کدخبر: ۶۲۲۹۰
رابرت کیگن:

«فقط دو سال صبر کنید»؛ جنگ ایران و فرسایش تضمین امنیتی آمریکا

در محافل دیپلماتیک اروپا، خلیج فارس و شرق آسیا، امید به پایان دوره دونالد ترامپ گاهی در یک جمله خلاصه می‌شود: «فقط دو سال صبر کنید.» این عبارت بر این تصور استوار است که متحدان آمریکا می‌توانند دوره کنونی را با احتیاط پشت سر بگذارند و پس از انتخابات بعدی، مناسبات امنیتی پیشین را از سر بگیرند.

«فقط دو سال صبر کنید»؛ جنگ ایران و فرسایش تضمین امنیتی آمریکا

رابرت کیگن،  مورخ سیاست خارجی آمریکا و پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز، جنگ ایران را شتاب‌دهنده روندی می‌داند که طی آن متحدان واشنگتن اعتماد خود را به توان و اراده آمریکا برای حفظ نظم بین‌المللی از دست می‌دهند. او دو سال آینده را زمانی طولانی در سیاست بین‌الملل می‌داند؛ دوره‌ای که طی آن کشورها بودجه‌های دفاعی خود را تغییر می‌دهند، توافق‌های تازه‌ای می‌بندند و وابستگی‌های چنددهه‌ای را بازنگری می‌کنند.

کیگن وضعیت کنونی را «عقب‌نشینی آهسته آمریکا» می‌نامد و جنگ ایران را عامل سرعت‌گرفتن این روند معرفی می‌کند. اهمیت جنگ در این برداشت، به نتیجه عملیات نظامی یا سرنوشت یک توافق دیپلماتیک محدود نیت و این نحوه رفتار واشنگتن است که به دولت‌های دیگر نشان می‌دهد که تضمین امنیتی آمریکا در یک بحران واقعی چه ارزشی دارد و رهبران آن تا چه اندازه حاضرند برای اجرای تعهداتشان هزینه بپردازند.

کیگن به درخواست عربستان سعودی برای دریافت کمک در برابر حملات جدی حوثی‌ها اشاره می‌کند؛ درخواستی که با پاسخ منفی واشنگتن روبه‌رو شد. این تصمیم در ریاض به‌عنوان نشانه‌ای از محدودیت حمایت آمریکا ثبت می‌شود و در سئول و توکیو نیز مورد توجه قرار می‌گیرد، زیرا بخش مهمی از انرژی مورد نیاز اقتصادهای شرق آسیا از همین آبراه‌ها عبور می‌کند. ارزش یک اتحاد امنیتی در چنین شرایطی از متن پیمان‌ها و بیانیه‌های رسمی فراتر می‌رود و به برداشتی وابسته می‌شود که متحدان از رفتار عملی آمریکا دارند.

به عبارتی، تردید درباره توان آمریکا به‌تدریج وارد محاسبات روزمره دولت‌ها می‌شود. کشورهای خلیج فارس روابط خود با ایران را تنظیم می‌کنند، دولت‌های اروپایی ظرفیت نظامی بیشتری می‌سازند و ژاپن بودجه دفاعی خود را افزایش می‌دهد. هر تصمیم ممکن است منشأ داخلی و منطقه‌ای خاص خود را داشته باشد، و مجموع آنها تصویری از نظام بین‌المللی‌ای می‌سازد که در آن دولت‌ها برای احتمال غیبت آمریکا آماده می‌شوند.

این آمادگی، از نگاه کیگن، جهان را به الگوی تاریخی پیش از سال ۱۹۴۵ نزدیک می‌کند؛ دوره‌ای که چند قدرت بزرگ برای حفظ امنیت خود ارتش‌های وسیع می‌ساختند و قواعد مشترک توان محدودی برای مهار رقابت آنها داشت. او انتظار دارد آلمان و ژاپن در سال‌های آینده نقش نظامی بزرگ‌تری بر عهده بگیرند و همسایگانشان نیز سیاست دفاعی خود را متناسب با این تحول تغییر دهند. کیگن به ظرفیت «قدرت‌های میانی» برای ایجاد نظمی باثبات با احتیاط نگاه می‌کند و تجربه اروپا پیش از حضور گسترده آمریکا را شاهدی برای دشواری این کار می‌داند.

اصطلاح «جهان چندقطبی» در بحث‌های امروز اغلب تصویری از توزیع متوازن قدرت ایجاد می‌کند. کیگن تاریخ این نوع نظام را با دوره‌های رقابت تسلیحاتی، ائتلاف‌های متغیر و جنگ‌های بزرگ مرتبط می‌بیند. جنگ‌های ناپلئونی، آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ و ورود قدرت‌های بزرگ به جنگی دیگر در سال ۱۹۳۹، بخش‌هایی از سابقه‌ای هستند که در ارزیابی او باید همراه مفهوم چندقطبی‌شدن در نظر گرفته شوند. او توجه‌ها را به سمت تحلیل پیامدهای کاهش قدرت بازدارنده‌ای می‌خواند که مدت‌ها محاسبات دولت‌های رقیب را محدود می‌کرد.

او برای توضیح این قدرت بازدارنده از تصویر سنگ‌هایی استفاده می‌کند که بر روی مجموعه‌ای از بحران‌ها قرار گرفته بودند. حضور و برتری آمریکا، گروه‌های مسلح، مناقشات منجمد و جنبش‌های ملی‌گرایانه را در محدوده‌هایی نگه می‌داشت که امکان مدیریت آنها از سوی آمریکا وجود داشت. کاهش وزن آمریکا این سنگ‌ها را جابه‌جا می‌کند و نیروهای مهارشده فرصت بیشتری برای حرکت پیدا می‌کنند. حوثی‌ها یکی از نمونه‌های مورد اشاره او هستند و اروپا نیز جایگاه مهمی در این نگرانی دارد.

کیگن پیش‌بینی می‌کند که گسترش احساس ناامنی، ملی‌گرایی را در کشورهای اروپایی تقویت خواهد کرد. او از رهبران لیبرال در غرب می‌خواهد زبان دفاع ملی و تعلق سیاسی را در اختیار جریان‌های راست افراطی رها نکنند و شکلی «متمدن‌تر» از ملی‌گرایی را پدید آورند؛ ملی‌گرایی‌ای که بتواند منابع عمومی را برای دفاع از جامعه بسیج کند و در چهارچوب نهادهای دموکراتیک باقی بماند. این توصیه از نگرانی او درباره خلأ قدرتی می‌آید که با کاهش نقش آمریکا در اروپا شکل خواهد گرفت.

نگاه کیگن به رفتار رهبران اروپایی در برابر ترامپ نیز از همین برداشت سرچشمه می‌گیرد. او سیاست جلب رضایت رئیس‌جمهور آمریکا از طریق احترام شخصی و اعطای پیروزی‌های نمادین را پرخطر می‌داند. مذاکرات گرینلند برای او نمونه‌ای از معامله‌ای است که در فضایی آمیخته با فشار و تهدید به استفاده از زور شکل گرفت. یادآوری روند الحاق هاوایی به ایالات متحده نیز برای نشان‌دادن ماهیت مرحله‌ای توسعه سرزمینی به کار می‌رود؛ روندی که با یک بحران یا توافق آغاز می‌شود و در گذر زمان صورت نهایی خود را پیدا می‌کند.

کیگن در توصیف ترامپ از واژه «شکارچی» استفاده می‌کند. این واژه به برداشتی از سیاست اشاره دارد که در آن امتیاز، نشانه ظرفیت طرف مقابل برای عقب‌نشینی تلقی می‌شود و زمینه مطالبه بعدی را فراهم می‌کند. هاپکینز این منطق را با تجربه مذاکره تجاری توضیح می‌دهد: امتیاز در یک رابطه پایدار می‌تواند اعتماد ایجاد کند و امتیاز در رابطه‌ای مبتنی بر ترس می‌تواند اطلاعاتی درباره میزان فشار مؤثر در اختیار طرف قدرتمندتر بگذارد. در ارزیابی کیگن، دولت‌های اروپایی هنوز با این پرسش روبه‌رو هستند که کدام‌یک از این دو الگو رفتار واشنگتن را بهتر توضیح می‌دهد.

انتظار برای تغییر موازنه سیاسی در کنگره نیز جایگاه مهمی در این تحلیل دارد. کیگن می‌گوید پیروزی احتمالی دموکرات‌ها در انتخابات کنگره، اختیارات رئیس‌جمهور در سیاست خارجی را به‌طور کامل محدود نخواهد کرد. قانون‌گذاران ابزارهایی برای کنترل بودجه، نظارت و تصویب قوانین دارند و ساختار ریاست‌جمهوری آمریکا همچنان آزادی عمل گسترده‌ای در دیپلماسی، جابه‌جایی نیروها و مدیریت بحران‌های خارجی فراهم می‌کند. رئیس‌جمهوری که در سیاست داخلی با محدودیت‌های بیشتری مواجه شود، ممکن است توجه خود را به حوزه‌ای معطوف کند که در آن اختیارات اجرایی وسیع‌تری دارد.

چین و روسیه در قبال آمریکای ترامپ 

بخش دیگری از تحلیل به نگاه ترامپ به روسیه و چین اختصاص دارد. کیگن معتقد است بسیاری از ناظران رفتار او را با جهان‌بینی رایج در سیاست خارجی آمریکا می‌سنجند؛ جهان‌بینی‌ای که حکومت‌های اقتدارگرا را رقیبان راهبردی نظم لیبرال می‌شناسد. ارزیابی کیگن از انگیزه‌های ترامپ بر ملاحظات شخصی، منزلت، قدرت و منافع مالی متمرکز است. این برداشت برای توضیح استقبال رسمی از شی جین‌پینگ و علاقه نمایندگان دولت آمریکا به فرصت‌های اقتصادی در روسیه به کار می‌رود.

کیگن ادعا می‌کند که چین در جریان جنگ ایران برای هدف‌گیری نیروهای آمریکایی به تهران کمک کرده است. او استقبال از رئیس‌جمهور چین پس از چنین اقدامی را نشانه فاصله ترامپ از برداشت سنتی واشنگتن درباره دوست و دشمن می‌داند. گفت‌وگو درباره همکاری‌های اقتصادی با روسیه پیش از دریافت امتیازی در پرونده اوکراین نیز در همین چهارچوب قرار می‌گیرد. نتیجه تحلیل کیگن این است که پیش‌بینی سیاست خارجی ترامپ به شناخت معیارهای شخصی و معاملاتی او نیاز دارد.

بازسازی نقش جهانی آمریکا، در برآورد کیگن، به سرمایه‌گذاری دفاعی گسترده و ترمیم اعتماد متحدان نیاز خواهد داشت. تجربه جنگ‌های عراق و افغانستان و هزینه‌های جنگ ایران، گرایش‌های انزواطلبانه را در جامعه آمریکا تقویت کرده‌اند و هیچ‌یک از دو حزب برای افزایش بزرگ بودجه دفاعی آمادگی روشنی نشان نمی‌دهد. تاریخ آمریکا نمونه‌هایی از تغییر سریع افکار عمومی دارد؛ کیگن به فضای سال ۱۹۳۸ و سپس سقوط فرانسه اشاره می‌کند، زمانی که یک فاجعه خارجی محاسبات سیاسی جامعه آمریکا را تغییر داد.

الگوی مطلوب او برای آینده مبتنی بر نوستالژی لیبرالی پس از جنگ جهانی دوم است: شراکتی برابرتر میان ایالات متحده و کشورهایی که ارزش‌های سیاسی مشترکی دارند. آمریکا در این الگو باید قابلیت اتکای خود را از طریق رفتار مستمر، تقسیم مسئولیت و پذیرش نقش بیشتر متحدان دوباره اثبات کند. تغییر دولت یا یک سخنرانی ریاست‌جمهوری برای بازگرداندن تصمیم‌هایی که متحدان در دوره بی‌اعتمادی گرفته‌اند کافی نخواهد بود، زیرا بودجه‌های دفاعی، توافق‌های منطقه‌ای و ساختارهای امنیتی تازه معمولاً عمر بیشتری از یک دوره انتخاباتی دارند.

 

 

کدخبر: ۶۲۲۹۰
ارسال نظر