرکسازی
نیم قرن شهرکسازی واقعیتهایی روی زمین ایجاد کرده است؛ نهادها، جمعیتها و منافع سیاسیای ساخته که معکوس کردن این سیاست را بسیار دشوارتر از چند دهه پیش کردهاند.
در دهه ۱۹۷۰، رهبران لیکود شهرکسازی را بخشی از پروژه ایجاد یک اکثریت سیاسی جدید میدیدند که در برابر نظم قدیمی حزب کارگر قرار گیرد. امروز آن پروژه دیگر صرفاً متعلق به لیکود نیست. جریانهای صهیونیسم مذهبی و اوتسما یهودیت آن را با صراحت بیشتری دنبال میکنند و موضوع حاکمیت اسرائیل در کرانه باختری را به یکی از اجزای هویت سیاسی خود تبدیل کردهاند.
نتانیاهو ممکن است یکی از مهمترین بهرهبرداران این تحول بوده باشد، اما در سال ۲۰۲۶ موضوع بسیار بزرگتر از یک سیاستمدار است.
راست حامی شهرکسازی اکنون یک اکوسیستم سیاسی است: حزب، رأیدهنده، شهرک، شورای محلی، نهاد مذهبی، شبکه فعالان و بخشی از ساختار دولت.
از همین رو، سؤال اصلی سیاست اسرائیل دیگر فقط این نیست که چه کسی نخستوزیر خواهد شد. پرسش عمیقتر این است که آیا دولت آینده قادر یا مایل خواهد بود روندی را معکوس کند که طی نزدیک به شش دهه، هم جغرافیای کرانه باختری و هم ساختار سیاست داخلی اسرائیل را تغییر داده است.

